صفحه اول
مقالات
منطقه
میزگرد
تصاویر
آثار
ارتباط باما
اساسنامه مجمع
کارنامه مجمع
نظر، انتقاد یا پیشنهاد
ارسال مطالب
نقش مراکز آموزشي و علماي هرات در نشر فرهنگ اسلامي(بخش2)
محمد احساني٭
سیاسی - اجتماعی
اداره مکتبخانهها
مکتبخانهها در هر زماني به دور از مسايل سياسي به وسيله مردم اداره ميشد. اين گونه مراکز آموزشي جايگاه تعليم و تربيت کودکان بود و آنان هنوز وارد دنياي سياست و اختلاف اجتماعي نشده بودند. از اين رو مکتبخانه ها آرامترين نهاد آموزشي آن روزگار به شمار ميرفت. براي اداره مکتبخانه و پرداخت مبلغي به عنوان حق الزحمهي معلم از هر کودک ماهيانه چيزي دريافت ميشد. در برخي مکاتب در پايان سال از دانشآموزان مقداري کمک مالي ميگرفتند. گاهي معلم، کودکان را به کارهاي خصوصي خود ميگماشت و ا ز آن ها کار ميکشيد. بيشتر ثروتمندان جامعه براي آموزش و تربيت کودکان خود معلمان خصوصي استخدام ميکردند و هر ماه حقوقي براي آنان ميدادند. معلم مکتبخانه براي تأمين زندگي خود علاوه بر آموزش کودکان به نسخه برداري کتب، تحريرات شرعي، دعا و نامه نويسي پرداخته و از اين طريق زندگياش را اداره ميکرد.85
هـ- مدارس علميه
برترين مرکز علمي و آموزشي در جهان علم و دانش به لحاظ برنامه هاي درسي، شيوه هاي آموزشي، تأمين هزينه هاي مالي و نحوه اداره نهاد مدرسه بوده است که پس از تأسيس آن بسياري از مشکلات تحصيلي موجود در ساير نهادهاي آموزشي برطرف گرديد. نظام آموزشي رايج در محيط مساجد و مکتبخانه ها که زمينه پيدايش آموزش مدارس را فراهم کرد از جهات مختلف دچار کاستيها و کمبود هايي بود، ولي با آغاز فعاليت مدارس و گسترش آن، نظام آموزشي کهن دگرگون شد و جايگاه تازهاي با نظم و شرايط بهتر در اختيار جويندگان علم Heading||و فرهنگ قرار گرفت.
در سدههاي اول و دوم هجري گزارشي از ساخت و فعاليت مدرسه نرسيده و به نظر ميرسد که در اين دوره هرگونه آموزشي در مساجد، مکتبخانه ها، خانقاه ها و... صورت ميگرفته است.
از اواخر قرن سوم هجري به بعد گزارش هايي در باره بنا و آموزش مدرسه به دست ميآيد که نشانگر آغاز فعاليت هاي فرهنگي و اجتماعي مدارس به صورت خصوصي، گروهي و مذهبي بوده است. هرچند بنيانگذار مدارس دولتي در ايران به صورت رسمي خواجه نظام الملک طوسي(455-485هـ) شناخته شده که از نيمهي سده پنجم هجري مدارس نظاميه را در سراسر قلمرو اسلامي تأسيس کرد، ولي پيش از اين هم مدرسه هاي متعددي در گوشه و کنار بلاد اسلامي وجود داشته است. در اواسط سده سوم هجري مدرسه مستقل ناصر کبير در آمل و مدرسه الازهر در مصر بنياد گرديد.86 همچنين در نواحي خراسان و به خصوص نيشابور و هرات پيش از آغاز فعاليت نظاميه ها، مدارس زيادي با برنامه هاي متعدد آموزشي وجود داشته و مدرسان نامداري سرگرم تدريس متون مختلف درسي براي شاگردان و دانشآموزان بودهاند. از آنجا که موضوع اين مقاله بررسي نهادهاي آموزشي تا هنگام حمله مغول است، بدين جهت از تحقيق مدارس ولايات خودداري شده و تنها به مدرسه هاي موجود در ناحيه هرات بسنده ميشود.
مدارس هرات پيش از نظاميه
براساس منابع معتبر تاريخي و جغرافيايي، خطه پرآوازهي هرات از روزگاران قديم در دوره هاي مختلف سياسي و اجتماعي سلسله هاي اسلامي داراي نهاد هاي آموزشي بسيار و بويژه مدارس بوده که پس از فراز و نشيبهاي فراوان در عصر سلجوقيان و غوريان به اوج فعاليت هاي علمي و فرهنگي خود رسيده است. مدارس موجود در حوزه هرات جايگاه مناسب و مرکز شايستهاي براي آموزش و تربيت نيروي انساني بود که تا اوايل سده هفتم هجري صدها فقيه، عالم و دانشمند پرورش داده و به جامعه اسلامي تحويل داد. علما و دانشآموختگان مدارس حوزه هرات در نشر فرهنگ و معارف اسلامي در سرزمين هاي شرقي خلافت، بلاد هند و ماوراءالنهر نقش اساسي ايفا نمودهاند. به گفته برخي از تاريخ نويسان سلطان غزنوي هنگام حمله به هند و ملتان تعدادي از علماي غزنين و هرات را براي تبليغ احکام و برنامه هاي اسلامي همراه ميبرد. اين روحانيون با شوق و علاقهي تمام جهت ابلاغ پيام الهي با تحمل رنج و زحمت فراوان بدانجا رفته و از اسلام تبليغ ميکردند و برخي نيز مقيم همانجا شده و به تأسيس مدارس اقدام مينمودند.87
گذشته از مدرسه نظاميه هرات که در عصر سلجوقيان(429-590.هـ) به وسيلهي نظام الملک ساخته شد و دانشمندان بزرگي مانند نورالدين عبدالرحمن جامي را پرورش داد، مدارس ديگري نيز در نواحي هرات وجود داشته که برخي از آن ها پيش از نظامي استوار و فعال بوده است.
به نوشته بعضي مورخان شهر پوشنگ هرات از دورهي طاهريان(205-259هـ) داراي مدرسه بوده و در آنجا بسياري از معارف و علوم اسلامي تدريس ميشده است. چه اينکه سلسله طاهريان افراد باسواد و تحصيلکرده از اهل پوشنگ بودند و پس از رسيدن به قدرت خدمات فراواني در آن جا انجام دادند که از جمله آنها بناي مدرسه براي آموزش کودکان و جوانان بود.88 برخي از مدارس آن دوره هرات بنا به روايت تاريخي عبارت اند از:
1- مدرسه غاضرهي اسدي
از مدارس موجود در هرات پيش از نظاميه، مدرسه حمزه بن غاضرة اسدي(م450هـ) بود که در ناحيهي پوشنگ تأسيس گرديده بود. ابوطالب حمزه اسدي از علماي بزرگ بغداد بود. از آن جا به هرات سفر نموده و در شهر پوشنگ مقيم شد. وي اقدام به ساختن مدرسه نمود و تا سال 450 هجري آن را تکميل کرده و حوزه بزرگي براي تدريس و آموزش رشته هاي مختلف درسي قرار داد. طلاب و علاقمندان به علم و دانش از دور و نزديک بدانجا روي آورده به آموختن ادبيات عرب، علوم قرآني، معارف اسلامي و ... ميپرداختند.89
2- مدرسه ابن حبان بستي
اين مدرسه از جمله مدارس مشهور سده چهارم هجري بود که در شهر بست تأسيس گرديد و نقش بسزايي در تعليمات منابع اسلامي ايفا نمود. اين مدرسه در فاصله نه چندان زياد در جنوب شرقي هرات به وسيله دانشمند بزرگ محمد بن حبان بستي(م354ه) بنا شد و داراي کتابخانه و اتاق هاي متعدد جهت زندگي طلاب بود. هزينه اين مدرسه از حاصل موقوفات تأمين ميگرديد و گاه از درآمد آن ها براي دانشآموزان هم کمک هايي صورت ميگرفت.90 به نوشته برخي تاريخ نگاران و جغرافي نويسان تا هنگام بحران مغول به جز مدرسه نظاميه، مدارس متعدد کوچک و بزرگ ديگري نيز در هرات و نواحي آن وجود داشته است. مستوفي حدود 300 مرکز آموزش علمي و فرهنگي را در هرات ذکر کرده است.91 براين اساس در دورهي سلجوقيان و غوريان که از درخشانترين دوره هاي علمي و آموزشي هرات به شمار ميآيد، نهادهاي گوناگون فرهنگي فعاليت داشت که مشهورترين آنها مدرسه نظاميه بود. از اين رو در اين جا جنبه هاي مختلف علمي و آموزشي اين مدرسه مورد بررسي قرار ميگيرد.
3- مدرسه نظاميه هرات
از قرن پنجم هجري با استقرار حکومت سلاجقه در ايران، مدارس نظاميه به منظور ترويج مذهب شافعي و مبارزه سياسي و فرهنگي با فاطميان و مقابله با تبليغات آنان و همچنين براي تربيت افراد مدبر و کارآمد تأسيس شد. وزير مقتدر و مدبر ايران، نظام الملک طوسي، در سال 457 هجري مدرسه نظاميه بغداد را پايهگذاري و پس از دو سال افتتاح کرد. در هر شهري که نظام الملک مردي عالم و دانشمند مييافت بي درنگ مدرسهاي براي او ميساخت تا در آن جا به تدريس و آموزش بپردازد و درآمدي از وقف بدان اختصاص ميداد.92 شوکت و عظمت علمي و فرهنگي هرات خواجه نظام الملک را بر آن داشت که يکي از مدارس بزرگ نظاميه را در اين شهر تأسيس نمايد. يکي از پژوهشگران و محققان به ساخت و نقش علمي و آموزشي مدرسه نظاميه هرات اشاره کرده چنين مينويسد: «نظام الملک از سياست مداران عالم و دانشمند ايران بود و از روزي که به صدارت نشست به ساختن مدارس اقدام نمود. در بيشتر شهرها مانند: نيشابور، اصفهان، بلخ و هرات بناي مخصوص براي مدارس به وجود آورد. اينگونه مدارس از نظم، قانون و برنامه آموزشي يکساني برخودار بود و همگي به نام او نظاميه خوانده شد.»93
تمامي نظاميهها و به خصوص نظاميه هرات در شکوفايي ونشر فرهنگ اسلامي نقش اساسي داشته و فعاليت هاي چشمگيري نموده است. به نظر ميرسد محل مدرسه نظاميه هرات در شهر پوشنگ، از شهرهاي با سابقه و تاريخي هرات بود که دانشمندان و اديبان بزرگي از آنجا برخاستهاند و به دليل وجود مدارسي در آن، نظاميه نيز همانجا بنياد يافته است.94 اين نظاميه سال هاي طولاني پس از ويراني مغول استوار و پا برجا بود و تا پنج قرن به حيات علمي و آموزشي خود ادامه داد. در باره ساختمان نظاميه و خصوصيات آن اطلاع دقيقي در دست نيست، ولي ميتوان نظاميه هرات را با ديگر نظاميه ها مقايسه کرد. از قرائن و شواهد متعدد به دست ميآيد که نظاميه هرات با وسعت زياد داراي صحن، تالار و اطاق هاي مخصوصي براي اساتيد و نيز طلاب بوده است. مدرسان و دانشآموختگان اين مدرسه، چنانکه شرح زندگي شان خواهد آمد، بسيار زياد بودهاند.
