صفحه اول
مقالات
منطقه
میزگرد
تصاویر
آثار
ارتباط باما
اساسنامه مجمع
کارنامه مجمع
نظر، انتقاد یا پیشنهاد
ارسال مطالب
نگاه سيد جمال الدين افغاني به علم جديد
محمد جواد برهاني٭
سیاسی - اجتماعی
چکيده
اين مقاله سعي دارد نگاه سيد جمال الدين افغاني بعنوان يک عالم بزرگ مسلمان را در مورد علم پوزيتويستي، که شالوده تجدد را بنيان نهاده است، بررسي نمايد. در آثاري که از سيد جمال برجاي مانده است مطالب فراواني در مورد مطلق علم و بخصوص علم جديد ميتوان يافت که از آن جمله ميتوان به اهميت علم، ناکارآمدي علوم اسلامي، علت پيشرفت علوم در اروپا، تأثير جامعه بر علم، عوامل اجتماعي عدم رشد علم در جهان اسلام و امثال آن اشاره نمود. وي چندين عامل را در عدم رشد علم در جهان اسلام مؤثر ميداند که عبارتند از: استبداد حاکمان، نفوذ عقايد خرافي در انديشه مسلمانان و دور افتادن از اسلام نخستين، نفوذ استعمار غربي، سد باب اجتهاد و ناکارآمدي علوم رايج در مراکز آموزشي مسلمانان.
سيد جمال علم جديد را به نافع و غير نافع تقسيم نموده و مسلمانان را به فراگيري علوم نافع تشويق کرده و خواستار ترجمه آنها به زبان بومي بود. از سوي ديگر در عين استفاده از علوم جديد بر معارف اسلامي تاکيد ميکرد و مسلمانان را به تعمق و تأمل در قرآن و سنت فرا ميخواند. به اعتقاد ايشان يکي از عوامل عقب ماندگي مسلمانان فاصله گرفتن از قرآن و سنت است. سيد با کساني که به صورت کلي و تمام علوم جديد را پذيرفته و حتي آن را معيار براي تفسير قرآن قرار ميدادند مخالف بود.
کليد واژهها: علم جديد، علم ديني، علم سکولار، سيد جمال الدين افغاني
زندگي علمي سيد جمال الدين 1
سيد2 در سن هشت سالگي به مکتب رفت و تحصيلاتش را به صورت جدي آغاز کرد. وي براي ادامه تحصيل به مدت يکسال و بقولي سه سال 3به هند سفر کرد و آنجا با الفباي علوم جديد آشنا شد.4 سيد در مدت اقامت خود در هند، علاوه بر آموختن علوم جديد، رياضيات و زبان انگليسي، به گفتگو و مباحثات علمي با طبقه روشنفکر هندي نيز پرداخت.5 وي براي انجام حج به عربستان رفت و در آنجا با متفکران اسلامي از نزديک ديدار کرد، سپس به افغانستان برگشت و در زمان حکومت دوست محمد خان در فتح هرات شرکت جست. در زمان محمد اعظم بعنوان نخست وزير و مشاور او برگزيده شد که از اين طريق با حکومتداري و تفکر جاري در دربار از نزديک آشنا گرديد.
سيد براي بار دوم از طريق هند به حج مشرف شد. از آنجا به مصر رفت و در دانشگاه الازهر اقامت گزيد. در همين جا بود که علماي الازهر را از نزديک مشاهده کرد که با علم جديد سر و کار دارند و کتابهاي قدما را مطابق اقتضائات زمان خود شرح ميزنند. سيد در اين سفر بيش از چهل روز در مصر توقف نکرد، اما در سفر دومش به مدت ده سال در مصر رحل اقامت افکند و در دانشگاه الازهر به تدريس پرداخت و با علما و روشنفکران مصري از نزديک به تبادل آراء و مباحثات علمي پرداخت. او شاگردان برجستهي چون شيخ محمد عبده، اعرابي پاشا، اديب اسحق و... را تربيت کرده و به جهان اسلام تحويل داد که بعدا هر کدام آنها منشأ آثار زيادي گرديد.6 سيد سفري هم به ترکيه داشت و به مدت شش ماه آنجا مشغول تعليم و تعلم بود و با علماي آنجا نيز از نزديک آشنا شد. سيد در ترکيه بيشتر در بارهي اتحاد و اتفاق مسلمانان، فايدههاي علم و صنعت و مسايل مربوط به اقتصاد و تجارت بحث و گفتگو ميکرد.7 ايام توقف سيد در استانبول با تشکيل دارالفنون عثماني با مديريت خواجه تحسين افندي، نخستين مدير دارالفنون، مقارن افتاد و درسهاي شبانه دارالفنون براي مستمعين آزاد که غالباً خواجه تحسين در آن شرکت داشت، سيد را به آموزش علوم جديد علاقهمند کرد.
آگاهيهاي سيد بر حکمت طبيعي و الهي، مباحث علوم طبييعي را به ذوق او نزديک ميساخت و در اين رشته به اندازهي پيشرفت کرد که خواجه تحسين از وجود او در اثناي تدريس خود استفاده ميکرد و سيد دستيار خواجه محسوب ميشد.8
سيد طرفدار علوم جديد بود. همين امر باعث شد تا تحسين افندي، مدير مدرسه دارالفنون، از او دعوت کند که خطابهاي دربارهي ترويج صنعت براي مردم ايراد نمايد. سيد اين درخواست افندي را پذيرفت و در دارالفنون با حضور علماء، وزرا، نويسندگان، مديران اجرايي، استادان و دانشجويان به سخنراني پرداخت. وي در سخنراني خود زندگي اجتماعي انسان را به بدني زنده تشبيه کرد و هر يک از صنعتها را به منزله يکي از اندام آن شمرد. از باب نمونه، کشاورزي را به کبد و کشتيراني را به پاها تشبيه کرد9که از پيوند آنها پيکرهي خوشبختي انسان فراهم ميشود. او افزود: جسم تنها با روان زنده است و انسان بايد تنبلي را کنار بگذارد و تلاش کند، زيرا در سايه تلاش است که انسان ميتواند به هر مقصدي که داشته باشد برسد.10
افکار و سخنان سيد که تازه در محافل علمي و آکادمي ترکيه نفوذ کرده بود و روز به روز بر محبوبيت او افزوده ميشد براي يک عده11 که موقعيت اجتماعي خود را از دست ميدادند غير قابل تحمل بود. آنها با دسيسههاي سيد را از ترکيه خارج کردند. وي بار ديگر به مصر آمد که اين بار چون شخص پادشاه مصر از سيد خوشش آمده بود براي او حقوق معين کرد و از او خواست تا در مصر بماند که همين امر باعث شد او ده سال در مصر اقامت نمايد و علوم جديد را در آنجا نشر دهد.12
سيد همچنين در لندن، پاريس، روسيه، آلمان، ايران و عراق مسافرت داشته است. او روح تجدد را در کشورهاي اروپايي از نزديک مشاهده نمود. اين مسافرت ها بر افکار او که آهسته آهسته شکل ميگرفت بيتأثير نبود.13 وي در غرب شاهد اختراعهاي جديدي بود که براي مردم رفاه و آسايش را به ارمغان آورده بود، اما در کشورهاي اسلامي و شرقي بدبختي و زندگي سخت مردم را ديده و از نزديک آن را لمس کرده بود.
زندگي سيد جمال الدين بر انديشه روشنفکرانه او تأثير چشمگيري داشته است. اگر وي از «کنر» خارج نميشد و در کشورهاي مختلف سفر نميکرد، ديگر ما شاهد انديشههاي مترقي و جديد او نبوديم. او با رفتن در هند که آن زمان مستعمره بريتانياي کبير بود با الفباي علم جديد آشنا شد و همين آشنايي بر انديشه او تأثير عميقي گذاشت.
شرايط اجتماعي و طبيعي سيد جمال الدين
سيد جمال الدين داراي شرايط طبيعي و اجتماعي ويژه بود که وي را از ساير انديشمندان همعصرش ممتاز کرد. از آن جمله ميتوان به چند امر اشاره نمود:
1- هوش و استعداد خارق العاده: سيد از ضريب هوشي بسيار بالايي برخوردار بود که همکلاسيها و کساني که سيد را از نزديک ديده بودند به نبوغ و ضريب هوشي بالاي او اذعان نمودهاند.
2- رشد در فرهنگ اسلامي: سيد در جامعه اسلامي و با فرهنگ ديني رشد کرد. وي در نجف از محضر دو شخصيت بزرگ علمي بهرهمند شد که در شکلگيري شخصيت سيد تأثير عميق داشت. آن دو شخصيت عبارت بودند از: مجتهد بزرگ شيخ انصاري و عارف الهي آخوند ملا حسين قلي همداني. همين امر باعث شد تا آشنايي سيد با فرهنگ جديد اروپايي وي را فريفته آن نکرده و خودباخته و جذب آن نگردد.
3- آشنايي با علوم جديد: سيد به علاوه زبانهاي فارسي، عربي، ترکي و پشتو زبانهاي متعدد بيگانه از قبيل انگليسي، فرانسه و روسي را ميدانست و از علوم جديد بصورت مستقيم ميتوانست استفاده نمايد. وي به آسيا، اروپا و قسمتي از آفريقا مسافرت کرده و با شخصيتهاي مهم علمي و سياسي جهان برخورد و مذاکرده کرده بود. اينها به او ديد وسيعي بخشيده بود.
4- آشنايي با جهان اسلام: سيد جهان اسلام را از نزديک ميشناخت و به بسياري کشورهاي آن مسافرت کرده بود. لذا وي داراي اطلاعات وسيع درباره اوضاع سياسي، اقتصادي و جغرافياي کشورهاي اسلامي بود.14 ايشان درد کشورهاي اسلامي را از نزديک لمس کرده و احساس مينمود.
امور فوق سيد را از همقرنهايش متمايز ساخته بود. سيد که از نزديک درد کشورهاي اسلامي را درک کرده و تمدن جديد غرب را نيز از نزديک ديده بود، در ميان تجدد افراطي و تحجر تفريطي راه ميانه را برگزيد و نه تعصب نياموختن را به خرج داد و نه از سر تا پا فرنگي شدن را پذيرفت.
به نظر سيد، علم از مفاهيم بنيادي همه فرهنگها است. در جاهليت علم انساب از اهميت ويژهي برخوردار بود و در اسلام علم توحيد در مرکز همه ارزشها قرار گرفت و منشا فلاح و رستگاري انسانها شمرده شد. در گذشته علم بسيار مقدس تلقي ميشد، اما آهسته آهسته تا بعد از رنسانس علم قداست خود را از دست داد و گرفتار نسبيتگرايي و . . . شد.
در جهان سوم و کشورهاي در حال توسعه که در وضعيت گذار قرار دارند، افراد جامعه در ميان سنت و تجدد گير افتادهاند. از سويي نميتوانند خود را از سنت، فرهنگ نياکان، آداب و رسومي که با خون آنها آميخته شده است رها سازند. از سوي ديگر در برابر فرهنگ جديدي قرار گرفتهاند که نميتوانند آن را نپذيرفته و در برابر آن مقاومت نمايند. نمادهاي از تجدد در کشورهاي اسلامي و از آن جمله در کشور ما افغانستان نفوذ کرده است که روز به روز بر فرهنگ سنتي جامعه ما تأثير گذاشته و به آهنگ دگرگوني شتاب بيشتري ميبخشد. پرسشي که ذهن دينداران جامعه ما را به خود مشغول داشته اين است که ما در برابر تجدد که افسار گسيخته و شتابان به سمت ما ميتازد چه کار کنيم؟ آيا مقاومت کنيم و نگذاريم تجدد در خانه ما نفوذ کرده و بنيانهاي اجتماعي ما را از بين ببرد و به هنجارهاي ديني ما آسيب وارد سازد. يا به پيشواز آن برويم و با آغوش باز از آن استقبال کنيم و با سنت خدا حافظي نماييم؟ از اين دو طيف افراطي و تفريطي که بگذريم راهي ميانه وجود دارد و آن اينکه تلاش کنيم بين سنت و تجدد آشتي برقرار سازيم. يا بين تکنولوژي و فرهنگ غرب تمايز قايل شويم. در برابر فرهنگ مادي و تکنولوژي مفيد مقاومت نکنيم و از فرهنگ معنوي و فساد اخلاقي آن اجتناب ورزيم؟ براي پاسخ دادن به اين سؤال ما از عالم سنت سيد جمال الدين را برگزيديم و از عالم تجدد علم پوزيتويستي و علم جديد را انتخاب کرديم، زيرا شايد در جهان اسلام نتوان عالمي مؤثرتر از سيد جمال يافت و در عالم تجدد نيز شايد نتوان زيربناي اساسيتر از علم جديد نشان داد. حال در اين ميان ميکوشيم تا نظر سيد جمال را بعنوان نماينده جهان سنت و جهان سوم در مورد علم جديد بعنوان شالوده تجدد جويا شويم.
علم ديني و علم سکولار
در فرهنگ امروز غرب علم تجربي و طبيعي رمز اقتدار و پيشرفت و بلکه ويژگي منحصر به فرد تمدن بشريت شمرده ميشود.15 امروزه وقتي واژه علم به زبان آورده ميشود ناخود آگاه علم تجربي و طبيعي به اذهان تبادر ميکند، در حاليکه اين واژه در گذشته نه چندان دور صرفاً اين معنا را با خود همراه نداشته و حتي در غرب نيز به معناي امروزي خود به کار نميرفت. در فرهنگ اسلامي علم از هويتي ديني و الهي برخوردار است و در فرهنگ امروز غرب علم از هويت دنيوي و سکولار. سيد جمال الدين نيز به اين حقيقت اشاره نموده مينويسد: علومي مانند علم معادن، فيزيولوژي، پزشکي، علم طبيعت و . . . . مقصود اصلي آنها ايجاد شغل و معيشت انسان است. لذا در اين نوع از علوم سعي در اين است که در تطبيق بين علم و عمل تلاش گردد. چون افراد انسان هر روز بيشتر ميشود نياز به معيشت افزايش مييابد و فنون مذکور ترقي کرده و بر فروعاتش افزوده ميگردد.16 در اينجا ماهيت و هدف علوم جديد تا حدودي بيان شده است که هدف تنها حل مشکل معيشتي در چارچوب اين دنيا است. در حاليکه علوم اسلامي حتي در همين پديدهها دست خدا را ميبيند. در اسلام علم داراي مراتبي است که بين مراتب آن همانند مراتب هستي پيوند و ربطي دقيق وجود دارد. قله آن علم الهي است. علم الهي نسبت به همه موجودات حضور و شهودي است، يعني تمام موجودات عالم نزد خداوند حاضر است و هيچ واسطهي در کار نيست. در مرتبه بعد علم لدني وجود دارد که اولياي خدا از علم لدني و الهي بهرهمند ميشوند و به لوح محفوظ راه پيدا ميکنند. اين علم با تزکيه، تغيير و تحول در وجود و هستي انسان حاصل ميشود. اين نوع علم نيز علم شهودي نام دارد. مرتبه بعدي معرفت حصولي عقلي نام دارد که در اين مرتبه حکما قرار دارند.
در مرتبه بعدي علم و دانش حسي قرار دارد که قلمرو آن عالم طبيعت و محسوسات ميباشد. عالم در اين مرتبه هر کس ميتواند باشد. سر و کار انسان در اين مرتبه با مفاهيم و محسوسات ميباشد. مفهوم علم در فرهنگ ديني همه مراتب فوق را شامل ميشود و شرافت علم به تناسب مراتب آن معين ميشود.17
علم در مغرب زمين پيشينهاي ديني دارد، يعني تا قبل از رنسانس حتي در غرب بر دانش الهي نيز علم اطلاق ميشد. اما بعد از رنسانس به تفکيک عقل و دين دامن زده شد که در اين ميان دين به حاشيه رانده شد و علم بر امور تجربي و حسي اطلاق گرديد.
نظر سيد در باره تقسيمبندي علوم
سيد جمال الدين تقسيم بندي علوم را به شرقي و غربي يا اسلامي و غير اسلامي نميپذيرد. او اين مرزبندي را مورد نقد قرار داده چنين ميگويد: علماي ما در اين زمان علم را به علم مسلمانان و علم فرنگ تقسيمکردهاند. مسلمانان با اين تقسيمبندي ديگران را از آموختن بعضي از دانشهاي مفيد منع ميکنند18 و اين را نفهميدند که علم آن چيز شريفي است که به هيچ طايفهي نسبت داده نميشود و علم به چيزي ديگر شناخته نميشود، بلکه هر چه شناخته ميشود توسط علم شناخته ميشود و هر طايفهي که معروف ميگردد به علم معروف ميگردد. انسانها را بايد به علم نسبت داد نه علم را به انسانها. چه بسيار باعث تعجب است که مسلمانان آن علومي را که به ارسطو منسوب است با رغبت ميخوانند؛ گويا که ارسطو يکي از اراکين مسلمانان بوده است. اما اگر سخني به گاليله و نيوتون و کپر نسبت داده شود آن را کفر ميانگارند! پدر و مادر علم برهان است و دليل نه ارسطو و گاليله. حق در آنجا است که برهان در آنجا باشد. آنها که مردم را از يادگيري معارف و علوم منع ميکنند به گمان خود از ديانت اسلام پاسداري ميکنند، اما در واقع آنها دشمن ديانت اسلامي هستند. نزديکترين دينها به علوم و معارف دين اسلام است و هيچ منافاتي در ميان علوم و معارف و اساسهاي ديانت اسلامي نيست.19
اهميت علم از ديدگاه سيد
سيد جمال الدين به علم اهميت زيادي قائل است و تمام پيروزيها و حکومتها را مرهون علم ميداند. وي در مورد اهميت علم ميگويد: اگر کسي غور کند خواهد دانست که سلطان عالم علم است و بغير علم نه پادشاهي بوده است، نه هست و نه خواهد بود. اگر نظر کنيم بر فاتحين کلدانيان چون سميراميس و غير آن که تا حدود تاتار و هند رسيده بودند، آن فاتحين کلدانيان نبودند، بلکه در حقيقت علم و دانش بود.... فنيقيان که با کشتيهاي کوچکش آهسته آهسته پيش رفت تا جزاير بريتانيا، کشور اسپانيا، پرتقال و يونان را زير استعمار خود درآوردند در حقيقت آنها فنيقيان نبودند، بلکه علم بود. اسکندر بر هنديان غلبه نکرد بلکه علم بر آنها غلبه کرد20 اين فرنگيها که اکنون بر همه جاي عالم دست انداختهاند و انگلستان خود را به افغانستان رسانيده و فرنگ تونس را به قبضه خود درآورده، در واقع اين دست درازي نه از فرنگ است و نه از انگليس بلکه از آن علم است.21
سيد در جاي ديگر در مورد اينکه علم به انسان نيرو و قدرت ميبخشد چنين مينگارد: علم يک انسان را چون قوه ده نفر و صد نفر و هزار نفر و ده هزار نفر ميکند ومنافع انسانها از براي خود براي حکومتها بقدر علم آنها است.22 هر حکومتي بايد براي نشر علوم و تأسيس مراکز علمي همت گمارد، مانند کشاورزي که براي بهرهوري و منفعت شخصي زمين و درختان باغچه خود را اصلاح نمايد و الا خود متضرر ميشود. اگر پادشاه نيز در نشر علم کوتاهي کند خود و کشورش متضرر ميشود.23
در تمام موارد فوق سيد از آن علم سخن ميگويد که در نيرومندي و پيروزي اين دنياي انسان بدرد بخورد که با هدف علم جديد و عقلانيت ابزاري غربي سازگار است. البته اين امر به اين معنا نيست که ما صرفاً همت خود را دنيا بدانيم و از آخرت غافل گرديم. اسلام ديني است که هم آسايش دنياي انسان را فراهم ميسازد و هم سعادت آخرت را.
ايشان معتقد است؛ علم از آن جايي که زيبايي و جمال دارد، سراسر انسانيت را به طور کامل نميتواند ارضا کند. همين انسانيت است که براي تحصيل «مثل اعلي» تشنه است و ميخواهد در همهي آفاق تيره و تار که براي فلاسفه و علما ديدار آن ميسور نيست، پرواز کند.24 سيد جمال الدين در جاي ديگر عالم را به نور تشبيه کرده، ميگويد: عالم حقيقتا نور است اگر عالم باشد.25 شايد اين تشبيه برگرفته شده از اين حديث باشد که ميفرمايد: (العلم نور يقذفه الله في قلب من يشاء) وقتي علم نور باشد دارنده آن(عالم) نيز منور است.
روششناسي سيد جمال الدين در علم
شايد بتوان ادعا کرد که مهمترين تفاوت بين علم سکولار و علم ديني در روش است. علوم ديني و در رأس آن فلسفه روش شان عقلي است که از شيوه استقرا و تمثيل نيز بهره ميگيرد. اما روش علوم جديد اثباتي و تجربي است که صرفاً از شيوه استقرا استفاده ميکند. سيد روش علم را برهان و تعقل ميداند که به اين ترتيب راه خود را از علوم اثباتي جدا ميکند. سيد در اين مورد مينويسد: پدر و مادر علم برهان است و دليل، نه ارسطو و گاليله. حق در آنجا است که برهان در آنجا باشد.26
يکي از اصول بنيادي تفکر سيد جمال الدين بازگشت به روح واقعي اسلام است که تعارضي با اصول نوگرايي و پيشرفت و اصلاحات ندارد.27 سيد طرفدار اسلامي بود که فقر و عقب ماندگي را نميپسندد و استيلاي کفر را به هيچ وجه قبول ندارد. وي از اسلامي تبليغ ميکرد که عزت و سربلندي از شاخصه مهم آن محسوب ميشود.
تأثير جامعه بر علم
به نظر سيد انسان هم در عرصه کار، هم در عرصه تعقل يک حيوان صنعتي است. انديشهها، روشهاي ذهني، علاقه به کشف حقيقت و يا ساير فعاليتهاي فکري که در وي به وديعه گذاشته شده تنها از طرف پدران و مادران، وابستگان و عشاير و همنشينان تعبيه گرديده است.28 به عبارت ديگر جامعه در فکر و انديشه انسان تأثير دارد و انديشه فرد از جامعه متأثر ميشود، همان طور که فکر و انديشه و نخبگان در جامعه تاثيرگذار است. اما نژاد، جغرافيا، استعداد ذاتي و ساير امور طبيعي در حد استعداد و قابليت بدون تأثير نيست. به نظر سيد تربيت، زمينه اجتماعي، افکار انديشمندان در جامعه بر انديشه انسان تأثير ميگذارد و انسان يک موجود صناعي است که افکار و انديشه خود را در جامعه ميسازد، نه اينکه اين افکار ذاتي او باشد.29 تربيت و معاشرت بر افکار انسان تأثير ميگذارد و اثر جغرافيا را از بين ميبرد. افکار نو و معقولات جديد نتيجه کسب و آموزش است که مصنوع خود انسان است. پس انسان در تعقل و حالات روحي خود نيز يک حيوان صنعتي است.
به نظر ميرسد سيد بين جامعه و علم قائل به رابطه عليت باشد. زيرا اگر معتقد به رابطه جبري و علي باشد ديگر نيازي نبود سيد مسلمانان را به فراگيري دانشهاي مفيد تشويق نمايد. با توجه به اين ديدگاه کلي که فيالجمله جامعه بر علم تأثير دارد، در زير علت پيشرفت علم در اروپا و عدم پيشرفت آن در جهان اسلام ازديدگاه سيد جمال الدين مورد بررسي قرار ميگيرد.
سيد براي تأييد نظريه خود از فرمايشات امام محمد غزالي استمداد ميجويد که فرموده: هر کسي که ميگويد ديانت اسلامي منافي ادله هندسي و براهين فلسفي و قواعد طبيعي است آن شخص دوست جاهل اسلام است، چونکه قواعد هندسي و ... از جمله بديهيات است و کسي که بگويد دين منافي با بديهيات است پس لامحاله حکم بر بطلان دين خود کرده است. سيد در پايان، راه حل ارائه ميدهد که حال چه کار بايد کرد تا مسلمانان نسبت به علوم جديد حساسيت نشان ندهند و از آن بهره بگيرند. ايشان معتقد است که براي از بين بردن حساسيت مذکور بايد رؤساي دين اصلاح گردند و هر زمان که رؤساي دين اصلاح شد، مسلمانان نيز اصلاح ميگردند و ميتوانند از علوم و معارف خود بهره ببرند.30
انسانشناسي سيد و ارتباط آن با علم
خداوند انسان را حيوان صنعتي آفريده و راهکار و عمل را بر وي آسان ساخته و او را به ابداع و اختراع هدايت کرده است. روزي وي را به واسطه صنعت دستهايش مقدر کرده و حتي کار را ستون هستي و پايه بقاي وي قرار داده است که در همه احوال، در تنگنا و فراخنا، تنگدستي و رفاه، باديه نشيني و شهرنشيني، ساخته کارهاي خود انسان است.(اينجا سيد با نظريه مارکس نزديک شده که انسان را با کارشان تعريف ميکند.) قوت و کالاي او بر اثر کار تأمين ميشود و تمام کارهاي او، بلکه تمام انگيزههاي ناز و نعمتي که فريفته آن ميشود، انعکاسي از اعمال و جولانگاهي از انديشه هاي او است. اگر انسان ساعتي از زمان از کار دست بردارد. طبيعت بر وي بخيلي ميکند و حتي او را تا پرتگاه نيستي ميکشاند.31 به نظر سيد انسان بايد تلاش کند و نيازهاي خود را برآورده سازد. به نظر ايشان استعدادها بايد شکوفا گردد و انسان با تلاش خود زمينه رشد خود را فراهم سازد.
علت پيشرفت علوم در اروپا به نظر رسيد
سيد جمال الدين در پاسخ به اين پرسش که چطور علم در اروپا و غرب رشد کرد اما در ساير مناطق رشد نکرد، ميگويد: علت پيشرفت علوم نزد اروپائيان معلول نبوغ ذاتي آنها نيست، بلکه حاصل تصادف تاريخي ميباشد. بدين معنا که چون دين مسيح زودتر از دين اسلام پيدا شده، مرحله بلوغ جامعه آنها زودتر از جامعه مسلمانان فرا رسيده است. بدين جهت بايد اميدوار بود که مسلمانان نيز روزي زنجيرها را بگسلند و در راه ترقي گام بردارند.32 به نظر ميرسد اينجا سيد به نظر قرابت انتخابي «وبر» نزديک شده است.
عوامل اجتماعي عدم رشد علم در جهان اسلام از ديد سيد جمال الدين
سيد در کل دين را يک طرح الهي ميداند که پيامبر مبلغ و معلم آن است و عقول بشر آن را ميگيرند. دين در گام نخست بر افکار تأثير کرده و سپس بر اعمال و رفتار انسان اثر ميگذارد. به نظر سيد شگفت آور است که جهان غرب که دين مسيح در آن حاکم است پيشرفت کرده است، زيرا دين مسيح داراي آموزههاي است که با پيشرفت در تعارض و تضاد است. دين مسيح بر دنياگريزي و ظلم پذيري بنا شده است.33 اما ميبينيم غرب در حال اختراع، اکتشاف، فتح و استعمار کشورها و غلبه بر جهان است.
از سوي ديگر، در حاليکه اساس ديانت اسلام بر پيروزي، شوکت و عزت استوار است که بايد در اختراع، ترويج فنون عسکري و تبحر در علوم ديگر که لازمه عزت آن است از قبيل فيزيک، کيميا، جراثقال، مهندسي و غيره بر ملتها پيشي گرفته باشد. اما اينگونه نيست و در عمل عقب ماندهتريناند و ذلت را پذيرفته و افتخار ميکنند که مقلد و مستعمره غرباند، دليل اين امر چيست؟سيد چند فرض را براي پاسخ به اين سؤال مذکور مطرح ميکند که عبارتند از:
نژاد: ممکن است دليل اين تفاوت اختلاف نژادي باشد، اما سيد آن را نميپذيرد و ميگويد نژاد عامل اختلاف نميباشد، زيرا بيشتر پيروان دو مذهب به نژاد واحد بر ميگردند.
جغرافيا: ممکن است علت آن اختلاف جغرافيايي باشد، اما اين هم نميتواند علت اختلاف باشد؛ زيرا دو ملت در جغرافياي فيزيکي مشابه هم هستند و با هم همجوارند. اينگونه نيست که دين اسلام با پيشرفت در تضاد باشد، مگر همين اسلام نبود که در آغاز از مسلمانان اعمالي سر زد که چشمها را خيره و مغزها را دهشتزده کرد؟ پس علت چيست؟ پاسخ اجمالي که سيد به اين سوال ميدهد اين است که؛ دين مسيح وقتي ترويج شد و بعد جنگ صليبي اتفاق افتاد که مردم روح خفتهاش بيدار شده و عقايد مسيحيت در اروپا متزلزل شده و به گروههايي تقسيم شده بودند و به مکتبهايي ميگرويدند که همه جا با سلطه ديني در افتاد بود. به اين ترتيب آنها سراغ اختراع و دنيا رفتند.
اما در اسلام وقتي مسلمانان به قدرت رسيدند و پيشرفت کردند، عدهي در لباس دين جبر و بدعتها را در ميان مسلمانان ترويج کردند و باعث سستي مسلمانان شدند.34
پاسخ تفصيلي سيد جمال در مورد عقب افتادگي مسلمانان را ميتوان از آثار او بدست آورد که روي هم رفته وي پنج عامل را براي عقب ماندگي مسلمانان بيان داشته است:
1- استبداد حکام
اگر علم در کشورهاي اسلامي پا نميگيرد و در غرب رشد ميکند، يکي به خاطر نقش زمامداران کشورهاي اسلامي و استبداد سياسي است که سيد در اين مورد ميگويد: «متأسفانه در سرزمينهايي که اسلام قدرت يافت پس از مرور زمان زمامداران به مخالفت با علوم پرداختند و استبداد سياسي هم کمک بزرگي به اين امر نمود، به طوريکه سيوطي مينويسد: خليفه عباسي، هادي، دستور داد که گردن پنج هزار نفر از فلاسفه را بزنند تا ريشه علوم در کشورهاي اسلامي خشک شود و از بين برود. البته در اين آمار آثار مبالغه و گزاف به چشم ميخورد، ولي بدون شک اين امر– هر چه قدر هم کوچک بوده و تعداد مقتولين آن کم باشد – فاجعهاي است که در واقع يک لطمه خونين در تاريخ يک ملت و يک آيين به شمار ميرود. اما جاي گفت و گو نيست که ما رويدادها و حوادث شديدتري در اين زمينه، در تاريخ مسيحيت نيز ميبينيم.» 35
در کشورهاي اسلامي استبداد داخلي باعث شده بود تا تمام استعدادها به جاي اينکه صرف توليد و پيشرفت علم گردد، صرف تمجيد از پادشاهان و امراي خودخواه و مستبد شود. يکي از دانشمندان در اين خصوص به وضعيت مصر اشاره کرده مينويسد: در مصر تا قبل از سيد جمال الدين شعر، نظم، نثر، هنر، موسيقي و نقاشي زير فرمان پادشاهان و اميران بود. اديب کوچک مداح و ثناگوي امير کوچک بود و اديب بزرگ مداح امير بزرگ.36 روشن است که اين وضع تنها مختص به کشور مصر نبود، بلکه ساير کشورهاي اسلامي اگر وضعش بدتر از مصر نبود به هيچ وجه کمتر از آن هم نبود. پادشاهان ترويج علوم جديد و آگاهي مردم را به گونهي با از بينرفتن اقتدار خود مرتبط ميدانستند، لذا سياستشان بر اين محور ميچرخيد که مردم را جاهل نگه دارند تا مسند قدرت خود را حفظ نمايند. روشن است که وقتي توده مسلمان چنين وضع داشته باشد از کاروان علم بيخبر ميماند و هيچ وقت علم در چنين جامعه، که حکام با آن مخالف باشد، رشد نميکند.
2- نفوذ عقايد خرافي در انديشه مسلمانان و دور افتادن از اسلام نخستين
خواسته يا نخواسته در قلمرو کشورهاي اسلامي افکار خرافي ترويج ميشد. اين امر باعث شد تا علم در کشورهاي اسلامي رشد نکند. باورهايي در ميان تودههاي مردم مسلمان و بسياري از خواص ترويج شد که باعث توقف حرکت علمي گرديد. مثلاً روايات قضا و قدر را بر معنايي حمل کردند که موجب شد مسلمانان به سوي عزت و مجد خود و رهايي از ذلت شان گام برندارند.37 همين باورها باعث شد تامسلمانان در گوشهي نشسته و به خواندن دعا مشغول گردند و روزي خود را از خدا بخواهند و کمتر دنبال علم بروند. يا مانند فهم علما از بعض احاديثي که بر فساد آخر الزمان دلالت دارد که اين تفکر آنها را از تلاش براي اصلاح جامعه باز داشته است.38
به نظر سيد، که نظر درست نيز همين است، مسلمانان در آغاز رشد چشمگيري داشتند و به سرعت خود را از ساير ملل و اديان جلو زدند، اما عدهي پيدا شدند که لباس دين را برتن کردند و افکار جبرگرايانه و بدعتهاي فراواني را به اسم دين در دين وارد نمودند که باعث سستي و عقب ماندگي مسلمانان شد.39 عدهي از مسلمانان روحيهاي صوفيگري و دنياگريزي را در جامعه تشويق و ترغيب ميکردند که کاملا با علوم جديد و پيشرفت در تضاد است.
3- نفوذ استعمار غربي
غرب هيچ وقت نخواسته و نميخواهد مسلمانان، بزرگترين رقيب آنها، به کفايت علمي برسند و سر پاي خود بايستند. منافع غرب در وابستگي جهان اسلام به آنها است. لذا غربيان هيچ وقت نميخواهند مسلمانان با علوم جديد آشنا گردند، بلکه همواره تلاش ميکنند تا مسلمانان به فنون و علوم جديد آشنا نگردند. آنها همواره در گذشته تلاششان بر اين بود که مسلمانان را جاهل نگهدارند، تا از اين طريق بتوانند به استثمار و استعمار خود ادامه دهند. امروزه نيز با ارائه متدهاي غربي تلاش ميکنند تا مسلمانان را به سمت الگوهاي غربي سوق داده و آنها را از خود بيگانه سازند.
4- سد باب اجتهاد
سيد در اين مورد نيز دانشمندان جهان اسلام را مورد سرزنش قرار ميدهد و از آنها سوال ميکند که چه مدرکي وجود دارد که باب اجتهاد مسدود است؟ چرا انديشمندان از منابع ديني(قرآن و سنت) اموري را استنباط نميکنند که با علوم جديد منطبق است و چرا مسلمانان نيازهاي جديد خود را از منابع ديني استفاده نميکنند؟!40
سد باب اجتهاد در ميان مسلمانان نيز از جمله موانع براي پيشرفت علوم محسوب ميگردد. زيرا اين تفکر موجب ميشود تا عقل انسان کمتر به فعاليت بپردازد. همچنين بوجود آمدن مکتب اخباريگري و تصوف، که اين مکاتب با جمود فکري که داشتند، باعث شدند تا به ترتيب عقل را تعطيل نموده و جامعه را به سوي انزوا و گوشهنشيني تشويق نمايند.
5- ناکارآمدي علوم اسلامي
سيد جمال الدين در بخشي از نظريات خود به آسيب شناسي و ناکارآمدي علوم اسلامي اشاره دارد و ناکارآمدي و عدم کاربردي شدن آن را يکي از موانع براي عقب ماندگي کشورهاي اسلامي به شمار ميآورد. وي معتقد است که حلقههاي فکري- آموزشي مسلمانان نسبت به علوم بصورت کاربردي شکل نگرفته است.41 سيد در اين مورد ميگويد: مسلمانان در اين زمان در تعليم و تعلم خود هيچ فايده ملاحظه نميکنند. مثلاً علم نحو ميخوانند که هدف از آن تسلط بر زبان عربي است، اما نميتوانند به عربي سخن بگويند. علم معاني و بيان ميخوانند که هدف آن يادگيري شعر و درست سخن گفتن است، اما قادر بر درست سخن گفتن نيستند. علم منطق ميخوانند که هدف آن ميزان افکار و تمييز حق از باطل است، اما در عمل اذهان آنها پر از خرافات و واهيات ميباشد. حکمت ميخوانند که هدف آن فهم علل اسباب ميباشد، اما در باره خود و برق که در اطراف او است، در باره کشتي بخار، راه آهن و چراغي که شب روشن ميکنند و با آن «شمس البارعه» را ميخوانند فکر نميکنند و نميانديشند. فقه ميخوانند که غرض از آن اين است که بتوانند جامعه را اداره نمايند، اما در عمل از اداره خانه خود هم عاجزاند.42
سيد در چند مقاله راجع به فلسفه اسلامي سخن گفته و از آن شديدا انتقاد کرده است که؛ چگونه مسلمانان ذهن خود را به افکار صابئي، يوناني و .... مشغول کرده و در مورد موهومات سخن ميگويند و از مجهول مطلق بحث ميکنند، اما از معلوم مطلق بيخبراند؟ سيد در يکي از مقالات خود بعد از بيان پارهي از ضعفهاي فلسفه43چنين ادامه ميدهد: چرا انتظار خود را به يکبار از آن کتب ناقصه(مقصود همان کتابهاي است که در زمان سيد جمال الدين در مدارس و حوزههاي جهان اسلام تدريس ميشد) برنميداريد و بدين عالم وسيع(علوم جديد غرب) نظر نميافکنيد و در حوادث و علل آنها تدبر و تفکر بکار نميبريد؟ و چرا آن عقول عاليه را هميشه در اين مسائل جزئيه استعمال ميکنيد که آيا علم از جمله بديهيات مستغني از تعريف است و يا نظري محتاج به تعريف؟ يا از مقوله کيف و يا اضافه است؟44 چرا مسلمانان فکر خود را صرف علل بيچارگي خود نميکنند و اينکه چگونه ميتوان از اين بدبختي نجات پيدا کرد؟45 فلسفه امروز به سمتي در حرکت است که فيلسوف ما مطلق را نداند و در ماهيات موهومه موشکافيها نمايد، اما از معرفت امور ظاهر بازماند؟46 به نظر سيد يکي از علل عقبماندگي همين نوع فلسفه محسوب ميشود که کاربرد فکري نداشته و در مورد اموري که آنها را به جلو ميبرد تمل نميکنند.
نگاه سيد به مکاتب جديد فکري عصر خودش
سيد مکتبهاي جديد عصر خود مانند مکاتب: ناتوراليسم، ماترياليسم، سوسياليسم، کمونيسم و نهيليسم را مورد نقد قرار داده و آنها را رد ميکند. چون مکاتب مذکور مخالف و منکر مبدأ و معاد است. در حاليکه سيد ميگويد دين سه عقيده را براي بشر آورده است: 1- انسان اشرف مخلوقات است 2- دين اسلام بهترين اديان است 3- انسان در اين عالم براي عرو ج به عالم ديگر مجهز ميگردد.47 اما مکاتبي که هدف نهايي خود را در همين دنيا جستجو ميکند و ماوراء طبيعي را نميپذيرد، از بعد واقعي انسان و جهان غافل گرديده است. به قول مولانا48 در زمين ديگران جا خوش کرده و تن خاکياش را به جاي انسان خود پنداشته است.
سيد جمال و غربزدگان
سيد جمال از غرب زدگاني مانند سر سيد احمد خان و .... که انديشه تجربي داشتند و مسلمانان را به اخذ تمدن غربي دعوت ميکردند و قرآن رابه روش تجربي تفسير ميکردند به شدت انتقاد کرده است.49 که مسلمانان را به اخذ تمدن غربي دعوت ميکرد. سيد همچنان راضي نبود مسلمانان روحيهي اسلامي خود را از دست دهند و سر تا پا فرنگي گردند.
نگاه سيد به علم جديد
سيد جمال الدين يک تجددگراي معتدل است که از يک طرف بر عنصر پويا در بطن تعاليم ديني تأکيد ميورزد و از طرف ديگر، در پاسداري از حريم سنت و خلوص ديني ميکوشد و هيچ گاه حاضر نيست آنچه را که بعنوان مايههاي سنتي و شالودهاي اساسي مکتب ميشناسد، در پاي تجددگرايي و پويايي قرباني نمايد.50 به قول برخي از انديشمندان ميتوان سيد جمال الدين را منور الفکري دانست که عالم اسلامي را بالکل و بالتمام ترک نکرده بود و به آن از افق و منظر متجددانه مينگريست و در مقام دفاع از دين اسلام و مسلمانان استعمار زده بود، از طريق بهرهمندي از سياست و علم جديد و تکنولوژي جديد.51
سيد به هيچ وجه مخالف علم جديد نبود. وي در پاسخ به نامهي که شخصي به نام سيد مستان داغستاني، که براي سيد نوشت و نسبت به نابساماني اوضاع ايران مطالبي را اظهار داشت که گويا با تلقي نادرستي از نقش روحانيون در جامعهي ايران همراه بوده است، ميکوشد تا اشتباهات او را تصحيح کند و مينويسد: «.... کي دولت ايران خواست مکاتب و مدارس(منظور مکاتب و مدارس جديد است) را انشا نمايد و براي تهذيب نسل و انتشار تعليم، کاخ علم را بنا کند و علماي ايران اين نوري که قلوب را منور ميسازد و تاريکي جهل را فراري ميکند، خاموش ساختند و گفتند علم صحيح با شرع مقدس مغايرت دارد؟ کي دولت ايران خواست قواي خودي را بيفزايد ... و براي دفاع مملکت موافق علم امروزه و مطابق اقتضاي زمان ما به اسلحه جديد مسلح سازد و علما مخالفت کردند؟52 از تمام مطالب ذکر شده به خوبي روشن ميگردد که سيد با علم جديد نافع مخالف نبوده است، بلکه همواره مسلمانان را به فراگيري و ترجمه آن به زبان ملي تشويق مينموده است.
علم جديد نافع و غير نافع
چنين نيست که علوم جديد هيچ فايده نداشته باشد و انسان در برابر آن مقاومت نمايد. بلکه علوم جديد داراي فوايد زيادي است که مسلمانان بايد از آن بهره گيرند. سيد جمال الدين از کساني است که ذهن ملل مسلمان شرق را متوجه اهميت علوم جديد و قدرت فني و تکنيکي آن کرد. او معتقد بود که تعليمات قرآني ميخواهد که مسلمانان نه تنها طالب تحصيل علوم جديد استقرائي باشند و پايه فکريشان را مستحکم سازند، بلکه نشان ميدهد که اين علوم جديد با تمام اهميتي که دارد جزئي از کتاب آسماني است.53 سيد مخالف خرافات و عقلي مشرب بود و طالب آموزش علوم جديد.54
او در اين باره ميگويد: اگر بر غنا و ثروت عالم نظر نماييم، خواهيم دانست که غنا و ثروت نتيجه تجارت، صناعت و زراعت است و زراعت حاصل نميشود مگر به علم فلاحت(کشاورزي) و شيمي نباتات و هندسه. صناعت حاصل نميشود مگر به علم فيزيک و شيمي و جراثقال و هندسه، حساب و تجارت مبني بر صناعت و زراعت است. پس معلوم شد که جميع ثروت و غنا نتيجه علم است. پس غناي در عالم نيست مگر به علم و غني نيست بغير از علم .... اگر علم از عالم انساني گرفته شود ديگر انساني در عالم باقي نميماند.
علوم جديد مانند فيزيک، شيمي و نباتات هر يک داراي موضوع خاص خود ميباشند و هيچ يک از آنها به تنهايي نميتواند موجب منفعت از براي عالم انساني بشود. در اينجا يک علمي لازم است که به منزله روح جامع کلي از براي جميع علوم باشد تا آنکه صيانت وجود آنها را نموده، هر يکي را به موارد خود بکار برد و سبب ترقي هر يکي از آن علوم گردد. آن علم که به منزله روح جامع و به پايه قوت حافظه و علت مبقيه باشد آن علم فلسفه، يعني حکمت، است. زيرا آن علمي است که موضوع آن عام است، علم فلسفه است که هر يک از علوم جديده را به موارد لائقه خود بکار ميبرد. اگر فلسفه در امتي از امم نباشد و همه آحاد آن ملت عالم باشند، علوم جديده يک قرن هم دوام نمييابد و آن امت از آن علوم نتيجه نميگيرد. دولت عثماني و خديويت مصر شصت سال است که براي تعليم علوم جديده مدارس گشودهاند و تا هنوز فائدهي از آن علوم حاصل نکردهاند. سببش اين است که فلسفه در آن مدارس آموزش داده نميشود. چون روح فلسفه در آنجا وجود ندارد، لذا از علوم جديد که چون اعضا ميباشند هيچ فايده عايد آنها نگرديده است. اگر روح فلسفه در آن مدارس ميبود آن مدارس و امتها از فرنگ بينياز ميشدند و پيشرفت ميکردند. اگر در جامعه روح فلسفي وجود داشته باشد هرچند علوم جديد در آن نباشد بلا شک روح فلسفي مردم را بر استفاده از جميع علوم دعوت ميکند. مسلمانان صدر اسلام هيچ علمي نداشتند، اما بواسطه ديانت اسلامي در آنها يک روح فلسفي پيدا شده بود و به واسطه آن روح فلسفي مردم شروع به بحث از امور کليه عالم و لوازم انساني نمودند و اين سبب شده که آنها جميع آن علوم را که موضوع آنها خاص بود در زمان منصور دوانقي از سرياني، فارس و يوناني به زبان عربي ترجمه نموده در اندک زماني از آن بهره گرفتند. فلسفه است که انسان را به انسان ميفهماند و شرف انسان را بيان ميکند و طرق لائقه را به او نشان ميدهد. هر امتي که روي به تنزل نهاده است اول نقصي که در آنها حاصل شده است در روح فلسفي حاصل شده است، پس از آن نقص در ساير علوم، آداب و معاشرت آنها سرايت کرده است.55
سيد و تشويق به فراگيري علوم جديد
سيد مردم را به کسب علوم جديد نافع تشويق ميکرد. او در عروة الوثقي بر اين نکته تأکيد ميکرد که؛ مسلمانان بايد علومي مانند فيزيک، شيمي، طبيعيو هندسه را بياموزند و در اختراع و رشد صنايع مورد نياز زمان و آنچه که لازمهي دفاع از سرزمين است مانند ساختن ادوات مدرن جنگي و آموختن فنون نظامي، سرآمد ديگر ملتها باشند. ولي همواره توصيه ميکرد که مسلمانان بايد اين علوم و فنون را در خدمت اسلام و نوع انسان قرار دهند و در راه به دستآوردن آن استقلال داشته باشند و از تقليد و وابستگي بپرهيزند.56
ايشان در ادامه مينويسد که؛ اساس اسلام بر محور عزت و سيادت بنا شده و بايد مسلمانان در اين راستا بکوشند. 57سيد تنها به پيشرفت علوم و صنايعي که موجب رفاه و آسايش مردم ميشود خرسند نبود، بلکه بيشتر تأکيد او بر آن دسته از دانشها و فنوني بود که امنيت، سيادت و سروري مسلمانان را تأمين ميکرد. وي ميگفت: پيشرفت غرب مربوط به دين آنها نيست.58
تشويق ترجمه علوم جديد به زبان مسلمانان
سيد وقتي در جمع مسلمانان هندوستان سخنراني ميکند آن ها را به فراگيري و ترجمه علوم جديد به زبان خودشان تشويق ميکند. ايشان مردم هند را که تحت استعمار انگليس روزگار به سر ميبرد، مورد عتاب قرار داده ميگويد: آيا تعجب نميشود از اينکه علوم جديد عالم را فرا گرفته و فنون بديعه کره زمين را احاطه نموده است، حال آنکه چيزي از آنها که قابل بوده باشد به زبان هندي ترجمه نشده است.59 روشن است اگر سيد مخالف صد در صد علوم جديد ميبود هيچ وقت مسلمانان را به ترجمه و فراگيري آن تشويق نميکرد و نميگفت: پس چرا کوشش نميکنيد در ترجمه علوم جديد به لغت و طنيه [زبان مادري و زبان رسمي کشور]60
در همان سخنراني جمال الدين چنين ادامه ميدهد: قوم انگليس که استادهاي علوم نافعه و فنون مفيده ميباشند، پس از چه جهت است که دانشمندان هند از ايشان براي وطن خودها ذخيرهاي استحصال ننمودهاند و چگونه ميتوانند از براي وطن خودها ذخيرهاي از آن علوم جديده بدست آورند ما داميکه آنها را به زبان وطني ترجمه نکنند.61
شرايط استفاده از علم جديد به نظر سيد
جمال الدين به تبعات منفي علم جديد نيز آگاه بود و فراگيري آن را بدون هيچ قيد و شرط نيکو نميشمرد. وي در قسمتي از عروة الوثقي مينويسد: مسلمانان صدر اسلام اول پايههاي ايمان خود را استوار کردند بعد به فراگيري طب بقراط و جالينوس، هندسه اقليدس، نجوم بطلميوس و فلسفه افلاطون و ارسطو همت گماشتند. امروزه نيز مسلمانان تنها زماني بايد به فرهنگ و تمدن اروپايي روي آورند که دين خويش را به وجه صحيح بشناسند.62
شرط دوم را که سيد براي فراگيري علم جديد بيان داشته است عبارت است از؛ استحکام پايههاي فلسفي. وي در اين باره مينويسد: فلسفه موجب درستي و تعديل اخلاق و سبب مدنيت عالم است.63 علوم جديد بدون فلسفه ناکارآمد و فلسفه موجب تقويت و بکارگيري مناسب آن علوم ميگردد.64 البته فلسفهي را که سيد دم از آن ميزند و روح فلسفي را شرط استفاده و بهره برداري از علوم جديد ميداند، فلسفه اسلامي نيست، بلکه مراد همان فلسفه تحصلي است. به نظر سيد آنگونه که برخي از انديشمندان استفاده نموده است، فلسفه چيزي جز ايمان به تجدد و عقل نيست.65 سيد جمال فلسفه را همان تجدد و ترقي تلقي نموده و فلسفه قديم را طرد نمود. از نظر او تأليفات حکماي اسلامي که از فلسفه يوناني بهره گرفته، اساس را بر امري ناقص گذاشته است. کتب حکماي يونان که به اعتقاد حکماي مسلمان کمال تفکر به شمار رفته و به مثابه وحي آسماني مورد قبول و تقليد واقع شده است، از نظر سيد جز ترکيبي از آراي مشتي صابئي مذهبان، که قائل به الوهيت افلاک و کواکب و الهگان متعددند، نيست.66 سيد مسلمانان را مورد عتاب و سرزنش قرار ميدهد که چرا سالها عمر خود را صرف وهميات و خيالات ميکنند و لحظهي به علل تغييرات و اختراعات جديد و دگرگوني که بر اثر آن در جامعه پديد آمده است فکر نميکنند. آيا عيب نميباشد در حاليکه تمام عالم را فنون جديد واختراعات نو فرا گرفته باشد، فيلسوف ما از علل آن آگاه نباشد و عالم از حالي به حال ديگر متحول شده باشد و او سر از خواب غفلت بر ندارد؟67
سيد در ادامه باز مسلمانان را بيشتر به علوم تجربي ترغيب کرده، از آنها سوال ميکند، آيا درست است که سخنها در مجهول مطلق رانده شود و سالها عمر انسان صرف آن گردد بدون اينکه گرهي را بگشايد، اما در مورد مسائلي که نياز جامعه است هيچ فکر نشود؟ مسلمانان بايد با تکيه بر معارف اسلامي از علوم جديد بهرهبگيرند و زندگي خود را دگرگون سازند که اسلام هيچگاه طرفدار جامعهي عقب مانده، فقير و ضعيف نيست، بلکه اسلام خواهان يک جامعه پويا، مقتدر و با عزت است.
سيد در مقاله فوايد فلسفه خود در مورد علم انسان چنين ميگويد: عقل فطري و خرد غريزي است؛ زيرا قوام و حيات او به ادراک اسباب و علل و لذت و مسرت آن در کشف مجهولات و دانستن خباياي(چيزهاي پوشيده) عالم هستي ميباشد... پس بايد دانست که افکار عاليه هر قومي، بلکه هر شخصي، بر حسب ادراکات کليه ابتدائيه آن قوم و يا خود آن شخص ميباشد، و ادراکات کليه ابتدائيه به مقدار معلومات جزئيه و معلومات جزئيه به اندازه ضروريات معيشت و وضع زندگاني ايشان خواهد بود و اين مطلب از مقايسه طفل دهقان با بچه شهري به وضوح خواهد پيوست. بنابراين امتي که متوغل در بداوت و غريق در توحش بوده، به صلابت و درشتي و خشونت و تنگي در خوراک، پوشاک و مسکن خو کرده باشد لا محال لوازم معيشت و ضروريات حيات و سامان زندگاني آن در نهايت قلت و زيست و معيشت آن قوم قريب به عيش و زندگاني حيوانات خواهد بود. چون بر اين رتبه خسيسه بوده باشد و در اين دائره ضيقه حرکت و جولان نمايد البته ادراکات جزئيهاش بدان نسبت اندک خواهد بود. در وقتيکه ادراکات جزئيه که منشا انتزاع است در نهايت کمي بوده باشد هرگز ادراکات کليه ابتدائيه منتزعه او بدرجه کثرت نخواهد رسيد و هيچ وقت آن قوم صاحب افکار عاليه نخواهد گرديد، بلکه در ادراکات نيز نزديک به درجه حيوانات خواهد بود.68
از اينجا چنين استفاده ميشود که سيد نقش جامعه را در رسيدن به قلههاي رفيع علم مؤثر ميداند. اگر جامعهي آگاهي پيشينيشان در سطح مطلوبي باشد بدون ترديد آگاهي و شناخت پسيني آن نيز رشد کرده و رو به جلو حرکت ميکند. به عبارت ديگر، اگر آگاهي طبيعي ما بالا باشد آنگاه آگاهي و شناخت تصنعي ما نيز بالا خواهد بود.
مطلب ديگري که در اين بخش اشاره شده است که تا حدودي به نظريه مارکس نزديک ميشود، اين است که سيد رشد علمي را مرهون توجه به معيشت و امور مادي ميداند. در يکي از مواردي که سيد به مبحث علم پرداخته است مناظره معروف او با «ارنست رنان» دانشمند مشهور فرانسوي است. ارنست رنان در 29 مارس 1883م در سوربن پاريس کنفرانسي تحت عنوان «اسلام و علم» برگزار کرد که متن آن روز بعد در روزنامه ژورنال ددبا چاپ شد. او در آن سخنراني کوشيد چنين وانمود کند که اسلام و علم با يکديگر متباين و متضاد هستند و ايمان به غيب با اصلاح و نهضت منافات دارد. از جمله کساني که به اين سخنراني جواب داده و نظر رنان را رد کرده است ميتوان از نامق کمال بک، متفکر ترک و بايزيد اوف، امام مسجد پطرزبورگ و پروفسور ماسينيون و سيد جمال نام برد. در اين ميان پاسخ سيد جمال از ديگران مهمتر و پر سر و صداتر بود که انعکاسي وسيع يافت. وي در اين نامه در دو قسمت به دفاع از اسلام و امت اسلامي ميپردازد. در قسمت اول، رابطه اسلام با علم و تمدن را بررسي ميکند و در آن اعتقاد ديني و اسلام را تنها عامل مؤثر براي نجات ملتها از توحش و بربريت و يگانه راهبر آنان به سوي عاليترين مدارج کمال و تمدن معرفي ميکند. در قسمت دوم، وضع مسلمانان رادر زمينه علم و تمدن بررسي ميکند و با يادآوري گذشته با شکوه مسلمانان در زماني که اکثر مناطق دنيا در اوج عقبماندگي بودند و مسلمانان مظهر علم و تمدن به شمار ميآمدند، به عقب ماندگي و انحطاط آنان در قرون اخير اذعان مينمايد.
نتيجهگيري
سؤالي که در پايان اين نوشتار مطرح ميشود اين است که چطور شد سيد مسلمانان را به فراگيري علوم جديد تشويق کرد؟ در حاليکه متفکران مسلمان در آن دوران فکر ميکردند علم جديد علم جهان کفر است و روح اين علم با اسلام سازگاري ندارد. در پاسخ بايد گفت که شرايط اجتماعي و نيز نحوه تفکر سيد بسيار متفاوت از شرايط اجتماعي و تفکر ساير متفکران مسلمان بوده است که در ذيل به برخي از آن ها اشاره ميشود:
1- آشنايي عميق از وضعيت اسفبار مسلمانان: سيد از نزديک به وضعيت مسلمانان و حکومتهاي اسلامي آشنا بود. وي وضعيت مسلمانان و حکومتهاي اسلامي را، چه در افغانستان که مدتي در حکومت بود، چه در هند که آن زمان مستعمره بريتانيا بود، چه در کشورهاي عراق، سوريه، عربستان، مصر، ترکيه و... از نزديک ديده بود. از سوي ديگر سيد کشورهاي غربي مانند: فرانسه، انگلستان، آلمان و هند بريتانوي که آثار تمدن در آنها هويدا بود را از نزديک مشاهده کرد. سيد در صدد اين بود که مسلمانان را از اين وضع نجات دهد. او راه نجات را در اين ميدانست که مسلمانان راه پيموده شده توسط غرب را بپيمايند. اما نبايد هويت ديني خود را فراموش کرده و کنار بگذارند. به قول شهيد مرتضي مطهري: سيد جمال با اينکه مردي تجددگرا بود و مسلمانان را به علوم و فنون جديده و اقتباس تمدن غربي ميخواند و با بيسوادي و بيخبري و عجز فني و صنعتي مسلمانان به پيکار برخاسته بود، متوجه خطرهاي تجددگراييهاي افراطي نيز بود. او ميخواست مسلمانان علوم و صنايع غربي را فراگيرند، نه اينکه اصول تفکر مسلمانان يعني جهان بيني آنها جهان بيني غربي گردد و جهان را با همان عينک ببينند که غرب ميبيند. او مسلمانان را دعوت ميکرد که علوم غربي را فرا گيرند، اما از اينکه به مکتبهاي غربي بپيوندند آنها را بر حذر ميداشت. سيد با متجدداني که جهان را و احياناً قرآن و مفاهيم اسلامي را ميخواستند از ديدگاه غربي تفسير کنند مبارزه ميکرد. ايشان توجيه و تأويل مفاهيم ماوراء الطبيعي قرآن و تطبيق آنها را به امور حسي و مادي جايز نميشمرد.69
2- فراگيري علوم جديد در ترکيه، هند و غرب: درسهاي شبانه دارالفنون در استانبول که براي مستمعين آزاد، که غالبا خواجه تحسين در آن شرکت داشت، سيد را به آموزش علوم جديد علاقهمند کرد. آگاهيهاي سيد بر حکمت طبيعي و الهي، مباحث علوم طبيعي را به ذوق او نزديک ميساخت و در اين رشته به اندازهي پيشرفت کرد که خواجه تحسين از وجود او در اثناي تدريس خود استفاده ميکرد و سيد دستيار خواجه محسوب ميشد. سيد همچنين در لندن، پاريس، روسيه، آلمان، ايران و عراق مسافرت داشته است که روح تجدد را در آنجاها ديد و بر افکار او که آهسته آهسته شکل ميگرفت اين مسافرتها بيتاثير نبود.
3- آشنايي با علوم جديد: سيد زبانهاي متعدد بيگانه از قبيل: انگليسي، فرانسه و روسي را ميدانست و ميتوانست از علوم جديد بصورت مستقيم استفاده نمايد. وي به آسيا، اروپا و قسمتي از آفريقا مسافرت کرده و با شخصيتهاي مهم علمي و سياسي جهان برخورد و مذاکره کرده بود. اينها به او ديد وسيعي بخشيده بود.
4- جمالالدين با علم جديد مخالف يا موافق صد در صد نبود: سيد نه صد در صد مخالف علم جديد و نه صد در صد موافق آن بود. وي علم جديد را در حدي ميپذيرفت که مخالف روح کلي اسلام نباشد. به همين اساس سيد مسلمانان را به فراگيري علوم جديد نافع تشويق و آنها را به ترجمه آن ترغيب ميکرد.
5- انتقاد از نظام آموزشي مسلمانان: سيد به مراکز آموزشي مسلمانان و به دروس مرسوم آنها انتقاد داشت و توصيه ميکرد تا متون درسي را مطابق با نيازهاي جامعه تنظيم نموده و براي پاسخگويي به آنها شاگرد تربيت نمايند.
٭ فوق ليسانس جامعه شناسي.
فهرست منابع
1- اسد آبادي، جمال الدين، مقالات جماليه، تهران، خاور، 1312
2- افغاني، سيد جمال الدين، العروة الوثقي، مرکز الثقافة الاسلامية في اوروبا، ايطاليا، بي تا
3- امين، احمد، پيشگامان تجددگرايي در عصر جديد، ترجمه: حسن يوسفي اشکوري، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1376
4- پارسانيا، حميد، علم و فلسفه، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1377
5- جمعي از نويسندگان، مجله حوزه، سيد جمال جمال حوزهها، قم، دفتر تبليغات، 1375
6- حنفي، حسن، جمال الدين الافغاني، قاهره، دارقبا، 1998
7- دائرة المعارف بزرگ اسلامي، زير نظر: محمد کاظم موسوي بجنوردي، تهران، مرکز دائرة المعارف اسلامي، 1379
8- ري شهري، محمد محمدي، العلم و الحکمة في القران و السنه، قم، دارالحديث، 1376
9- سايت حوزه تبيان WWW.Tabyan
10- صاحبي، محمد جواد، سيد جمال الدين اسد آبادي، تهران، فکر روز، 1375
11- عبدالحميد، محسن، جمال الدين الافغاني، بيروت، الرساله، 1983
12- لنسکي، گرهارد، و جين لنسکي، سير جوامع بشري، ترجمه: ناصر موفقيان، تهران، شرکت سهامي، 1369
13- لوشاني، پرويز، مبارزات ضد استعماري سيد جمال الدين اسد آبادي، قم، علميه، 1350، چهارم
14- مجتهدي، کريم، سيد جمال الدين اسد آبادي و تفکر جديد، تهران، تاريخ ايران، 1363
15- مددپور، محمد، سير تفکر معاصر در ايران ( تجدد و اصلاح دين در انديشههاي سيد جمال الدين و....)، تهران، موسسه فرهنگي منادي تربيت، 1379
16- مطهري، مرتضي، نهضتهاي اسلامي در صد ساله اخير، قم، صدرا، بي تا
پينوشتها
1- در اين بخش صرفاً آن بخش از زندگي سيد جمال الدين مد نظر است که به نحوي بر شخصيت علمي او تأثير گذاشته است.
2 - مورخان سال تولد سيد جمال الدين افغاني را 1839 ميلادي ذکر نمودهاند. پدرش سيد صفدر همراه با کودک خردسالش از سعدآباد کنر به کابل عزيمت کرد.
3 – عبدالحميد، محسن، جمال الدين الافغاني، ص14
4 امين، احمد، پيشگامان تجددگرايي در عصر جديد، ترجمه: حسن، يوسفي اشکوري، ص 41
5 – لوشاني، پرويز، مبارزات ضد استعماري سيد جمال الدين اسد آبادي، ص 40
6 – همان، ص 68 ( با اندک تصرف )
7 - صاحبي، محمد جواد، سيد جمال الدين، اسد آبادي، ص 38
8 همان
9 – در اينجا سيد به نظريه ارگانيسم و فونکسياناليسم نزديک شده است.
10 - صاحبي، محمد جواد، سيد جمال الدين اسد آبادي، ص 40
11 - چند امر حسادت علما و دانشمندان ترکيه را نسبت به سيد برانگيخته بود: 1- افکار جديد سيد که در ميان طبقه روشنفکر و تحصيلکرده مخاطبان زيادي داشت.2– فن سخنوري سيد جمال الدين که با ارائه سخنان جذاب و دلنشين مردم را شيفته خود کردهبود. 3– قلم روان که سيد را در ميان قشر تحصيلکرده جاودانه ساخته بود.
12 – صاحبي، محمد جواد، سيد جمال الدين اسد آبادي، ص 43 (با اندک تصرف)
13 – حنفي، حسن، جمال الدين الافغاني، صص 22 – 30 (با تلخيص و ترجمه از متن عربي)
14 – مطهري، مرتضي، نهضتهاي اسلامي در صد ساله اخير، ص 23 (با اندک تصرف)
15 15- پارسانيا، حميد، علم وفلسفه، ص 164
16 – اسدآبادي، جمال الدين، مقالات جماليه، ص 136
17 – پارسانيا، حميد، علم وفلسفه، ص 164
18 – در ميان علماي سنتي افغانستان امروزه نيز اين تقسيم بندي از علم وجود دارد و بسياري از آن ها از سيستم جديد آموزشي ناراضياند.
19 – اسد آبادي، جمال الدين، مقالات جماليه، ص 95
20 - اين انديشه از اسلام گرفته شدهاست که علم را منشأ تمام خوبيها و ناداني را منشأ تمام بدي ها ميداند. علامه اقبال نيز در اين مورد با توجه به پيشرفت غرب شعر زيبايي دارد:
قوت افرنگ از علم و فن است از همين آتش چراغش روشن است
قوت افرنگ نه از چنگ و رباب ني ز رقص دختران بي حجاب
21 – اسد آبادي، جمال الدين، مقالات جماليه، ص 90
22 همان
23 – همان، ص 91
24 – صاحبي، محمد جواد، سيد جمال الدين اسد آبادي، ص 117
25 - اسد آبادي، جمال الدين، مقالات جماليه، ص 94
26 – همان، ص 95
27 – موسوي بجنوردي، محمد کاظم و. . . دايرة المعارف بزرگ اسلامي، ج 9، ص 231
28 - الافغاني، سيد جمال الدين، العروة الوثقي، ص 64
29 – همان (با اندک تصرف و ترجمه)
30 – اسدآبادي، جمال الدين، مقالات جماليه، 96
31 – الافغاني، سيد جمال الدين، العروة الوثقي، ص 63
32 – مددپور، محمد، سير تفکر معاصر در ايران (تجدد واصلاح دين در انديشه هاي سيد جمال الدين و...)، ص 89 به بعد به نقل از حميد عنايت، ص 111
33 – در دين مسيح اين امر ديده ميشود که اگر کسي به صورت راست شما سيلي زد شما صورت چپ خود را براي او آماده سازيد. البته نبايد نقش اخلاق پروتستان و تأثير آن را بر سرمايه داري در غرب ناديده گرفت. زيرا آنگونه که ماکس وبر بيان داشته است يکي از عواملي که موجب دگرگوني اجتماعي در پروتستان گرديد، عبارت بود از آموزه هاي دگرگون سازي که در اين مذهب وجود داشت؛ مثلا کار را مساوي با عبادت ميدانست. اصلاح طلبان پروتستان در تعاليم مذهبي خود تأکيد مي ورزيدند که کار يکي از مهمترين اشکال خدمت به خداي بزرگ است. به عنوان مثال، مارتين لوتر بر اين نکته اصرار داشت که تمام حرفه ها و پيشهها شرافتمندانهاند، دستکم در همان حد روحانيت کليسايي و حرفه کشيشي، نوعي رسالت مسيحي اصل شمرده مي شوند.(لنسکي، 1369، 323 )
34 – العروة الوثقي، پيشين، ص 65 (با اندک تصرف)
35 – سايت حوزه، تبيان
36 – سيد جمال الدين اسدآبادي، پيشين، ص47
37 – العروة الوثقي، پيشين، صص 68- 69؛ جمال الدين الافغاني، پيشين، ص 34
38 – جمال الدين الافغاني، پيشين، ص 38
39 همان، 38
40 - همان، ص 37
41 – انگار حوزه هاي امروز نيز زياد رشد نکرده و مصداق سخن او است. در حوزه ها علوم به صورت کاربردي شکل نگرفته است.
42 – مقالات جماليه، پيشين، صص 93-95
43 – اگر در گذشته فلسفه دچار تورم شده بود، امروز اصول و فقه به چنين بلا گرفتار شده است. در حاليکه حوزه قابليتهاي زيادي دارد و رشتههاي زيادي را ميتوان در حوزه به وجود آورد که متأسفانه هنوز به صورت جدي شکل نگرفته است. هرچند در حوزه علميه قم گامهاي در اين زمينه برداشته شده است که مبارک است.
44 – مقالات جماليه، پيشين، ص 146
45 – همان، ص 147
46 – همان، ص 148
47 – سيد جمال الدين اسد آبادي، پيشين، ص 81
48 در زمين ديگران خانه مکن / کار خود کن کار بيگانه مکن
کيست بيگانه تن خاکي تو / از براي او است غمناکي تو
49 – صاحبي محمد جواد، سيد جمال الدين اسدآبادي، ص 83
50 – مجله حوزه، سيد جمال جمال حوزهها، 93
51 – سير تفکر معاصر در ايران(تجدد و اصلاح دين در انديشه هاي سيدجمال الدين و. . .)، ص 20
52 سيد جمال الدين اسد آبادي، ص 68
53– مجتهدي، کريم، سيد جمال الدين اسد آبادي و تفکر جديد، ص 28
54 – سير تفکر معاصر در ايران، پيشين، ص 49
55 – مقالات جماليه، ص 93
56 – سيد جمال الدين اسد آبادي، پيشين، ص136
57 – العروة الوثقي، 26
58 – سيد جمال الدين اسدآبادي، ص 136
59 - مقالات جماليه، ص 81
60 همان، ص 82
61 – همان
62 - سير تفکر معاصر در ايران، ص 91 به نقل از العروة الوثقي، ص 18
63 – مقالات جماليه، ص 88
64 – همان، ص 92
65 - سير تفکر معاصر در ايران . . . ، ص 33 به نقل از مقاله دکتر مجتهدي.
66 – مقالات جماليه، ص 143
67 – همان، ص 148
68 – همان، ص 138
69 مطهري، مرتضي، نهضت هاي اسلامي در صد ساله اخير، ص 19
لطفا کمی صبر نمایید...
نظرها پیرامون این مقاله:
نظر شما در مورد این مقاله:
نام و فامیل:
نظر: