بسم الله الرحمن الرحيم
حد محارب
مقدمه: هدف اين بحث، مشخص كردن موضوع حدى است كه در شرع بنابه نص قرآن كريم و روايات متواتر، براى محارب معين شده است. در تنقيح موضوع حد محارب سخني بسيار رفته است، آيا موضوع آن فقط كسى است كه براى ترساندن مردم سلاح كشيده باشد، يا هر كس به هر نحو حتى مثلا به صورت بغى، محارب با خدا و پيامبر باشد موضوع آن است؟ و يا به طور مطلق هر مفسد فى الارض حتى اگر افساد او به صورت جنگ و محاربه هم نباشد، موضوع اين حد است؟
تعريف محارب:
در لغت:
محارب از ماده (حرب) گرفته شده و نقيض كلمه (سلم) و (صلح) است. محاربه در اصل به معناى (سلب) و گرفتن است و (حرب الرجل ماله) به معناى (سلب الرجل ماله) است، يعنى (مال آن مرد را از او گرفتند). چنين كسى را (محروب) و(حريب) مى گويند.
در اصطلاح:
اين واژه در معني اصطلاحي در آيه 33 سوره مائده به معني جنگيدن و کار و زار با مسلمين و با مظاهر حاکميت خدا و پيامبر که همان تشکيلات حکومت اسلامي است، به کار رفته است.
تحرير محل نزاع:
به هر حال معناى حقيقى حرب هرچه باشد، اضافه شدن لفظ محاربه به (اللّه) و(الرسول) در آيه 33 سوره مباركه مائده، قرينه اى است بر اينكه معناى حقيقى اين كلمه مراد نيست، زيرا محاربه به معناى حقيقى آن، با خدا ممكن نيست و با رسول اگرچه ممكن است اما قطعا در اين جا مراد نيست، زيرا خصوص كسانى كه با شخص پيامبر مى جنگيدند مقصود آيه نيست، چون در اين صورت آيه اختصاص پيدامي کرد به زمان حيات پيامبر، در حالى كه كسانى كه با پيامبر مى جنگيدند فقط كافران زمان او بودند و چنانكه خواهد آمد، كافران زمان پيامبر قطعا از مدلول اين آيه بيرون هستند چون آيه بعد توبه کنندگان را از شمول آيه مستثني کرده است ، تنها مسلماناني را که در مقابل دولت اسلامي دست به قيام مسلحانه مي زنند مشمول آيه دانسته اند.
پس نفس اضافه شدن لفظ محاربه به خدا و رسول باهم، خود قرينه اى است بر اينكه مراد از آن، معناى گسترده ترى از جنگ مستقيم و شخصى است و آن معنا يكى از اين دو امر است:
1 . مراد از محاربه همان گونه كه در لسان العرب آمده، هر گونه عصيان و مخالفت با حكم خدا و رسول است و ظاهر عبارت علامه طباطبائى در (تفسير الميزان) نيز همين معنا را مى رساند. بر اين اساس، استعمال لفظ محاربه در مطلق عصيان و مخالفت، از قبيل مجاز در كلمه است.
2 . مراد از محاربه با خدا ورسول، محاربه با مسلمانان است ولى به منظور بزرگ جلوه دادن آن و توجه دادن به اهميت امت اسلامى و اينكه جنگ با امت اسلام به منزله جنگ با خدا و رسول است، لفظ محاربه در آيه، به خدا و رسول اضافه شده است. زيرا امت اسلام منتسب به خدا و پيامبر و تحت ولايت آنهاست. چنين معنايى به منزله مجاز در اسناد است.
ظاهرا، احتمال دوم متعين است، زيرا عنوان (حرب) در آيه به كار رفته است و مقتضاى آن اين است كه اين كلمه به معناى خود استعمال شده باشد و الغاى معناى اصلى آن، وجهى ندارد. علاوه بر اين، پذيرفتن مجاز اسنادى در اين جا روان تر و رساتر است، زيرا منتسب كردن امت اسلام به خدا و رسول و محاربه با آن را محاربه با خدا و رسول دانستن، بيانگريک نكته عرفى. بر خلاف احتمال اول و استعمال لفظ محاربه در مطلق معصيت و مخالفت با امر و نهى شارعمقدس.
بر اين اساس، بايد پذيرفت كه هر گونه محاربه اى با مسلمانان در اين معناى مجازى لحاظ شده است.
انواع محاربه:
محاربه انواع گوناگونى دارد:
1- گاهى كافران با مسلمانان مى جنگند
2- گاهى گروهى از خود مسلمانان عليه حكومت اسلامى قيام مى كنند و با آن مى جنگند.
3- گاهى گروهى از مسلمانان به قصد ايجاد ناامنى و ارعاب و غارت و خون ريزى، با گروهى ديگر از ايشان به جنگ مى پردازند.
هر قسم از اين محاربه ها را مى توان مجازا محاربه با خدا و رسول به شمار آورد و در نتيجه مصداق آيه كريمه دانست، اما با توجه به قراين متعدد ، بدون شك محاربه كافران با مسلمانان، مراد آيه نيست. روشن ترين اين قرينه ها، استثنايى است كه در آيه 34 همين سوره آمده است: (الا الذين تابوا من قبل ان تقدروا عليهم) ظاهر اين آيه آن است كه مراد از توبه، توبه از محاربه است نه توبه از شرك ، و اين خود قرينه اى است بر آنكه اين محاربان از مسلمانان هستند و به مجرد اينكه قبل از پيروزى بر آنها، دست از محاربه بردارند و توبه كنند، ساير احكام مسلمانى در مورد آنان اجرا مى شود -چنانچه در ديگر حدود الهى نيز اين چنين است اما اگر محاربان از كافران باشند و جنگ با آنها به سبب كفرشان باشد، در صورتى عفو شامل حال آنها مى شود كه در حصن اسلام در آيند و صرف دست از جنگ كشيدن كافى نيست. بلكه اساسا تعبير (توبه) كه در آيه آمده است به خودى خود شاهد بر آن است كه منظور آيه، محاربان مسلمان است نه كافر، چرا كه توبه براى مسلمان است نه براى كافر، كافر ايمان مى آورد و داخل حوزه اسلام مى شود و براى اين حالت، تعبير توبه به كار نمى رود بلکه داخل شدن در اسلام تعبير مي کنند.
در هر صورت، ترديدى نيست كه آيه محاربه، شامل محاربه كافرانى كه از روى كفر با مسلمانان مى جنگندند نمى شود.
پس مراد از محاربه در آيه، يا قسم دوم از محاربه است يعنى محاربه مسلمانانى كه از روى بغى و سركشى عليه حكومت اسلامى شورش كرده اند كه همان محاربه با امام و حاكم اسلامى است، يا قسم سوم از محاربه است يعنى محاربه به صورت ارعاب و تجاوز به مال و جان مسلمانان.
در روايات شيعه و سنى و در تفاسير و تاريخ، ثابت شده است كه شان نزول آيه مباركه، ماجراى (عرنيين) يا قومى از بنى ضبه بوده است كه بيمار بودند و نزد پيامبر(ص) آورند، پيامبر بدانها فرمود: نزد ما بمانيد و چون سلامت خود را باز يافتيد، شما را به سريه اى مى فرستم. ايشان گفتند ما را از مدينه به جايى ديگر بفرست، پيامبر ايشان را به محل نگهدارى شترهاى زكاتى فرستاد تا از ادرار شترها براى مداوا و از شير آنها براى خوراك خود استفاده كنند. چون شفا يافتند و قوت گرفتند، سه نفر از نگهبانان شترها را كشتند. اين خبر به پيامبر رسيد و او علىعليه السلام را از پى آنان فرستاد، آنها در بيابانى نزديك يمن سرگردان شدند و نمى توانستند از آن خارج شوند، علىعليه السلام ايشان را اسير كرد و نزد پيامبر آورده. آن گاه اين آيه نازل شد: (انما جزاء الذين يحاربون اللّه ورسوله...) اگر چه روايات شيعه و سنى و نيز سخنان تاريخ نويسان در تفصيل جزئيات و خصوصيات اين داستان مختلف است: بعضى گروه مذكور را از بنى سليم شمردند و بعضى از عرينه (قومى در بجيله)، يا در بعضى روايات آمده است كه پيامبر آنها را به دار آويخت و دست و پايشان را قطع كرد و چشمانشان را نيز درآورد، زيرا آنان با نگهبانان شترها همين كار را كرده بودند، و برخى ديگر از روايات اهل سنت و روايات ما چنين رفتارى را تكذيب كرده و گفته اند كه پيامبر هرگز چشمى را درنياورد و فقط دست و پاى آنان را قطع كرد.
با اين همه، اصل اين داستان و نزول آيه در شان آن، شايد از مسلمات باشد و اينكه محاربه اين گروه، از نوع غارت اموال و قتل نگهبانان زكات بوده نه از نوع بغى و قيام عليه حكومت اسلامى، نيز از واضحات است.
بر اين اساس جاى ترديد نيست كه آيه مباركه به قسم سوم از اقسام محاربه نظر دارد زيرا قدر متيقن در مورد آيه همين قسم سوم است.
محارب نزد فقهاء:
اول نظرشيخ طوسى در كتاب مبسوط :
(خداوند در آيه كريمه فرمود: (انما جزاء الذين يحاربون اللّه ورسوله ...)
دراينکه مراداز اين آيه چيست علماء اختلاف كرده اند:
1- گروهى مى گويند:مراد آيه، اهل ذمه است كه پيمان ذمه را شكسته و به دارالحرب پيوسته و به جنگ با مسلمانان برخاسته اند، اينان همان محاربانى هستند كه خداوند در اين آيه آنها را ذكر كرده است، و حكم آنها بر اين نافرمانى همين مجازاتى قرار داده كه در آيه آمده است.
2- گروهى ديگر مى گويند: مراد آيه، مرتدها هستند كه از اسلام رويگردان شده اند و هرگاه كه امام بدانها دست يابد، مجازات مذكور در آيه را در حق آنها اعمال خواهد كرد. زيرا آيه محاربه در مورد عرنيين نازل شده كه وارد مدينه شدند ولى آب و هواى مدينه با مزاج آنان سازگار نبود و شكمشان باد كرد و رويشان زرد شد. پيامبر بدانها فرمود كه از مدينه بيرون رفته و به محل نگهدارى شتران زكات بروند و از شير آنها بياشامند و از ادرار آنها براى درمان خود استفاده كنند. آنان نيز چنين كردند و چون سلامت خود را باز يافتند، شتربان را كشته و شترها را با خود بردند. پيامبر به دنبال آنها فرستاد و آنها را گرفته و دست و پاى ايشان را قطع و چشمشان را از حدقه درآورد و آنان را در گرما انداخت تا مردند.
تمامى فقيهان «عامه» بر اين نظرند: كه مراد آيه، قطاع الطريق (رهزنان) هستند كه عبارتند از كسانى كه سلاح كشيده و به ارعاب و راهزنى مى پردازند.
مطابق روايات ما، مراد آيه هر كسى است كه سلاح كشيده و مردم را مى ترساند چه در دريا و چه در خشكى، چه در شهر و چه در بيابان و روايت شده كه دزد نيز محارب است. در بعضى از روايات ما هم آمده كه مراد آيه قطاع الطريق هستند، چنانكه فقهاى عامه نيز همين گونه گفته اند.) [1]
سخن شيخ طوسى صريح است در اينكه آيه اختصاص به محارب به معناى اخص آن دارد. ايشان گفته اند: كه تمامى فقها ء، مقصود او فقهاى عامه است، که آيه را مختص به قطاع الطريق مى دانند و قطاع الطريق را نيز اين گونه معنا كرده است: (كسى كه سلاح كشيده و راهها را ناامن كرده و رهزنى مى كند.)
ايشان در کتاب خلاف نيز دارد:
(مساله 1: محاربانى كه خداوند در آيه محاربه ذكر كرده است، همان قطاع الطريق هستند كه سلاح مى كشند و راهها را ناامن كرده و رهگذران را مى ترسانند. ابن عباس و گروهى از فقهاء همين را گفته اند. گروهى هم گفته اند: محاربان مورد نظر آيه، اهل ذمه اى هستند كه پيمان ذمه را شكسته و به دارالحرب پيوسته و با مسلمانان به جنگ برخاسته اند. ابن عمر گفته مراد آيه، مرتدها هستند زيرا آيه در مورد عرنيين نازل شده است. دليل ما اجماع شيعه و اخبار ايشان و نيز آيه (الا الذين تابوا من قبل ان تقدروا عليهم ...) است. اين آيه مى گويد كه، در صورتى كه محاربان قبل از دستگير شدن توبه كنند، مجازات مذكور از آنها برداشته مى شود.اگر مراد آيه از محاربان، اهل ذمه و يا مرتدها باشند، توبه اينان قبل از دستگير شدن و بعد از آن يكسان است و مجازات را از ايشان ساقط نمى كند. از آنجا كه اين آيه فقط توبه محاربان قبل از دست گيريشان را ذكر كرده و حكم جداگانه اى براى آن آورده است، دلالت دارد بر نظر ما.) [2]
همو در تفسير تبيان، ذيل آيه محاربه مى گويد:
(نزد ما محارب كسى است كه سلاح بكشد و راه را ناامن كند، چه در شهر و چه در خارج از شهر، بر اين اساس، دزد هم محارب است چه در شهر و چه در غير شهر باشد. اوزاعى نيز همين را مى گويد ... گروهى مى گويند: محارب، آن رهزنى است كه بيرون از شهر باشد، اين سخن را كه از عطاء خراسانى روايت شده، ابوحنيفه و پيروانش نيز پذيرفتند. (يحاربون اللّه...) يعنى كسانى كه با اولياى خدا و با پيامبر او محاربه مى كنند و مى كوشند بر روى زمين فساد برپا كنند، همان گونه كه گفتيم معناى محاربه عبارت است از شمشير كشيدن و در راهها ايجاد ترس كردن، مجازات چنين كسانى به اندازه استحقاق آنان است.) سخن شيخ صريح است در اينكه محاربه در آيه مباركه، اختصاص دارد به معناى سوم محاربه كه همان سلاح كشيدن به قصد ترساندن مردم و سلب امنيت باشد. همچنين سخن او در هر سه كتاب (خلاف، مبسوط، تبيان)، صريح است در اينكه معناى محاربه اختصاص ندارد به كسانى كه اين عمل را در بيرون از شهرها و براى رهزنى انجام مى دهند بلكه اعم است و شامل هر كسى كه سلاح بكشد و مردم را بترساند مى شود.) [3]
دوم قطب راوندى در فقه القرآن، در ذيل آيه مباركه آورده است:
( محارب كسى است كه قصد گرفتن مال انسان را داشته باشد و براى اين كار، سلاح به دست گيرد، چه در خشكى و چه در دريا، چه در حضر و چه در سفر، هرگاه چنين عملى از كسى سرزند، جايز است كه انسان او را از خود و مال خود دفع كند.)[4]
سوم علامه طباطبائى در تفسير ماندگار الميزان آورده است:
(دنبال شدن جمله (انما جزاء الذين يحاربون اللّه) با جمله (ويسعون فى الارض فسادا)، مشخص مى كند كه مراد از محاربه همانا فساد در زمين است از طريق اخلال در امنيت عمومى و راهزنى، نه مطلق محاربه با مسلمانان.) [5]
چهارم در تحرير الوسيله امام راحل (ره)آمده است:
(مساله 1 - محارب كسى است كه سلاح خود را برهنه يا آماده كند براى ترساندن مردم و به منظور ايجاد فساد در زمين، چه در خشكى و چه در دريا، چه در شهر و چه در غير از شهر، چه شب و چه روز.)[6]
حد محارب:
اول نظرشيخ صدوق در كتاب هدايه:
(محارب چنانكه در آيه كريمه آمده است يا به قتل مى رسد، يا مصلوب مى شود، يا يك دست و يك پاى او را از چپ و راست قطع مى كنند، يا تبعيد مى شود.)
دوم شيخ طوسى در نهايه مى فرمايد:
(خداوند در آيه محاربه فرموده: (انما جزاء الذين يحاربون اللّه ورسوله ويسعون فى الارض فسادا ان يقتلوا او يصلبوا او تقطع ايديهم وارجله من خلاف او ينفوا من الارض) فقهاى عامه اتفاق نظر دارند كه مراد آيه، قطاع الطريق است. نزد ما مراد آيه هر كسى است كه به قصد ترساندن مردم سلاح بكشد، چه در خشكى و چه در دريا، چه در آباديها و شهرها و چه در بيابانها و صحراها، در هر جا وقتى اين عمل از كسى ثابت شود، امام مخير است كه او را -چنانكه در آيه آمده است به يكى از اين چهار صورت مجازات كند: يك دست و يك پاى او را از چپ و راست قطع كند يا او را به قتل برساند يا به صليب بكشد يا تبعيدش كند. به مجرد كشيدن سلاح و ترساندن مردم، محاربه محقق مى شود.)
سوم علامه طباطبائي(ره)نيزچهار مجازات را محارب ذکر مي کند:
1و2-" أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا ..."
كلمه" تقتيل" و" تصليب" و" تقطيع" از باب تفعيل است و قتل و صلب و قطع، وقتى به باب تفعيل مىرود، شدت و يا زيادت در معناى آن كلمات را مىرساند، (و بنا بر اين تقتيل و تصليب و تقطيع به معناى كشتن و دار زدن و بريدن به شدت و يا به بسيارى است) لفظ" أو" كه در بين اين چهار كلمه قرار گرفته دلالت بر ترديد دارد تا شنونده نپندارد كه هر سه مجازات را بايد در باره محارب اعمال كرد، بلكه يكى از اين سه مجازات را، و اما اينكه اين ترديد به نحو ترتيب است، بطورى كه تا اولى ممكن باشد نوبت به دومى نرسد، و يا بطور تخيير است و حاكم مخير باشد به اينكه هر يك را خواست و مصلحت ديد به اجرا در آورد، از خود آيه استفاده نمىشود، بلكه بايد از قرينه خارجى يعنى قرائن حالى و مقالى استفاده شود، آيه شريفه از اين جهت خالى از اجمال نيست، و تنها سنت است كه اجمال آن را رفع و ابهامش را بيان مىكند و به زودى خواهد آمد كه از ائمه اهل بيت عليه السلام روايت شده كه حدود چهارگانه يعنى قتل و دار زدن و قطع عضو و تبعيد بر حسب درجات افساد رتبهبندى شده است، مثلا كسى كه شمشير بكشد و كسى را بكشد و مالى را ببرد، با كسى كه فقط كسى را بكشد و مالى را نبرد، و يا به عكس تنها مالى را بدزدد و كسى را نكشد و يا تنها شمشير بكشد ولى نه كسى را بكشد و نه مالى را ببرد فرق دارد، هم چنان كه اين ترتيب در بحث روايتى آينده ان شاء اللَّه مىآيد.
3-:" أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ"، منظور از قطع ايدى و أرجل از خلاف اين است كه هر يك از دست و پاى مجرم از طرف مخالف آن ديگر قطع شود، مثلا اگر دست راست او را قطع كردند پاى چپش را قطع كنند و اين خود قرينه است بر اينكه مراد از قطع ايدى و ارجل قطع بعضى از دست و پا است، نه همه آن، يعنى مراد قطع يك دست و يك پا است نه هر دو، چون اگر مراد قطع هر دو بود ديگر مراعات خلاف معنا نداشت.
4-:" أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ" طرد كردن و غايب كردن مجرم است كه در سنت تفسير شده به خارج كردن او از وطنش به شهرى ديگر، و در اين آيه بحثهاى ديگرى است كه چون مربوط به فقه است، بايد به كتب فقهى مراجعه نمود.
" ذلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِيمٌ" كلمه:" خزى" به معناى فضيحت و رسوايى است، و چون معناى جمله روشن است مىگذريم بعضى از مفسرين به اين جمله استدلال كردهاند به اينكه صرف جارى كردن حد الهى كه يا قتل است و يا بدار آويختن و يا قطع دست و پا و يا نفى بلد، باعث نمىشود كه
عذاب آخرتى مجرم بر طرف شود و اين استدلال تا حدودى حق است.)[7]
تخير يا ترتيب :
قائلين به تخير
1- صدوق درکتاب هدايه:.( اين به امام واگذار شده كه اگر بخواهد او را مصلوب مى كند و اگر بخواهد دست و پاى او را از چپ و راست قطع مى كند و اگر بخواهد او را تبعيد مى كند.)
2- شيخ مفيد در باب حدود از كتاب مقنعه مى فرمايد:(هرگاه اهل فساد در دارالاسلام سلاح بكشند و اموال مردم را از آنان بگيرند، امام مخير است كه اگر بخواهد آنها را با شمشير بكشد يا به دار بياويزد تا بميرند، يا دست و پاى آنها را از چپ و راست قطع كرده و يا آنها را تبعيد كند...) و علامه حلی در سرائر و نيز عده از متاخرين قائل به تخير اند.
اما دليل تخيری ها عبارت است از :
اول ظهور آيه که با «او» مجازات ها را به هم عطف نموده است و «او» هم برای تخير است .
دوم روايات است که در اين جا به دو تای از آنها اشاره می کنم. صحيحه جميل بن دراج از امام صادق( عليه السلام): (...قال ذلک الی الإمام...)[8]. و روايت سماعه بن مهران از امام صادق(عليه السلام): (...قال الإمام فی الحکم فيهم بالخيار)[9]
قائلين به ترتيب:
شيخ طوسی در نهايه و ابن زهره و ديگران: دليل اين آقايون چند روايت است از جمله صحيحه بريد از امام صادق(عليه السلام): (... قال ذلک الی الإمام يفعل مايشاء قلت مفوض ذلک اليه؟ قال لا و لکن نحوالجنايه) که آقايون از «نحو الجنايه» لزوم مراعات جنايت را فهميده اند بدِن معنی که بايد ترتيب رعايت شود.
آيه الله فاضل لنکرانی(حفظه الله) نيز قول به ترتيب را ترجيح داده می گويد:(نعم لا مانع من الإلتزام برجحان الترتب و ملاحظه المناسبه بين الجنايه و العقوبه)[10]
نفي بلد :يک از حدهاي که براي محارب تعين شده است نفي بلد است در اين که مراد از نفي بلد چيست اقوال متعددي وجود دارد از جمله:
1. شيخ طوسي: مراد از نفي بلد يک حد مستقل در کنار قتل, صلب و قطع دست راست و پاي چپ نيست بلکه مراد از نفي, تعقب محارب است براي اجراي حدود سه گانه مذکور در آيه,(المراد يتبع الحاکم حتي يجده و يجري عليه ما يستحقه من العقوبات الثلاثه و ليس نفي, عقوبه مستقله في رديف ساير العقوبات)[11]
2. شيخ صدوق: مراد از نفي بلد اين است که محارب را از روي زمين بر دارد, يعني اينکه در دريا غرق نمايد(المراد هو الغرق في البحر ينبغي ان يکون نفيا شيبها بالصلب و القتل, تثقل رجلاه و يرمي في البحر.)[12]
3. شيخ طوسي عن قوم: مراد از نفي حبس است.از معاصرين آيه الله محقق کابلي (حفظه الله) در رساله عمليه اش در مساله 2982 نيز به حبس محارب فتوي داده است: ( در عصر حاضر با وسعت شهرها و کثرت وسائل نقليه و افراد غير متعد و لاابالي, تبعيد مؤثر نخواهد بود بنابراين عمل به اخبار که دلالت دارد بر اينکه نفي به معني حبس است ارجح است.)[13]
4. بعضي از بزرگان: نفي بلد يعني اينکه آرامش را از او بگيرد و نگزارد در جاي مستقر شود همواره از جاي به جاي ديگر منتقلش کند ( لايسمح للمحارب بالاستقرار في مکان و لم يکن له مقر يستقر فيه.)
5. قول مشهور: از همان شهری دکه محارب در آن مرتکب جرم شده است تردش کند. حال در اين که به کجا باز اختلاف نموده اند, به بلاد کفر يا بلاد اسلام؟ (نفی من بلد التی وقعت فيه المحاربه الموجبه للحد و اخراجه منها الی غيرها.)
پی نوشت ها:
[1] . شيخ طوسی, المبسوط,ج8ص47.
[2].همان, كتاب خلاف ج 5 ص 455.
[3] .همان, التبيان فی تفسيرالقرآن ج3 ص504.
[4] .قطب راوندی,فقه القرآن,ج1 ص365.
[5] .علامه طباطبايی, ترجمه تفسير الميزان، ج5، ص: 535.
[6] .امام خمينى، تحرير الوسيله، ج2 ص467.
[7] ترجمه تفسير الميزان ج5 ص 562 به بعد.
[8] . وسائل الشیعه ابواب حدالمحارب ح 3.
[10] . تفصيل الشريع و شرح تحيرِر الوسيله, کتاب الحدودص656.
[11] . شیخ طوسی, النهایه, کتاب قطاع الطریق.
[12] . شیخ صدوق, کتاب المقنعه, بحث حد محارب.
[13] . آیه الله محقق کابلی, توضیح المسائل,ص609.