روش آموزش در مدارس نظاميه
پيش از نظاميه و حتي پس از آن روش تدريس در مساجد و مجامع ديگر علمي به شيوه وعظ و سخنراني بود که شاگردان در اطراف استاد روي زمين تشکيل حلقه داده با دقت به گفته هايش گوش ميدادند. در مدارس نظاميه به علت ازدحام طلاب و تراکم محصلين، براي مدرس کرسي نسبتا بلندي در نظر گرفته شد و مدرس هنگام القاي درس روي آن مينشست. نحوه ارائه درس چندان تفاوتي با مساجد نداشت و همان شيوه املا و سماع اجرا ميشد. برخي از طلاب مطالب استاد را يادداشت ميکردند و استاد توجهي به کتابت آنان نداشت و برخي ديگر از طريق گوش دادن آن را به ذهن ميسپردند. استاد هنگام املاي درس ضبط هر کلمه را با دقت ميگفت و شاگردان ثبت ميکردند و اين روش در درس فقه و حديث بيشتر رايج بود.95
يکي از فعاليتهاي درسي در محيط آموزشي نظاميه ها اين بود که شاگردان پس از جلسه درس آن را به صورت چند نفري با هم مباحثه و گفتگو ميکردند. يک نفر مطالب استاد را از متن ميخواند و ديگران بادقت به آن گوش ميدادند و در ضمن، مشکلات و پرسش هاي مورد نظر را مطرح نموده تجزيه و تحليل ميکردند.96 اين شيوه در بسياري از مراکز آموزشي و علمي ديگر مانند مساجد رواج داشت و در درک و فهم عميق محتواي درسي بسيار مؤثر بود. به نظر ميرسد وجود اين گونه روش مباحثه در حوزه هاي علميه از مساجد و مدارس آن روز ريشه گرفته است.97
هرچند نظاميه بغداد بيشتر مورد توجه خواجه نظام الملک قرار داشت و آن مدرسه شهرت جهاني پيدا کرد؛ ولي برنامه هاي درسي و آموزشي، شرايط تدريس و پذيرش طلاب در همه نظاميه ها به صورت يکسان بوده است. چه اينکه منظور خواجه از تأسيس نظاميه ها تدريس فقه شافعي، حديث، قرائت قرآن و علوم ادبي مانند صرف و نحو، که در فهم فقه و حديث کمک ميکرد، بوده است. خواجه از پيروان بسيار متعصب مذهب شافعي بود و مي خواست از اين طريق مذهب مورد اعتماد خود را در سراسر قلمرو اسلامي گسترش دهد. به همين منظور يکي از شرايط ورود به نظاميه ها را، گرايش به اين مذهب قرار داد.
با گسترش فعاليت نظاميه ها و حضور استادان و علماي متخصص در علوم مختلف و روي آوردن روزافزون طالبان علم و دانش بدانجا، برنامه هاي آموزشي و علمي نظاميه ها نيز توسعه پيدا کرد. براين اساس منابع درسي و مواد آموزشي نظاميه ها عبارت بود از: فقه و اصول، تفسير و حديث، کلام، ادبيات، طب، رياضي و ...، هرکدام از اين رشته ها استاد مخصوص داشت که با احاطه کامل بدان هرگونه اشکال و سؤالي را درآن زمينه پاسخ ميداد. رسيدن به مقام استادي در مدارس نظاميه کار آساني نبود، بلکه شرايط و تشريفات خاصي لازم داشت. مدرس نظاميه ميبايست سرآمد علماي زمان خود بوده و به بالاترين مدارج علمي رسيده باشد تا اجازة تدريس در نظاميه را به دست آورد. مقررات و قوانين جعل شده در باب تدريس مانند: داشتن شرايط ويژه علمي، اخلاقي و مذهبي اولين بار به وسيله خواجه نظام الملک در مورد مدرسان نظاميهها تعيين شد و پيش از آن در هيچ مرکز آموزشي سابقه نداشت. در مورد تازه واردان به نظاميه هم علاوه بر گرايش به مذهب شافعي، داشتن اخلاق نيکو و سپري نمودن مراحل ابتدايي تحصيل از جمله شرايط پذيرش شدگان بود.98
نظاميه هرات، که از مراکز آموزشي و علمي مشهور در روزگار پيش از حمله مغول بود، از روشهاي آموزشي رايج در ديگر نظاميه ها برخوردار بوده و رشته هاي مختلف درسي در آنجا تدريس ميشده است. گواه بر اين مدعا وجود مدرسان بزرگ و تحصيل يافتگان چيره دست نظاميه هرات است که هرکدام در چندين رشته علمي صاحب تخصص و داري مهارت بودهاند.
از ميان مدرسان نظاميه هرات ميتوان ابوبکر شاشي(م485هـ) و از ميان دانشآموختگان آن نورالدين عبدالرحمن جامي(م898هـ) را که هر يک آثار و تأليفات متعددي را به يادگار گذاشتهاند نام برد.99 اين نظاميه در نشر فرهنگ و تمدن اسلامي نقش اساسي داشته و فارغ التحصيلان آن در نقاط مختلف بلاد اسلامي سرگرم تبليغ و تدريس معارف الهي بودهاند. از اين رو، بسياري از علما و دانشمندان هرات در کشورهاي ديگر اسلامي از دنيا رفته و به خاک سپرده شدهاند. اين معني حاکي از سعي و تلاش هرويان در نشر و گسترش علوم اسلامي است که بدين منظور هجرت از وطن را اختيار نموده و به تعليم و تربيت مسلمانان ميپرداختند.
مدرسان نظاميه هرات
نظاميه هرات در طول حيات آموزشي و علمي خود، که از نيمه دوم سده پنجم تا اواخر قرن نهم هجري ادامه يافته، مدرسان و معلمان زيادي داشته است؛ ولي در اثر تحولات سياسي و اجتماعي فراوان مانند حمله مغول اطلاع چنداني از سرگذشت آنان در اختيار نيست. برخي از منابع تاريخي به تعدادي از کساني که در نظاميه هرات تدريس ميکردند و از علماي بزرگ آن روزگار بودند اشاره دارد که در اينجا ذکر ميشود:
1.ابوبکر محمد بن علي شاشي(397-485هـ)
به گفته بسياري از اهل قلم وي از فقهاي بزرگ عصر خود بوده و در زمينههاي مختلف علمي مهارت کامل داشت. ايشان پيش از آمدن به هرات در شهر غزنين اقامت داشت و به تعليم و تربيت شاگردان و امور مسلمانان سرگرم بود. مردم غزنين که از مقام علمي و کمالات معنوي شاشي آگاهي داشتند با تمام توان با وي همکاري نموده و از اندوخته هاي علمي و فضايل اخلاقي او بهره ميبردند. سرانجام خواجه نظام الملک در اواخر عمر خود جهت تدريس در نظاميه هرات از وي رسما دعوت نمود. اين امر بر اهل غزنين بسيار گران آمد، ولي چارهاي جز امتثال فرمان وزير نداشتند، از اين رو هنگام حرکت استاد و خانوادهاش به سمت هرات تمامي مردم غزنين با اشک و اندوه فراوان او را بدرقه نمودند. استاد شاشي هنگام ورود به هرات نيز از طرف اهالي و علماي آنجا مورد استقبال و احترام بسيار قرار گرفت و بلافاصله وسايل زندگي و امکانات رفاهي برايش تهيه کردند. وي پس از ورود به هرات تدريس در نظاميه را آغاز نمود و تا آخر عمر مدرس نظاميه بود.100
2. ابوسعد محي الدين بن ابي منصور نيشابوري(م548هـ)
وي در سال 476 هجري متولد شد و پس از فراگيري مراحل مقدماتي، در سطوح عاليه ادامه تحصيل داد. ابوسعد نزد استادان دانشمندي مانند غزالي و ابو المظفرخوافي دانش آموخت و سرآمد علماي عصر خود گرديد. وي از بزرگان فقها و ائمه شافعيه به شمار ميرفت و در رشته هاي مختلف علمي تخصص داشت. محي الدين مدتي در نظاميه هرات بر کرسي تدريس نشست و علاقه مندان به علم و دانش، از شرق و غرب بلاد اسلامي، به سويش ميشتافتند و بسياري از بزرگان علمي آن روزگار به شاگردي وي افتخار داشتند. سپس سلطان سنجر سلجوقي با صدور فرماني وي را به منصب تدريس در نظاميه نيشابور فراخواند و رياست مذهبي شهر را به او واگذار کرد. هرچند ابوسعد پس از تدريس در نظاميه هرات آموزش و توليت مدرسه نظاميه نيشابور را نيز برعهده داشت، ولي از شرکت در مسايل سياسي و اجتماعي هم به دور نبود. به نوشته سبکي وي بر اثر سخنراني و تبليغ بر ضد ملکشاه سلجوقي مورد خشم سلطان و عمالش قرار گرفت و سرانجام در سال 548هـ در نيشابور گرفتار شد و با شکنجه و عذاب او را به قتل رساندند. 101
3- عبدالخلاق بن زياد
براساس نوشته ابن اثير وي در نظاميه هرات تدريس داشته و طلاب و شاگردان بسياري را تعليم ميداده است. گذشه از آن، توليت اوقاف خراسان و قضاوت شهر هرات را نيز از جانب سلاطين غوري برعهده داشت. بنابراين ايشان در جنبه هاي مختلف سياسي، اجتماعي، علمي و فرهنگي فعاليت داشت و در هر زمينه نقش اساسي ايفا ميکرد. بنابراين گزارش هنگام بروز اختلاف ميان غياث الدين محمد غوري(602-607هـ) و خوارزمشاه وي از غياث الدين پشتيباني کرد و با حسين بن خرميل والي هرات مخالفت نمود. اين مسأله در نهايت به مرگ عبدالخلاق منجر گرديد و سپاه خوارزمشاهي پس از استيلا بر هرات چشمانش را ميل کشيده و با بدترين وضع او را کشتند.102
سخن در باب مدرسان نظاميه هرات بيش از اين ها است، ولي به علت محدوديت زماني و کمبود منابع مورد نياز به همين اندازه اکتفا شده، در ادامه به ذکر بعضي از دانشآموختگان نظاميه هرات ميپردازم.
دانشآموختگان نظاميه هرات
همان طوري که پيش از اين گفته شد مدرسه نظاميه هرات در نشر و گسترش فرهنگ و تمدن اسلامي تأثير فراوان گذاشته و در چند قرن حيات پربار علمي و فرهنگي خود دانشمندان بسياري را به جامعه تحويل داده است. شرح سرگذشت همه آنان کار بس مشکل و از حوصله يک رساله خارج است، ولي براي آنکه يادي از ايشان شده باشد، به چند تن از کساني که شهرت بيشتر و آثار زيادتري داشتهاند به صورت مختصر اشاره ميشود:
1- فصيح احمد بن جلال الدين معروف به خوافي (777-845هـ) از علمايي است که در هرات متولد شده و در همانجا دانش آموخته است. وي تمامي تحصيلاتش را در حوزه هرات، بخصوص نظاميه، گذرانده و پس از فراگيري معلومات کافي در زمينه هاي مختلف علمي به تأليف و تدوين کتب پرداخته که دوره سه جلدي «مجمل فصيحي» بهترين اثر او در تاريخ اسلام و ايران، شاهد اين مدعا است.103
2- ابونصر بن ابيجعفر هروي(م500هـ) ايشان نيز از تحصيل يافتگان نظاميه هرات است که اصالتا از کرمان بوده است. در اثر رياضت و خودسازي به مرتبه بالايي از معنويت و عرفان رسيد. ابونصر هروي به بسياري از بلاد مقدس اسلامي مانند مکه، مدينه و بيت المقدس سفر کرده بود و در نهايت در سن 120 سالگي در هرات چشم از جهان فروبست.104
3- نورالدين عبدالرحمن جامي(817- 889هـ) برجستهترين دانشمندي است که از مدرسه نظاميه هرات بيرون آمده و در علم، شعر و عرفان ممتاز گرديده است. وي در سن خردسالي همراه پدرش از جام به هرات آمد و در مدرسه نظاميه آنجا اقامت نموده و به تحصيل علم پرداخت. جامي از محضر علماي بزرگي مانند: مولا جنيد اصولي، خواجه علي سمرقندي و مولانا شهاب الدين محمد جاجرمي که هرکدام دريايي از فضل و دانش بودند، کسب علم نمود.
جامي در تمام حيات پربارش مورد احترام خاص و عام قرار داشت و همگان از مراتب علمي و عرفاني او آگاه بودند. کتب و آثار مختلفي در قالب نظم و نثر و در موضوعات گوناگون از وي به يادگار مانده که هر يک بيانگر عظمت و موقعيت علمي او بوده است. جامي پس از يک عمر تلاش و کوشش در راه نشر و گسترش فرهنگ اسلامي در سال 898هـ به رحمت حق پيوست و در هرات دفن گرديد.105
اداره مالي مدرسه نظاميه هرات
در پايان اين بخش مناسب است به پشتوانه هاي مالي و تأمين هزينه هاي اقتصادي نظاميه هرات اشاره شود. مدارس نظاميه که در سراسر قلمرو اسلامي به دستور خواجه نظام الملک تأسيس شده بود از نظر اداري، برنامههاي آموزشي و اقتصادي زير نظر مستقيم دولت و شخص خواجه اداره ميشد و هرگونه سياستگذاري و خط مشي کلي در اين زمينه از طرف وي تعيين ميگرديد. پس از درگذشت خواجه(485ه) سلاطين سلجوقي اين سياست را دنبال کردند و تمام فعاليت هاي علمي و اجتماعي مدارس نظاميه را نظارت و کنترل ميکردند. براين اساس مصارف و هزينه هاي مدارس نظاميه در هر عصري از طرف دولت پرداخت ميشد. به نوشته برخي از مورخان مقدار سرمايهاي که نظام الملک همه ساله براي تأمين نيازهاي مالي نظاميه، مساجد و ديگر نهادهاي آموزشي- علمي خرج ميکرد به 600 هزار دينار ميرسيد.106 بيشتر اين مبلغ سهم نظاميه ها بود که در امور طلاب، حقوق استادان و ساير کارمندان مدارس مصرف ميشد.
مدارس نظاميه خراسان، به خصوص نظاميه هرات، از همين منابع مالي برخوردار بود و به عنوان يک نهاد دولتي از درآمد هاي عمومي استفاده ميکرد. به گفته ناجي معروف هزينه مدارس خراسان بيشتر از طريق موقوفات، کمکهاي دولتي و هداياي مردمي تأمين ميگرديد.107 هر مدرسه وقف نامه و متولي به خصوصي داشت و گاه مدرس، وظيفه تدريس و توليت اوقاف را با هم برعهده داشت. چنانکه طبق نوشته ابن اثير عبدالخلاق استاد نظاميه هرات علاوه بر تعليم و تربيت، اوقاف خراسان و درآمد هاي نظاميه را نيز اداره ميکرد.108
و- خانههاي دانشمندان
يکي ديگر از نهادهاي آموزشي و مراکز علمي در تاريخ اسلام خانه هاي علما ودانشمندان بوده است. اين برنامه از آغاز نهضت اسلامي وجود داشته است، چه اينکه در عصر پيغمبر(ص) اصحاب و ياران آن حضرت گاه در منزل ايشان و گاه در خانه بعضي اصحاب اجتماع کرده از محضر آن وجود مقدس بهره هاي علمي و معنوي ميبردند. براساس بعضي نوشته هاي تاريخي پيش از اجتماع مسلمانان در مساجد، خانه «ارقم بن ابي ارقم» براي ديدار پيامبر(ص) و يارانش اختصاص يافته بود. پيامبر(ص) در اينجا آيه هاي قرآني را، که تازه نازل شده بود، براي آنان ميخواند و احکام و پيامهاي دين اسلام را به آنان تعليم ميداد.109 پس از زمان پيغمبر(ص) و خلفاي راشدين نيز اين نوع فعاليت علمي- فرهنگي ادامه پيدا کرد و بسياري از طالبان علم در دوره هاي مختلف اسلامي به خانههاي علما و بزرگان علمي روي ميآوردند. اين گونه خانهها که مرکز تجمع دانشوران و دانشجويان قرار ميگرفت در تاريخ اسلام فراوان بوده و تا کنون نيز ادامه دارد.
از خانه هاي برجستهاي که استادان و دانشمندان بدانجا پناه بردند تا از وجود علمي صاحب خانه بهرهها گيرند، خانه شيخ الرئيس ابن سينا(م428) و منزل امام محمد غزالي(م516) را ميتوان به عنوان نمونه ذکر کرد. اين عالمان بزرگ اسلام گاه در خانه هاي کوچک خويش و گاه در مساجد و مدارس حوزه درس برگزار کرده به تعليم و تربيت شاگردان ميپرداختند. غزالي پس از کنارهگيري از تدريس در نظاميه نيشابور دانشجويان را در خانه خود ميپذيرفت و رشته هاي مختلف علمي را به آنان آموزش ميداد.110 نمونه هايي از اين قبيل خانه هاي دانشمندان در خراسان، و بخصوص خطه هرات، فراوان ديده ميشود که زماني مرکز رفت و آمد اهل علم و جايگاه برگزاري جلسات درس و بحث بوده است. سده هاي چهار و پنج هجري که عصر شکوفايي علم و فرهنگ در تمدن اسلامي بوده، بسياري از خانه هاي علماي اسلام مرکز آموزش هاي ديني وعلمي بوده است. در بارهي ابواسماعيل صوفي معروف به شيخ عمويه(م441ه) آمده است که از هرجا طالب علمي يا درويشي از اهل تصوف به هرات ميرسيد به خانهي وي فرود ميآمد. خواجه عبدالله انصاري مدت 20 سال در خانهي او خدمت کرد و راه رسيدن به طريقت و حقيقت را از آن جا به دست آورد.
پس از درگذشت شيخ عمويه هم اين شيوه ادامه يافت و عالم ديگري جانشين وي گرديد. با فقدان هر عالمي پيروان و شاگردان او ناگزير به محل ديگري روي ميآوردند.111 گذشته از آن، خانه هاي ديگري، مانند منزل خواجه عبدالله انصاري و... وجود داشته که مرکز آموزش و فراگيري علوم بوده است.
ز- مزارات بزرگان علمي و ديني هرات
از جاهايي که در هرات کاربرد آموزشي و علمي داشته، کنار قبور و مزارات علما و دانشمندان اسلامي و زيارتگاههاي رهبران ديني بوده است. اين مراکز نيز همانند ديگر نهادهاي آموزشي گذشته، از دير زماني فعاليت فرهنگي و ديني داشته و تا کنون هم ادامه دارد. تجمع علماي اسلام در مسجد النبي پس از ارتحال پيامبر اسلام(ص) و وجود حوزه هاي علميه تشيع در نجف اشرف کنار بارگاه حضرت علي(ع) و در شهرهاي مقدس قم و مشهد در جوار مرقد مطهر حضرت معصومه(س) و حضرت امام رضا(ع) خود بهترين گواه بر اين مدعا است. بررسي تاريخ اين موضوع و تحقيق کامل در اين زمينه از دستور کار اين رساله خارج است و از باب نمونه به ذکر چند مورد از آن بسنده ميشود:
1- مزار عبدالله از تبار جعفر طيار(ع): از جمله مزارات معروف در هرات که در طول زمان زيارتگاه مسلمانان بوده و مردم از دور و نزديک بدان سوي ميآمدند، بارگاه عبدالله بن معاويه بن عبدالله بن جعفر طيار(م134ه.ق) بوده است. وي هم از بزرگان ديني و هم در علم ظاهر و باطن سرآمد روزگار خود بوده و در نهان و آشکار مردم را به حق دعوت ميکرد. تحولات سياسي و اجتماعي و گردش روزگار او را مجبور ساخت تا ترک ديار نموده از طريق فارس، اصفهان و خراسان به هرات پناه برد. پس از ورودش به هرات طي فرماني از طرف ابومسلم خراساني توسط سهل بن طهمان حاکم هرات دستگير و سرانجام در سال 134 هجري کشته و جسدش در کهندژ هرات دفن گرديد.112 وي از خانواده پيامبر(ص) بود و مردم مسلمان هرات براساس عقيده شان صحن و بارگاهي بر سر قبرش بنا نهاده و همواره مجالس درس و وعظ درآنجا برگزار ميکردند.
2- مزار ابوالقاسم از فرزندان امام صادق(ع): ديگر از مزارات بزرگان در هرات مرقد امامزاده ابوالقاسم از فرزندان امام جعفر صادق(ع) است که در همان «کهندژ» هرات مدفون است. علما و بزرگان هرات بسيار به زيارت وي ميرفتند و از مقام معنوي ايشان طلب حاجت ميکردند. شيخ يحيي عمار استاد و مربي خواجه انصاري پيوسته او را به زيارت ابوالقاسم دعوت ميکرد و خواجه نيز همواره به آن جا رفته، از خدا کمک ميخواست و به هدف شان ميرسيد. هرچند اطلاع دقيقي از زندگي، کيفيت ورود و تاريخ وفات او در دست نيست، ولي قبرش در هرات معين است.
3- مزار ابوليث پوشنگي: در مورد مزارات بزرگان علمي هرات که پس از درگذشت شان به جايگاه آموزشهاي اسلامي تبديل شده، سخن فراوان و مصداق ها بسيار است. از جمله آن ها مزار شريف ابوليث پوشنگي است که بعد از وفاتش، مريدان و شاگردان او خانهاي به شکل چهارطاق بر قبرش بنا کردند و در همانجا به خواندن قرآن و عبادت پرداختند. ابوليث در زهد و تقوا شهره زمان بود و بيشتر اوقات پا برهنه راه ميرفت و اعتنايي به مال و زندگي دنيا نداشت. هرچند از تاريخ دقيق وفات او اطلاعي در دست نيست، ولي وي از معاصرين شيخ عمويه(م441ه.ق) بوده و پيش از او بدرود حيات گفته و قبرش در خيابان هرات است.113
4- مزار خواجه عبدالله انصاري: مزار خواجه عبدالله انصاري(م 481ه.ق) در«گازرگاه» هرات داراي خير و برکت فراوان بوده و به لحاظ اجتماعي و فرهنگي نيز قابل توجه بوده است. به نقل بعضي مورخان اولين بنا در عصر سلطان غياث الدين غوري(558-559 ه.ق) به صورت مدرسهي در کنار تربت خواجه در گازرگاه ساخته شد. هر سال تعدادي از مريدان و شاگردان خواجه در آنجا گرد هم آمده به درس و بحث علمي ميپرداختند. اين بنا در حمله مغولان ويران گرديد، سپس در عهد پادشاه کرت تعمير شد. در منطقه گازرگاه باغ بسيار بزرگ و زيبايي توسط امير علي شيرنوايي ساخته شد و از منافع آن به طلاب و فقراي مقيم گازرگاه داده ميشد. مردم هرات ارادت و علاقه خاصي به مزار خواجه انصاري داشتند و خيرات و موقوفات زيادي بر آن بقعه مبارکه قرار ميدادند.114
علماي هرات تا حمله مغول
تحرير سرگذشت و شرح زندگي علما و دانشمندان حوزه هرت تا سال 618 هجري به صورت دقيق و مفصل خيلي مشکل و از توان هر کسي در يک فرصت بسيار کوتاه بيرون است؛ زيرا منطقه تاريخي و پر آوازه هرات پس از پيوستن به قلمرو بزرگ اسلامي در سده هاي طولاني و پر حوادث دوره هاي حکومت مستقل و نيمه مستقل، صدها عالم و دانشمند به جامعه اسلامي تحويل داده است. از اين رو در اين نوشتار آن دسته از دانشمندن و دانشآموختگاني که صاحب تأليفات و حوزه درسي بوده ا ند و نقش اساسي در ترقي و پيشرفت فرهنگ اسلامي ايفا کرده اند و داراي نام و نشان بيشتري هستند براساس ترتيب تاريخي مورد بررسي قرار ميگيرد:
1- ابراهيم بن طهمان باشاني هروي(م163ه.ق) ايشان از اعلام بزرگ مرجئه و مخالف سرسخت «جهميه» بود که در صحاح ششگانه روايات متعددي از او نقل شده است. او در فقه و تفسير مهارت داشت و کتابهاي السنن در فقه و المناقب و التفسير را نوشته است. 115
2- ابوعبيد قاسم بن سلام هروي(م223ه.ق) که به مناسبتي نامش ذکر شد. او در سال 154 هجري در شهر هرات متولد شد و پس از دوره کودکي در همانجا درس خواند و جهت ادامه تحصيل به بغداد رفت و سرانجام در مکه وفات يافت. وي از رجال دربار عبدالله بن طاهر پوشنگي(213- 230ه.ق) بود و در علوم قرآني از قرائت کسايي پيروي ميکرد. ابوعبيد در رشته هاي مختلف علمي، بخصوص علوم قرآني و حديث، تخصص داشت و آثار متعددي از او به يادگار مانده است. وي اولين کسي بود که در علم حديث در ناحيه هرات کتاب نوشت و در برابر تأليف هر کتاب مبلغ 10 هزار درهم جايزه از عبدالله بن طاهر دريافت کرد. برخي از مورخان تأليفات او را حدود 71 عنوان کتاب ذکر کرده که از جمله آن ها ميتوان، فضايل القرآن و آدابه، خلق الانسان و نعوته، الخطيب والمواعظ، را نام برد.116
3- خواجه ابوالوليد عبدالله بن ايوب هروي(م231ه.ق) معاصر ابوعبيد که در عصر حکومت طاهريان زندگي ميکرد و از مشايخ صوفيه هرات بود. وي از روستاي «آزادان» هرات برخاست و از جمله علماي زاهد و پرهيزگار بود و با امام احمد بن حنبل ديدار کرده و از راويان بزرگ حديث به شمار ميرفت.117
4- عبدالسلام بن صالح اباصلت هروي(م 236ه.ق) او در حدود سال 160 هجري در هرات متولد شد. پس از طي دوران کودکي، در نقاط مختلف بلاد اسلامي مانند: عراق، حجاز و يمن براي طلب علم و دانش رفت و نزد علماي بسياري تلمذ کرد. اباصلت مدت زيادي در بغداد به روايت و نقل حديث پرداخت. در روزگار مأمون بر او وارد شد و پس از گفتگو خليفه به او علافهمند شد و اباصلت را از نزديکان خود قرار داد. اباصلت در رد مذاهب مرجئه، جهميه، زنادقه و قدريه بسيار توانا بود و بارها با سران آن فرقه ها در حضور مأمون مناظره کرد و مورد تحسين خليفه واقع شد. اباصلت در نيشابور خدمت امام هشتم علي بن موسي الرضا(ع) رسيد و از عمق جان شيفته آن حضرت شده تا آخرين لحظات زندگي در کنارش حضور داشت. پس از شهادت امام رضا(ع) اباصلت به هرات بازگشت و مدتي در آنجا زندگي کرد. سپس به طوس آمد تا آنکه در سال 236 ه.ق وفات کرد و به نقل مشهور در نزديکي شهر طوس به خاک سپرده شد. او از جمله راويان حديث از امام رضا(ع) است و کتابي در زندگي آن حضرت نوشته که نجاشي از آن نام برده و ابن بابويه در «عيون اخبار الرضا» از آن استفاده کرده است.118
5- ابوالحسن علي بن احمد پوشنگي(م842 ه. ق) از بزرگان مشايخ حوزه هرات بود که از ناحيه پوشنگ برخاست و در عصر طاهريان فعاليت علمي و فرهنگي داشت. وي بيرون از هرات در عراق و شام از محضر بزرگان علمي آن عصر بهره وافي برده و يکي از نخبگان زمانش بوده است. او مردم را به سه دسته تقسيم کرد: اولياء که باطنشان از ظاهرشان بهتراست، علما و دانشمندان که ظاهر و باطنشان برابر است و عامه مردم که ظاهر بهتري دارند.119
6- ابواسحاق ابراهيم ستنبه هروي از علماي وارسته قرن سوم هجري که از کرمان بوده و سال ها در هرات اقامت کرده به تربيت مريد و شاگرد پرداخته است. وي ميگويد: من به صحبت ابراهيم ادهم بلخي رسيدم، اول دعوت به تجريد از دنيا کرد، سپس امر به کسب نمود و پس از آن گفت کار را بگذار و بر خدا توکل کن تا تو را صدق و يقين حاصل آيد. آنچه گفت فرمان بردم مرا صدق و توکل و اعتماد بر خداي تعالي ميسر شد. ابراهيم ستنبه جاه و مقام عظيم نزد مردم هرات داشت و با کمال زهد و دوري از دنيا زندگي ميکرد و اگر چيزي به دستش ميرسيد به فقرا ميداد. هنگام گذر از کوچه هاي شهر هرات مردم به او احترام ميکردند و آثار وقار، بزرگي و معنويت از چهرهاش هويدا بود. ابراهيم ستنبه بعد از فعاليت هاي ديني و تربيتي، به نقلي، در شهر غزنين وفات کرد و قبرش هم اکنون زيارتگاه مردم است.120
7- زکريا بن يحيي هروي(م255ه.ق) از بزرگان هرات که مستجاب الدعوه بود و در همانجا دانش آموخت، زندگي کرد و وفات يافت. 121
8- ابوعمر شمر بن حمدويه هروي(م255ه.ق). ايشان در جواني از هرات براي کسب علم و دانش به عراق رفت و از ابن الاعرابي و ديگران علم فراگرفت و به خراسان بازگشت. از نزد نضر بن شميل و ليث بن مظفر، امامان ادب عرب، استفاده برد. وي کتاب بزرگ الجيم را در زمينه لغاتي که با حرف جيم شروع شده بود نوشت و «ازهري»(م370ه.ق) آن کتاب را ديده است.122
9- ابوعبدالله مختار بن احمد هروي(م277ه.ق) از عرفاي معروف قرن سوم و معاصر حکومت طاهريان و صفاريان که در هرات نشو و نما يافته بود و در همانجا از دنيا رفت. اين عارف ساليان دراز در شهر هرات زندگي کرد و همزمان با بزرگان ديگري مانند: بايزيد بسطامي و ابراهيم ستنبه در پرورش و تربيت سالکان حقيقت فعاليت نمود.123
10-ابراهيم رباطي. ايشان در قرن سوم ميزيست و مريد ابراهيم ستنبه بود و طريق سير و سلوک و توکل را از وي آموخت. او هميشه در هرات زندگي کرد و دراواسط سده سوم وفات يافت و قبرش در هرات است.124
11- امام ابوسعيد مهين(م290ه.ق) عالم زاهد و وارسته که در هرات زندگي کرد و همانجا از دنيا رفت و در نزديک دروازه خوش دفن گرديد. وي در علوم مختلف تخصص داشت و تأليفاتي نيز داشته است.125
12- ابوالقاسم عبدالله بن محمد هروي(م317ه.ق) از علماي سده چهارم هجري که از قريه «بغشور» هرات برخاست، همانجا تحصيل کرد و زندگي نمود تا وفات يافت. وي نزد بزرگاني علمي تلمذ کرد و علم و دانش آموخت و بزرگان ديگري از او نقل حديث کرده و دانش آموختهاند.126
13- ابوالفضل هروي(م328ه.ق) از فضلاي نامدار و مورد قبول مردم هرات که در دوره سامانيان ميزيست و در سرزمين هرات تحصيل نمود. وي نيز از علوم مختلف بهرهمند بود وکتاب هاي چندي، از جمله مفاخرالمقاله، را به يادگار گذاشت.127
14- ابوالحسن شيخ علي پوشنگي(م347ه.ق) از پوشنگ هرات که در زمره مشايخ و پرهيزکاران بود و سالها در مسافرت به سر برد و هنگام بازگشت به زندقه متهم گرديد، سپس به نيشابور رفت و همانجا وفات کرد. از او پرسيدند که تصوف چيست؟ گفت کوتاهي آرزو و مداومت عمل.128
15- ابوحامد بن محمد هروي از اعلام سده چهارم هجري بود که در انواع علوم آگاهي داشت. وي قصد حج کرد ولي به دلايل سياسي حاکم مانع خروج او از هرات شد و عمرش را همانجا سپري نمود.
16- امام ابوعلي حامد بن محمد هروي(م356ه.ق) از راويان ثقه حديث بود که در هرات رشد کرد و تحصيل نمود. وي در علم درايه، وعظ و اخلاق شهرت زياد داشت و سرانجام در هرات دفن گرديد. 129
17- ابراهيم بن ياشيد هروي(م364ه.ق) از ائمه اهل سنت و در زمره محدثان مشهور بود. وي در برابر اهل بدعت و معصيت بسيار با صلابت و سختگير بود و شايد به همين جهت در ميان خيابان هاي هرات کشته شد.130
18- ابوسعيد احمد بن محمد هروي عالم بزرگ روزگار ساماني که با حاکمان و مشايخ آن عصر در ارتباط بوده و در نثر و نظم تبحر داشته است. زمان وفات او معلوم نيست.131
19- ابومنصور محمد بن احمد ازهري هروي(م370ه.ق) در هرات متولد شد و همانجا به تحصيل پرداخت. او براي تکميل تحصيلات به بغداد رفت و از محضر دانشمندان بزرگي بهره برد. ازهري در علم لغت، که پايههاي آن را در هرات از ابوالفضل منذيري فراگرفته بود، تخصص داشت. برخي نوشته هاي او به شرح زير است: التهذيب، شرح اسماء الحسني، هدية الاحباب..132
20- ابونصر خباز هروي از علماي قرن چهارم هجري در هرات زندگي کرد و از مشايخ بزرگ «گازرگاه» بود. خواجه انصاري از او ياد کرده و گفته است؛ ابونصر مردي نيکو سرشت و با قوت نفس بود. تاريخ درگذشت وي نيز نيامده است.133
21- ابواسامه خبازه بن محمد ازدي هروي(م379ه.ق) عالم و متخصص در لغت و ادبيات به طوري که در عصر خود کمنظير بود. با اهل ادب و دانشمندان فن لغت مصر و بغداد ديدار کرد و با ايشان مکاتبات علمي داشت. او در نهايت در شهر مصر به وسيله حاکم آنجا کشته شد.134
22- امام عبدالرحمن انصاري هروي(م392ه.ق) از بزرگان علمي قرن چهارم هجري که فردي عالم، زاهد و با تقوا بود. او در فقه و حديث، وعظ و سخنراني سرآمد روزگار بود. عبدالرحمن انصاري داراي کرامات بوده و مردم در حال حيات و پس از مرگ به وي علاقه داشته و قبرش را زيارت ميکردند.135
23- شيخ ابوعلي دقاق بن علي نيشابوري(م405ه.ق) که خدمت پير هرات رسيده و دير زماني در هرات اقامت داشته و سرانجام همانجا وفات يافته است.136
24- ابوسعد احمد بن محمد ماليني هروي(م409ه.ق) از ناحيه «مالين» هرات برخاست و براي تحصيل علوم به نقاط مختلف بلاد اسلامي مانند: نيشابور، بغداد، اصفهان، بصره، کوفه، شام و مصر سفر کرد. او در علم، ورع و تقوا سرآمد عصر خويش بود و در اخير در شهر مصر چشم از جهان فروبست.
25- ابوالفضل محمد بن احمد جارودي هروي(م 413ه.ق) عالم بزرگ و با فضل هرات که از فقهاي بسياري فيض برده و خود نيز به تعليم و تربيت ديگران پرداخته است. کساني از او با تعبير«حدثنا ابوالفضل امام اهل المشرق» حديث نقل کردهاند. او در علم حديث کتابي به نام «شرح الرجال» نوشت و سرانجام در هرات وفات کرد.137
26- ابومظفر محمد بن آدم هروي(م414ه.ق) در هرات دانش آموخت و در ادب و معالي استاد چيرهدست بود. وي شاگردان بسياري را تربيت نمود که قاضي ابن هيثم از تعليم يافتگان او بود. تأليفات متعددي از وي برجا مانده است مانند: غرايب تفسيرقرآن، شرح الاصلاح، شرح الامثال ابيعبيد و شرح ديوان ابيطبيب. 138
27- ابوعبدالله محمد بن فضل طاقي هروي(م416ه.ق) از مشايخ عرفاي بزرگ هرات که پس از دوره خردسالي در همانجا به تحصيل، تربيت مريد و شاگرد پرداخت. طاقي استاد و مربي خواجه عبدالله انصاري و پيرو مذهب حنبلي بود. خواجه انصاري در باره او گفته است: هيچ بزرگي را با هيبتتر از خواجه طاقي نديدم و او استاد و پير من بود و اگر وي را درک نميکردم حقيقت مذهب حنبلي را نمييافتم. طاقي انسان پارسا، زاهد و باتقوا و مورد احترام خاص و عام بود. وي سرانجام در شهر هرات وفات يافت و در بيرون دروازه خوش دفن گرديد.139
28- ابويعقوب اسحاق بن ابراهيم هروي(م429ه.ق) از محدثين و راويان مشهور هرات که سبکي تعداد مشايخ او را حدود 120 تن از علماي معروف ذکر کرده است. نوشته هاي متعددي، از جمله تاريخ السنن در وقار اهل علم، از وي به يادگار مانده است. شيخ الاسلام خواجه انصاري از او حديث نقل کرده است.140
29- ابوسهل محمد بن علي هروي(م433ه.ق) در هرات متولد شد و پس از دوره کودکي همانجا به تحصيل پرداخت و در علم نحو، لغت و ادب مهارت کامل پيدا کرد. آثار چندي از او به يادگار مانده است که از آن جمله است شرح فصيح، کتاب اسماء الاسد و اسماء السيف.141
30- ابومعمرسالم بن عبدالله هروي(م 433 ه.ق) يکي از بزرگان ديني و علماي اسلامي هرات بود که در بيشتر رشته هاي علمي رايج در آن روزگار وارد بوده و آثار متعددي داشته است. سبکي از جمله نوشته هاي او را کتاب «اللمع في الرد علي اهل البدع» ذکر کرده که در اعتقادات تأليف شده است.142
31- ابوذر عبدالله بن احمد انصاري هروي(م434ه.ق) از محدثين هرات بوده و به سرخس، مرو، بلخ، بصره و مصر سفر کرده است. او پيرو مذهب مالکي بود و در ادبيات عرب مهارت داشت.143
32- ابوعاصم محمد بن احمد قاضي عبادي هروي(م458ه.ق) يکي از علماي برجسته و فعال حوزه هرات بود که در فنون مختلف علمي مهارت عالي داشت. وي بيشترين دوره تحصيلاتش را در هرات گذراند و براي تکميل آن به نيشابور سفر کرد و از اساتيد آن جا بهره برد. ابوعاصم از کساني بود که در پيچيدگي و غموض عبارات و کلمات معروف بوده و دانش طلبان سطح ابتدايي جملات وي را نميتوانستند درک کنند. آثار و کتابهاي مانند: تجربة الافهام، در فقه، ادب القضاء، طبقات الفقهاء و... از او بر جاي مانده است.144
33- شيخ محمد گازر هروي که خواجه بسيار از او به خوبي ياد ميکرده و از بزرگان عصر خود بوده است. تاريخ وفات وي معلوم نيست ولي قبرش در خيابان هرات معروف است.145
34- ابوفره حاتم بن منصور هروي(م464ه.ق) حنفي مذهب بود و پس از تحصيل در هرات به نيشابور رفت و از مشايخ آن جا استفاده کرد و در هرات وفات يافت.146
35- ابوغانم عصمي هروي از دانشمندان قرن پنجم هجري و از علماي بزرگ شيعي دوازده امامي بوده است. وي مدارج عالي اجتهاد را از نزد علم الهدي سيد مرتضي فراگرفت و کتاب «الغرر و الدرر» را که حاصل گفتههاي استادش بود نوشت. از تاريخ دقيق وفات او اطلاعي در دست نيست.147
36- عبدالرحمن بن محمد هروي(467ه.ق) از پوشنگ هرات بود. پس از سپري کردن دوره کودکي در مدارس آن شهر و به خصوص مدرسه نظاميه تحصيل نموده است و با علوم مختلف آشنا شده و به تدريس پرداخت. در فن خطابه دست بالايي داشت و جلسات بزرگ سخنراني براي تبليغ و ارشاد مردم برگزار ميکرد. او در فقه و کلام تخصص داشت و اهل فتوا بود و صاحب تأليف نيز بوده، ولي نامي از آثار وي نيامده است. وي در پوشنگ عمر را به پايان برده و همانجا به خاک سپرده شده است.148
37- خواجه عبدالله بن محمد انصاري معروف به پير هرات(481-396ه.ق)، که بارها در اين نوشتار نامش برده شد، از علماي بزرگ و مشهور هرات در قرن چهار و پنج هجري بوده است. هرچند در بخشهاي گذشته برخي از فعاليت هاي علمي و فرهنگي خواجه ذکر شد ولي لازم است به آن دسته از سرگذشت وي که بيشتر جنبه آموزشي و تربيتي دارد و تاکنون بيان نشده است، اشاره شود.
خواجه انصاري که با 8 واسطه نسبش را به ابوايوب انصاري(م52هـ)، صحابي پيامبر اسلام (ص)، ميرساند، در سال 396 هجري در شهر هرات به دنيا آمد. از چهار سالگي به فراگيري علم و دانش پرداخت. نخست در مکتبخانه ها ي هرات سواد خواندن و نوشتن آموخت، سپس از نزد استادان فن تفسير، فقه و حديث که بيشتر مورد علاقهاش بود آموخت. در هرات از محضر اساتيدي چون يحيي بن عمار شيباني، شيخ عمويه و ديگران کسب علم کرد. در سال 417هجري در سن 21 سالگي براي تکميل مراتب تحصيل به نيشابور رفت. پس از مدتي تحصيل در آنجا قصد حج کرد ولي توفيق حاصل نشد و مدتي در بغداد توقف نمود و از محضر علمايي همچون ابو محمد خلال بغدادي(م439ه.ق) فيض برد.149 خواجه با اندوخته هاي فراوان علمي از بغداد به خراسان آمد و براي استفاده بيشتر به ديدار شيخ ابوالحسن خرقاني(م425ه.ق) رفت. اين مصاحبت بسيار در خواجه اثر گذاشت و نهال معرفت را در نهادش شکوفا و بارور ساخت. او از ابوالحسن خرقاني به دريافت خرقه تصوف نائل و جانشين وي در عرفان گرديد. خواجه انصاري پس از طي مراحل تحصيل سرانجام به زادگاه خويش(هرات) بازگشت و در آنجا حوزه بزرگ تدريس برقرار کرد و با تمام توان و همت به تعليم و تربيت مريدان پرداخت.
قدرت علمي، نبوغ فکري و کمال روحي خواجه به قدري بود که حوزه درس وي شهره آفاق گرديد و طالبان علم و دانش و شيفتگان طريقت و حقيقت از نقاط مختلف قلمرو اسلامي به سوي ايشان رهسپار شدند. خواجه در اثر فعاليت هاي علمي و فرهنگي و تلاشي که در اين زمينه انجام داد، موفق به تربيت و پرورش عارفان و عالمان بسياري شد که هر يک از آنان منبع خير و برکت در منطقه و جهان اسلام گرديدند.150
بيان رساي خواجه در تدريس: به نوشته «سرژبورکوي» خواجه انصاري تدريس شان را از سال 425 هجري نخست از منزل آغاز و سپس به رباط و خانقاه انتقال داد و در آنجا ارادتمندان و مريدان قديمي را مييافت که از دير زماني او را ميشناختند. در آغاز، جلسه درس خواجه بزرگ نبود، اما در اثر توانايي علمي و بيان شيوايي که داشت در اندک زماني طلاب و شاگردان زيادي از هر سو در اطراف خواجه گرد آمده و جلسات بسيار بزرگي را تشکيل ميدادند. با وجود اينکه خواجه در شروع برنامه آموزشي اش بيش از 23 سال نداشت، علما و عرفاي بزرگي در درس او شرکت نموده از گفتارش استفاده ميکردند.151
پس از گذشت چندين سال مسجد جامع هرات جايگاه تدريس خواجه انصاري شد و تعداد بسيار زيادي از اهل علم و طلاب هرات در درس او شرکت ميکردند. موضوع درس خواجه در مسجد جامع بيشتر تفسير قرآن کريم بود که وي نخست مروري بسيار کوتاه بر تمامي قرآن داشت و با بيان نکات مختصر اين دوره تفسير را تا يکسال به پايان برد. خواجه با علاقه فراوان دوره دوم آن را با بحث بسيار گسترده و عميق از سال 437 هجري در همان مسجد آغاز کرد. وي با استفاده از بهترين شيوه تدريس و بيان مطالب مختلف، اين درس را تا آخرين روزهاي زندگي، که حدود 40 سال طول کشيد، ادامه داد.
روش تدريس خواجه در تفسير چنين بود که نخست ترجمه آيات قرآن را با معاني آن ها به صورت فشرده به زبان فارسي هروي بيان ميکرد، سپس از جهات مختلف(اسباب نزول، قرائت، احکام، اخبار، آثار، نوادر مربوط به آيه و ...) وارد بحث ميشد و سرانجام به بيان رموز عارفان، اشارات صوفيان و لطائف مذکران ميپرداخت.152 محصول اين تلاش ها و فعاليت هاي خواجه در زمينه تفسير قرآن مجيد کتاب نفيس «کشف الاسرار و عدة الابرار» است که در سال 520 هجري به انشاد ابوالفضل رشيد الدين ميبدي تدوين يافته است.153 اين اثر با ارزش به عنوان يکي از منابع عمده تفسير در يک دوره 10 جلدي در اختيار علاقهمندان به علوم قراني قرار دارد.
مذهب خواجه انصاري: خواجه با وجودي که بيشتر استادانش شافعي بودند، خود از پيروان سرسخت مذهب حنبلي بود و کتابي را در مناقب احمد بن حنبل نوشت. وي از نظر کلامي به اصول معتزلي معتقد بوده با متکلمين و فلاسفه شديدا مخالف بود. گاه برخوردهاي شديدي با اشاعره و حکماي هرات پيدا ميکرد. به نوشته ابن جوزي در رمضان سال 478 هجري عالمي با انديشه فلسفي و کلامي ضمن سخنراني در مسجد جامع هرات مسايل فلسفي را مطرح و در باره آن صحبت کرد. خواجه سخت بر او غضب نمود و مردم شهر را بر ضدش تحريک نموده، وي را مخالف شريعت اسلام معرفي کرد. اهالي هرات با عقيدهاي که به خواجه داشتند بر آن فيلسوف شوريده پس از آتش زدن خانهاش وي را بسيار کتک زدند. در اثر مخالفت خواجه و شورش مردم، اين فيلسوف ناگزير هرات را ترک کرده و به پوشنگ نزد قاضي ابيسعد بن ابي يوسف، مدرس نظاميه، پناه برد. مردم هرات به خروج آن فيلسوف از شهر قناعت نکرده به پوشنگ رفته، گذشته از وي به مدرس نظاميه اهانتها نمودند و فتنه چنان بالا گرفت که سر در مدرسه نظاميه را سياه کردند. براي آرام کردن فضاي اجتماعي شخص نظام الملک در اين قضيه دخالت کرد و به همين منظور تا مدتي خواجه انصاري را از شهر هرات تبعيد کرد.154
مريدان خواجه انصاري: خواجه عبدالله پيروان و مريدان زيادي از طبقات مختلف جامعه در قلمرو هرات داشت که در هر شرايطي از وي حمايت ميکردند. دشمنان و مخالفان خواجه، به خصوص اشعريان، چندين بار تصميم به نابودي و يا حداقل بياعتبار ساختن وي در انظار مردم گرفتند. به همين منظور نزد سلطان آلب ارسلان و نظام الملک از خواجه شکايت بردند ولي چيزي از نفوذ و محبوبيت او در ميان اقشار مردم کاسته نشد. در سال 459 هجري نظام الملک و در سال 462 هجري ارسلان سلجوقي به هرات آمد و مخالفان خواجه نزد ايشان از وي بد گفته و تهمت هاي فراواني به او زدند که در نهايت به ضرر خودشان تمام شد. ضمن يک جلسه مناظره و گفتگويي که ميان خواجه و اشعريان درحضور وزير نظام الملک برگزار شد خواجه انصاري توانست بر رقباي خود پيروز شود و نظر وزير را جلب نمايد. پس از اين رويداد مخالفان خواجه نااميد شده دست از افترا و اذيت وي برداشتند و خواجه هم با کمال آرامش به فعاليت علمي خود ادامه داد.155
در باب ويژگيهاي خواجه انصاري و تواناييهاي ذهني وي آمده است که او حافظهاي بسيار قوي داشته و احاديث و اشعار فراواني را از حفظ ميخوانده است. به گفته جامي و ديگران خواجه انصاري 300 هزار حديث را با هزار هزار سند در حافظه داشته و تمامي آنچه را با قلم مينوشته حفظ ميکرده است.156
درگذشت خواجه: خواجه انصاري پس از سالها فعاليت علمي و فرهنگي و تربيت مريدان و شاگردان بسيار، سرانجام در سال 481 هجري در شهر هرات از دنيا رفت و در محلهاي به نام «گازرگاه» هرات دفن گرديد. مزار پير هرات داراي گنبد و بارگاه بوده که اولين بنا در عصر سلطان غياث الدين محمد غوري(558- 599ه.ق) به صورت مدرسه بر روي مزار وي ساخته شد. مردم خطه هرات براساس ارادت و عقيدهاي که به خواجه داشتند از دور و نزديک به زيارت تربتش آمده اوقاف و نذورات زيادي را بر مرقد خواجه اهدا ميکردند.157
38- عبدالملک بن علي هروي(م489ه.ق) اديب، لغوي و مؤذن شهر هرات که در آنجا مقام استادي داشته و شاگردان بسياري از محضرش بهره بردهاند. وي تأليفات زيادي بر جاي گذاشته که برخي از آن ها به شرح زير است: 1- الصفات و الذوات 2- المحيط، در لغت .3-المنتخب من تفسير الرماني.158
39- شيخ عبدالهادي انصاري(م493ه.ق) فرزند خواجه عبدالله انصاري که در علم و تقوا مشهور و مورد قبول همه اهالي هرات بود. وي در برابر ظلم و ستم عاملان سلاطين سلجوقي در هرات قيام نمود و مردم از او حمايت نمودند. در اثر اين مخالفت جنگ شديدي صورت گرفت و تعداد زيادي کشته شدند ولي در نهايت طرفداران حکومت بر اوضاع مسلط شده شيخ عبدالهادي را با عدهاي از يارانش کشتند. شيخ عبدالهادي در کنار تربت پدرش خواجه انصاري دفن گرديد.159
40- شيخ ابونصر خمچهآبادي هروي(م500ه.ق) در زمره علما و فضلاي بزرگ ناحيه هرات بوده و در بسياري از رشته هاي علمي تخصص داشت. اصل وي از کرمان بوده که براي تحصيل علم به هرات رفت و تمام فعاليت هاي علمي و فرهنگي خود را در آنجا سپري نمود.160
41- ابوحاتم امام مظفر اسفزاري از منجمان و ستارهشناسان مشهور هرات بود. در سال 467 هجري خواجه نظام الملک به تعدادي از متخصصان علم نجوم مانند: عمر خيام، ابوالعباس لوگري، مظفراسفزاري و... دستور داد تا در باره اصلاح تاريخ بيانديشند. اين عده از دانشمندان علم نجوم در اصفهان گرد هم آمدند و تاريخ را به نحوي ترتيب دادند که اول هر سال هميشه در يک موسم باشد و با گذشت سال ها تغيير نکند. ابو حاتم در تدوين تاريخ جلالي نيز سهم بسزا داشت.161
42- خواجه قطب الدين مودود چشتي(م527ه.ق) از بزرگان علمي و عرفاني سلسله چشتيه هرات بود. به نوشته جامي خواجه مودود در سن 7 سالگي تمام قرآن را حفظ کرد و از همان آغاز دوره کودکي به تحصيل علوم اسلامي پرداخت و تحت تربيت احمد نامقي قرار گرفت. وي صاحب خانقاه و جايگاه تربيتي در هرات بود و مريدان و شاگردان بسياري را تربيت نمود.162
43- ابونصر محمد بن علي اسفزاري(م540ه.ق) در شهرهاي خراسان به طلب تحصيل رفت و دانش آموخت. وي در زمره عارفان، داراي بيان شيرين و لهجه فصيح و بياعتنا به دنيا بود و در پايان عمر در هرات وفات يافت.163
44- محمد بن احمد مستوفي هروي. ايشان از دانشمندان سده ششم هجري بود که به دستور يکي از شاهان خوارزمشاهي کتاب الفتوح بن اعثم را به فارسي ترجمه نمود. ترجمه الفتوح که به زبان فارسي روان تحرير يافته به لحاظ زباني و ادبي از اتقان و اعتبار ادبي خاصي برخوردار است و تا کنون از منابع معتبر فارسي و ادبي به شمار ميرود.164
45- ابوعبدالله محمد بن عمر امام فخرالرازي(م606ه.ق) دراواخر عمر خويش به هرات هجرت نمود و در آنجا حوزه درسي تشکيل داده، به تربيت شاگرد پرداخت و سرانجام همانجا وفات يافت و در قريه ميرزا خان هرات دفن گرديد. وي يکي از شاگردانش به نام ابراهيم بن ابوبکر اصفهاني را در امور علمي و اجتماعي جانشين خود معرفي نمود. پس از رازي فرزندانش در هرات ماندگار شدند و علوم مختلف را به دست آورده و به تعليم و تربيت پرداختند.165
حاصل سخن
از مجموع آن چه گفته آمديم به دست ميآيد که خطه علم پرور هرات مرکز نشر فرهنگ اسلامي بوده که علوم مختلف ديني در آن رشد نموده و به بلاد ديگر منتقل شده است. عالمان و دانشمندان به نام و بزرگي در آن سرزمين بزرگ شده و تربيت يافته که منشاء خدمات متعدد و تعليم و تربيت دانشجويان فراوان گرديدهاند. رشتههاي علمي که در حوزه هاي علميه هرات رواج داشته بسيار بوده است که از آن جمله ميتوان به برخي از آنها اشاره کرد:
تفسير قرآن کريم
مسلمانان در سده هاي نخست اسلامي قبل از هر چيز به نشر معارف قرآن اهميت ميدادند و به آموزش تلاوت و تفسير آيات قرآن ميپرداختند. هرات نيز پس از آنکه به قلمرو حکومت اسلامي ضميمه شد از همين روش تبعيت کرد و به آموزش معارف قرآن اهتمام ورزيد. آثار زيادي در زمينه تفسير از دوران پيش از حمله مغول در هرات به يادگار مانده که مهمترين آن تفسير خواجه عبدالله انصاري است به نام «کشف الاسرار و عدة الابرار» که توسط ميبدي تدوين يافته است. اين اثر ده جلدي يک دوره کامل تفسير قرآن کريم و ثمره 40 سال تدريس خواجه در هرات بوده است.
علم حديث
از ديگر علوم رايج در مدارس هرات، که در مراکز مختلف آموزشي آن جا تدريس ميشد، علم حديث و درايه و بررسي احاديث نبوي بود. ابوالفضل محمد بن احمد جارودي هروي(م413 هـ) از جمله عالماني بود که علم حديث تدريس ميکرد. کساني که از او حديث نقل ميکردند، با تعبير«حدثنا ابوالفضل امام اهل المشرق» از وي ياد مينمودند. او در علم حديث کتابي نوشت به نام شرح الرجال.166
تصوف و عرفان
از ديگر رشته هاي علمي که در مراکز آموزشي و مدارس هرات به بالندگي رسيد و رشد کرد، تصوف و عرفان به سبک و روش آن روز بود که طرفداران بسياري داشت. روش «پير» و «مراد» در سرزمين هاي شرقي خلافت اسلامي آن روز، به ويژه هرات، رونق زياد داشت و مورد توجه عام و خاص مردم بود. آثار برجاي مانده از آن روزگار دليل بر رشد مسلک تصوف در هرات است.
کتابهاي همچون: منازل السائرين که در بيان مقامات و ذکر منازل سالکان و پيروان طريقت و حقيقت که با درخواست مريدان خواجه تأليف يافته و تا کنون شرح هاي گوناگوني بر آن نوشته شده است و طبقات الصوفيه که اين کتاب در باره شرح حال علما و مشايخ صوفيه به زبان هروي نوشته شده و بعدا در قرن نهم هجري مبناي کار عبدالرحمن جامي در تدوين کتاب ادبي و عرفاني نفحات الانس قرار گرفته است. کتاب ديگر ذم الکلام و اهله است. اين اثر در باب نکوهش و مذمت علم کلام و متکلمين و به خصوص اشاعره، به زبان عربي تدوين يافته است. کتاب ديگر بنام صد ميدان است که در مورد مراتب و مدارج اهل سير و سلوک تقرير شده و شرح و بيان وافي در زمينه ابعاد مختلف تصوف داده است. اثر بعدي انس المريد است که در موضوع برقراري ارتباط و جذب مريدان، از نوشته هاي خواجه عبدالله انصاري در دوارن پيش از تهاجم مغولان به هرات ميباشد. انوار التحقيق، شمس المجالس، مناجات خواجه، المعارف و. .. نمونههاي از آثار در اين زمينه است. 167
علم تاريخ
بحث و بررسي دانش تاريخ در مراکز آموزشي هرات جايگاه ويژهي داشت و عالمان و دانشمندان به ثبت وقايع و جريان هاي تاريخي گذشته و در حال ظهور آن روزگار ميپرداختند. در اينجا به برخي از کتاب هاي تاريخي اشاره ميکنيم که گرچه پس از حمله مغول تدوين يافته، ولي پايههاي آن در زمان رشد و شکوفايي علم و تمدن فرهنگ اسلامي در هرات، قبل از هجوم مغولان، شکل گرفته است: کتاب مجمل فصيحي در 3 مجلد نوشته فصيح احمد بن جلال الدين محمد خوافي(777-894 ق)168 اين اثر از منابع معتبر تاريخي است که حاوي سرگذشت انبياء از آدم(ع) تا پيامبر اسلام(ص) و وقايع پس از هجرت تا سال 849 هجري قمري است که به صورت فشرده و روان تدوين يافته است. تاريخ روضة الصفا نيز از منابع معتبر تاريخي است که در خطه هرات به قلم محمد بن سيد برهان الدين خاوندشاه بلخي معروف به مير خواند(838- 903هـ)، از فرزندان زيد بن علي بن الحسين(ع) و از سادات بزرگ افغانستان که در هرات زندگي کرده، به رشته تحرير در آمده است. تاريخ اسلام، تاريخ خراسان و ايران و منطقه هرات به تفصيل در اين کتاب بحث شده است.169
ادبيات عرب و فارسي
دانش ادبيات، اعم از ادبيات عرب و فارسي، در حوزه هرات رونق خوبي داشته و طالبان علم و دانش به شدت به آن علاقهمند بودند. تفسير خواجه عبدالله انصاري از منابع مهم ادبيات فارسي است که به زبان دري تدوين يافته و در نوع خود کمنظير ميباشد. شيوه بيان مطالب و نحوه نگارش نشان دهنده رشد و بالندگي ادبيات فارسي در سرزمين هرات است.
چهار مقاله عروضي از متون ادبي قديم است که به زبان دري در قلمرو هرات و به وسيله احمد نظامي عروضي سمرقندي در حدود سال 550 هجري تحرير يافته است. اين کتاب در باره شرايط چهار طبقه از مردم، يعني دبيران، شاعران، منجمان و طبيبان است که به صورت قصه و داستان بيان شده است. در ضمن به ذکر احوال سلاطين و سرگذشت اديان نيز پرداخته است.170
منابع و مآخذ
1- محمد معين، فرهنگ فارسي، تهران، اميرکبير، 1362.
2- مصاحب، غلام حسين، دائرة المعارف فارسي، تهران، کتاب هاي جيبي، 1356.
3- پيرنيا، حسن، ايران باستان، تهران، دنياي کتاب، 1370.
4- اسفزاري، معين الدين، روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات، تصحيح: کاظم امام، دانشگاه تهران، 1338.
5- خليلي، خليل الله، هرات، بغداد، مطبعه معارف، 1394ق.
6- کهزاد، احمد علي، افغانستان در پرتو تاريخ، کابل، 1344.
7- مشکور، جواد، ايران باستان، اشراقي، 1363.
8- حموي، ياقوت، معجم البلدان، تحقيق: عبدالعزير جندي، بيروت، دارالکتب العلميه، 1410ق.
9- لسترنج، سرزمين هاي خلافت شرقي، ترجمه: محمود عرفان، تهران، علمي- فرهنگي، 1364.
10- رنجبر، احمد، خراسان بزرگ، تهران، اميرکبير، 1363.
11- قزويني، زکريا، آثارالبلاد و اخبار العباد، بيروت، دارصادر، 1404ق.
12- ميرخواند، محمدبن خاوندشاه، روضة الصفا، تهران، مرکزي، 1339.
13- خوافي، محمد، مجمل فصيحي، تصحيح: محمود فرخ، مشهد، کتاب فروشي باستان، 1341.
14- ابن حوقل، سفرنامه، ترجمه: جعفر شعار، تهران، امير کبير، 1366.
15- اصطخري، ابراهيم، مسالک و ممالک، به اهتمام: ايرج افشار، تهران، موسسه علمي و فرهنگي، 1368.
16- حافظ ابرو، عبدالله، جغرافياي حافظ ابرو، تصحيح: مايل هروي، تهران، بنياد فرهنگي ايران، 1349.
17- امام، محمد کاظم، مشهد، طوس، تهران، کتاب خانه ملي، 1348.
18- بار تولد، جغرافياي تاريخ ايران، ترجمه: حمزه سرداد ور، تهران، توس، 1358.
19- دولت آبادي، بصير احمد، شناسنامه افغانستان، قم، چاپخانه شهيد، 1371.
20- کلنل سي.ام، شرح سفري به ايالت خراسان و شمال غربي افغانستان.
21- نظامي عروضي، احمد، چهار مقاله محمود قزويني، تهران، ديبا، 1375.
22- مستوفي، حمد الله، نزهة القلوب، تهران، طهوري، 1336.
23- مقدسي، محمد، احسن التقاسيم، ترجمه: علي نقي منزوي، تهران، شرکت مولفان و مترجمان، 1363.
24- شيرواني، زين العابدين، بستان السياحه، تهران، کتابخانه سنايي، 1310.
25- بورکوي، سرژ، سرگذشت پير هرات، ترجمه: روان فرهاد، تهران، 1360.
26- خواند مير، غياث الدين، حبيب السير، تهران، خيام.
27- ابن کثير، البداية و النهاية، بيروت، تراث العربي، 1412ق.
28- طبري، محمد، تاريخ الامم و الملوک، مطبعة الاستقامه، 1357.
29- ابن اثير، عز الدين، الکامل في التاريخ، بيروت، تراث العربي، 1408.
30- کمالي، احمد عادل، فتوح الشرق، بيروت، 1393ق.
31- دحلان، السيد احمد، الفتوحات الاسلاميه، قاهره، الحلبي، 1337.
32- ابن اعثم، بلاذري، احمد، ترجمه: محمد توکل، فتوح البلدان، نشر نقره، 1337.
33- الدکتور فارق، عمر، العباسيون الاوائل، بغداد، جامعه، 1977م.
34- ابن الجوزي، عبدالرحمن، المنتظم، بيروت، الکتب العلميه، 1412ق.
35- گرديزي، عبدالحي، زين الاخبار، تصحيح: حبيبي، تهران، دنياي کتاب، 1363.
36- شلبي، احمد، تاريخ آموزش در اسلام، ترجمه: حسين ساکت، نشر فرهنگ اسلامي، 1370.
37- صديق، عيسي، تاريخ فرهنگ ايران، شرکت سهامي طبع ايران، 1348.
38- فکري سلجوقي، مزارات هرات.
39- رازي، عبدالله، تاريخ کامل ايران، تصحيح: کامل زاده، اقبال، 1371.
40- فکري سلجوقي، خيابان، کابل، 1343.
41- انصاري، طبقات صوفيه، تصحيح: عبد الحي حبيبي، تهران، فروغي، 1362.
42- جامي، عبدالرحمن، نفحات الانس، تصحيح: مهدي توحيدپور، بيجا، کتاب فروشي سعدي، 1366.
43- ذهبي، شمس الدين محمد، سير اعلام النبلاء، بيروت، مؤسسة الرساله، 1414ق.
44- صدفي، خليل، وافي بالوفيات، بيروت، النشرات الاسلاميه، 1381ق.
45- سلطان زاده، حسين، تاريخ مدارس ايران، تهران، آگاه، 1364.
46- ابن خلدون، مقدمه، ترجمه: محمد پروين گنابادي، علمي و فرهنگي، 1369.
47- الولي، شيخ طه، المساجد في الاسلام، بيروت، دارالعلم للملايين، 1409ق.
48- حقيقت، عبدالرفيع، تاريخ عرفان و عرفان ايراني، تهران، انتشارات نوين، 1363.
49- سعدي، کليات، تهران، اميرکبير، 1365.
50- پرويز، عباس، تاريخ ديالمه و غزنويان، انتشارات علمي، 1363.
51- غبار، ميرغلام محمد، افغانستان در مسير تاريخ، تهران، جمهوري، 1374.
52- کسايي، نورالله، مدارس نظاميه، تهران، اميرکبير، 1363.
53- خليلي، خليل الله، هرات، بغداد، مطبعه معارف، 1394ق.
54- معروف، ناجي، علماء النظاميات، بغداد، مطبعه الرشاد، 1974م.
55- صفا، ذبيح الله، آموزش و دانش در ايران، تهران، انتشارات نوين، 1363.
56- اسنوي، عبد الرحمن، طبقات الشافعيه، بيروت، دارالکتب العلميه، 1407ق.
57- . زرين کوب، عبد الحسين، جستجو در تصوف در ايران، تهران، اميرکبير، 1369؛ سمعاني، عبدالکريم الانساب، بيروت، دارالجنان، 1408ق.
٭ فوق ليسانس علوم تربيتي.
پينوشتها
1 - مشکور، محمد جواد، ايران باستان، 1363، صص 100-104؛ حبيب السير، ج1، صص 252- 254
2 - پير نيا، حسن و اقبال، ايران باستان، 2/ 56، حبيب السير ،1/487.
3 - ابن کثير، البداية و النهاية، 7 / 143؛ طبري، محمد، تاريخ الامم و الملوک، 3 / ص341؛ ابن اثير، عز الدين، الکامل في التاريخ، 2/199؛ کمالي، احمد عادل، فتوح الشرق، ص 332، دحلان، السيد احمد، الفتوحات الاسلاميه، ج 1، ص 133و. . .
4 - پيرنيا، حسن و اقبال، ايران باستان، 1/ 27-26؛ تاريخ طبري، 3 / 341؛ بلاذري، احمد، فتوح البلدان، ترجمه: محمد توکل، ص564؛ منهاج سراج، ص80؛ ابن خلدون، تاريخ العبر، 1/ 564؛ ابن الجوزي، عبدالرحمن، المنتظم، 4/ 322 و...
5 - خوافي، محمد، مجمل فصيحي، 1/ 131؛ فتوح البلدان، ص564.
6 - الکامل في التاريخ، 1/ 137، 145 ،160، 176؛ فتوح البلدان، ص357 و 561.
7 - الکامل في التاريخ، 2 / 179،160،145،137؛ فتوح البلدان، ص375 و 561.
8 - تاريخ طبري، 3 / 341؛ البداية و النهاية، 2 / 259؛ حبيب السير، 1/ 504.
9 - لسترنج، سرزمين هاي خلافت شرقي، ترجمه: محمود عرفان، ص435.
10 - همان، ص133.
11 - منهاج السراج، صص 320-319؛ حبيبي، عبدالحي، تاريخ افغانستان بعد از اسلام، ص153.
12 - گرديزي، عبدالحي، زين الاخبار، صص232-233.
13 - مقدسي، محمد، احسن التقاسيم، ترجمه: علي نقي منزوي، 2/ 447؛ قزويني، ذکريا، آثار البلاد و اخبار العباد، ص187؛ شيرواني، زين العابدين، بستان السياحة، ص607؛ بورکوي، سرژ، سرگذشت پير هرات، ترجمه: روان فرهاد، ص28.
14 - محمدي، فرهنگ ايران پيش از اسلام، صص 34-33.
15 - سعماني، عبدالکريم، الانساب، 5/ 637.
16 - کسايي، نور الله، مدارس نظاميه، ص246.
17 - صديق، عيسي، تاريخ فرهنگ ايران، ص40
18 - حافظ ابرو، جغرافياي حافظ ابرو، ص85.
19 - واعظ هروي، ص 54.
20 - ابن حوقل، سفرنامه، ترجمه: جعفر شعار، ص172.
21 - جغرافياي حافظ ابرو، ص116؛ اسفزاري، معين الدين، روضات الجنات في اوصاف مدينة هرات، تصحيح: کاظم امام، 1/ 110-115.
22 - روضات الجنات في اوصاف مدينة هرات، 1/119.
23 - فکري سلجوقي، مزارات هرات (حاشيه)، ص172
24 - رازي، عبدالله، تاريخ کامل ابران، تصحيح: کامل زاده اقبالي، ص279
25 - ابن حوقل، سفرنامه، ص172.
26 - جغرافياي حافظ ابرو، ص13.
27 - فکري سلجوقي، خيابان، ص11.
28 - غنيمه، صص 50-51.
29 - اصطخري، ابراهيم، مسالک و ممالک، ص279.
30 - ابن حوقل، سفرنامه، ص172.
31 - انصاري، طبقات صوفيه، ص7.
32 - جامي، عبدالرحمن، نفحات الانس، ص335.
33 همان
34 - ذهبي، شمس الدين، سيراعلام النبلاء، 18/514.
35 - صفدي، خليل، وافي بالوفيات، 4/250؛ سير اعلام النبلاء، 5/ 509.
36 - حافظ ابرو، عبدالله، جغرافياي حافظ ابرو(حواشي) ص86.
37 - کياني، ص80.
38 - سلطان زاده، حسين، تاريخ مدارس ايران، صص90-91.
39 - کياني، ص77.
40 - سلطان زاده، حسين، تاريخ مدارس ايران، ص92.
41 - ابن خلدون، مقدمه، ترجمه: گنابادي، محمد پروين، 1/421.
42 همان
43 - غنيمه، ص301.
44 - حافظ ابرو، عبدالله، جغرافياي حافظ ابرو، صص 85-84.
45 - صديق، عيسي، تاريخ فرهنگ ايران، ص73.
46 - جغرافياي حافظ ابرو(حواشي)، ص85.
47 - اسفزاري، معين الدين، روضات الجنات في اوصاف مدينة هرات، 1/ 31.
48 - کياني، ص65؛ دهخدا، لغت نامه، ماده رباط.
49 - فکري سلجوقي، مزارات هرات(حاشيه) ص143.
50 - خوافي، محمد، مجمل فصيحي، 2 / 239.
51 - حافظ ابرو، عبدالله، جغرافياي حافظ ابرو(حاشيه)، ص89؛ گنابادي، صص22-20.
52 - کياني، ص66.
53 - الولي، شيخ طه، المساجد في الاسلام، صص 90-89.
54 - کياني، صص 205-200 .
55 - همان، ص128.
56 - حقيقت، عبدالرفيع، تاريخ عرفان و عارفان ايراني، ص71.
57 - بور کوري، سرژ، سرگذشت پير هرات، ص134.
58 - جغرافياي حافظ ابرو(حاشيه)، ص89.
59 - کياني، ص205؛ انصاري، طبقات صوفيه، ص85.
60 - انصاري، عبدالله، کشف الاسرار، 1/2/3؛ انصاري، طبقات صوفيه، ص12.
61 - فکري سلجوقي، رساله مزارات هرات، حواشي، ص91.
62 - بورکوري، سرژ، سرگذشت پير هرات، ص103.
63 - فکري سلجوقي، رساله مزارات هرات(حواشي)، ص108.
64 - همان(حواشي)، صص157-156.
65 - انصاري، عبدالله، طبقات صوفيه، صص 13-12.
66 - ذهبي، شمس الدين، سير اعلام النبلاء، 17/421.
67 - کياني، صص 292-291.
68 - بورکوي، سرژ، سرگذشت پير هرات، ص136.
69 - کياني، ص295.
70 - شلبي، احمد، تاريخ آموزش در اسلام، ترجمه: حسين ساکت، ص49.
71 - صفا، ذبيح الله، آموزش و دانش در ايران، ص24.
72 - تاريخ آموزش در اسلام، ص49.
73 - جامي، عبدالرحمن، نفحات الانس، صص 334-332؛ بورکوي، سرژ، سرگذشت پير هرات، ص43.
74 - مستوفي، حمدالله، نزهة القلوب، ص152.
75 - راوندي، ص13.
76 - صديق، عيسي، تاريخ فرهنگ ايران، ص78.
77 - همان، ص80.
78 - صفا، ذبيح الله، آموزش و دانش در ايران، ص26.
79 - سعدي، کليات، ص155.
80 همان
81 - حبيبي، عبدالحي، تاريخ افغانستان بعد از اسلام، ص769.
82 - سبکي، صص105-104.
83 - صفا، ذبيح الله، آموزش و دانش در ايران، ص29.
84 - همان، ص 30.
85 - صديق، عيسي، تاريخ فرهنگ ايران، ص74.
86 - کياني، ص103؛ تاريخ فرهنگ ايران، ص74.
87 - پرويز، عباس، تاريخ ديالمه و غزنويان، ص266
88 - غبار، مير غلام محمد، افغانستان در مسير تاريخ، ص86.
89 - صفدي، خليل، وافي بالوفيات، 13/.183
90 - راوندي، ص11.
91 - مستوفي، حمدالله، نزهة القلوب، ص152.
92 - خواند مير، غياث الدين، حبيب السير، 2/ 498.
93 - کسايي، نورالله، مدارس نظاميه، ص246؛ صديقي، عيسي، تاريخ فرهنگ ايران، صص 76-74
94 - خليلي، خليل الله، هرات، ص28.
95 - صديق، عيسي، تاريخ فرهنگ ايران، ص74.
96 همان
97 - همان، ص80.
98 - کسايي، نورالله، مدارس نظاميه، صص14، 125،128.
99 - معروف، ناجي، علماء نظاميات، ص 65
100 – سبکي، طبقات، 4/ 190؛ علماء نظاميات، ص65؛ مدارس نظاميه، ص248 و...
101 – سبکي، طبقات، 7 /25؛ صفدي، خليل، وافي بالوفيات، 5/197؛ مدارس نظاميه، صص 99 و 248.
102 - ابن اثير، عزالدين، الکامل في التاريخ، 7 / 485؛ مدارس نظاميه، ص248.
103 - خوافي، محمد، مجمل فصيحي،(مقدمه)، 4 /18.
104 - رنجبر، احمد، خراسان بزرگ، ص269.
105 - جامي، عبدالرحمن، نفحات الانس،(مقدمه)، صص 160- 155؛ کسايي، مدارس نظاميه، ص248.
106 - سبکي، طبقات، 4/ 213؛ کسايي، مدارس نظاميه، ص71.
107 - معروف، ناجي، مدارس قبل النظاميه، ص18.
108 - ابن اثير، عز الدين، الکامل في التاريخ، 7 / 485.
109 - شلبي، احمد، تاريخ آموزش در اسلام، ترجمه: حسين ساکت، صص 66-64.
110 همان
111 - کياني، ص127؛ واعظ هروي، مقصد الاقبال، ص28؛ حافظ ابرو، جغرافياي حافظ ابرو، ص89.
112 - فکري سلجوقي، رساله مزارات هرات، ص8.
113 - جامي، عبدالرحمن، نفحات الانس، ص350؛ آريانا، 2/45.
114 - نفحات الانس، ص336؛ بورکوي، سرژ، سرگذشت پير هرات، ص237.
115 - حبيبي، عبدالحي، تاريخ افغانستان بعد از اسلام، ص 773.
116 - آريانا، 2 / 15؛ تاريخ افغانستان بعد از اسلام، ص769.
117 - زرين کوب، عبدالحسين، جستجو در تصوف در ايران، ص195، واعظ هروي، ص15.
118 - دايرة المعارف بزرگ اسلامي، 54/ 613؛ سمعاني، عبدالکريم، الانساب، 5/637؛ ذهبي، شمس الدين، سير اعلام النبلاء، 11/446.
119 - آريانا، 1/ 946 .
120 - نفحات الانس، ص44؛ آريانا، 2/725.
121 - نفحات الانس، ص87.
122 - حبيبي، عبدالحي، تاريخ افغانستان بعد از اسلام، ص812.
123 - واعظ هروي، ص18.
124 - نفحات الانس، ص45؛ آريانا، 2/721.
125 - واعظ هروي، ص18.
126 - آريانا، 2/41.
127 - همان، ص38
128 - همان، 1/ 68.
129 - همان، ص75.
130 - همان، ص78.
131 - همان، ص346؛ خوافي، محمد، مجمل فصيحي، 1/123.
132 - آريانا، 2/ 56.
133 - همان، 61
134 - همان، 2 / 9؛ اسفزاري، معين الدين، روضات الجنات في اوصاف مدينة هرات، 1/332
135 - آريانا، 1 /170
136 - خوافي، محمد، مجمل فصيحي، 1/118.
137 - سبکي، طبقات، 4/380.
138 - همان، ص115.
139 - حموي، ياقوت، معجم الادباء، 18/263.
140 - آريانا، 2/9؛ اسفزاري، معين الدين، روضات الجنات في اوصاف مدينة هرات، 1/332.
141 - سبکي، طبقات، 4/380.
142 - حموي، ياقوت، معجم الادباء، 18/263.
143 - سبکي، طبقات، 4/380.
144 - آريانا، 1/970.
145 - سبکي، طبقات، 4/ 59.
146 - واعظ هروي، ص22.
147 - تاريخ نيشابور، 1/238.
148 - همان، 17/ 116.
149 - ابن الجوزي، عبدالرحمن، المنتظم، 16/ 168.
150 - نفحات الانس، ص331؛ تلمساني، شرح منازل السائرين، ص21.
151 - واعظ، اصيل الدين، ص30.
152 - بورکوي، سرژ، سرگذشت پير هرات، ص101.
153 - انصاري، عبدالله، کشف الاسرار، 1/ 1-2
154 - همان، مقدمه، الف.
155 - المنتظم، 16/ 241.
156 - ذهبي، شمس الدين، سير اعلام النبلاء، 18/ 510-508؛ سرگذشت پير هرات، صص161-157.
157 - تبريزي، محمد علي، ريحانة الادب، 1/ 416؛ نفحات الانس، ص334؛ سبکي، طبقات، 3 /597
158 - ربحانة الادب، 1/41 6؛ سرگذشت پيرهرات، ص237.
159 - ربحانة الادب، 4 / 316 .
160 - روضات الجنات في اوصاف مدينة هرات، 1/ 54-53؛ واعظ هروي، ص34.
161 - واعظ هروي، ص35.
162 - همان، صص 129-128.
163 - نفحات الانس، ص326.
164 - جغرافياي حافظ ابرو، ص113.
165 - ابن اعثم، بلاذري، احمد، فتوح البلدان، ترجمه: محمد توکل، مقدمه، ص18
166 - ابن اثير، عزالدين، الکامل في التاريخ، 7 / 525؛ صفدي، خليل، وافي بالوفيات، 4 /250.
167 - انصاري، عبدالله، تفسير ادبي وعرفاني قرآن مجيد، تلخيص: حبيب الله آموزگار، ص 115
168 - تبريزي، محمد علي، ريحانة الادب، 1/ 416، طبقات الصوفيه، مقدمه.
169 - مجمل فصيحي، ج 1، مقدمه، صص4-5
170 - نظامي عروضي، احمد، چهار مقاله محمود قزويني، مقدمه، صص 4-6.
لطفا کمی صبر نمایید...
نظرها پیرامون این مقاله:
نظر شما در مورد این مقاله:
نام و فامیل:
نظر: