|
|
استنتاج معطوف به بهترين تبيين و انسجام گرايي
از جمله نقدهايي که بر تبيين گرايي مطرح گرديده، انسجام گرايي (coherentism) است. واگل معتقد است که نتيجه طبيعي اين ديدگاه، تن دادن به انسجام در فراسطح 60 يعني مسأله معيار است در حالي که افرادي همچون موزر هر نوع انسجام گرايي را غيرقابل پذيرش ميدانند.61 مشابه اين اشکال از سوي ديگران نسبت به توجيه باور هم مطرح شده است.62
براي ارزيابي اين اشکال لازم است به تفاسير انسجام گرايي توجه نماييم. از انسجام گرايي، دست کم سه تفسير وجود دارد. يکي از رايجترين تفاسير، تفسير آن به سازگاري و هماهنگي است. براساس اين تفسير، اگر باوري با مجموعه از باورهاي سازگار باشد و به تعبير ديگر، تناقضي در آن نباشد، صادق و موجه خواهد بود. به بيان ديگر، انسجام به عدم تناقض فروکاسته ميشود و عدم تناقض از قديم الايام به عنوان شرط اساسي و زيربنايي معرفت محسوب شده است تا جايي که عقلانيت را به نداشتن تناقض تفسير نمودهاند.63 تفسير دوم از ارتباط انسجامي، فروکاستن آن به استلزام منطقي است. براساس اين تفسير، يک گزاره در صورتي با ساير گزارهها ارتباط انسجامي دارد که ساير گزارهها مستلزم آن گزاره باشد. بنابراين، منظور از انسجام، صرف هماهنگي و عدم تناقض نيست. در تفسير سوم، منظور از انسجام نوعي ارتباط تبييني است.64 برحسب اين تفسير، زماني ميان باورها يا گزارهها انسجام وجود دارد که كه برخي از باورها به نحوي علّت صدق برخي از باورهاي ديگر را بيان نمايند. 65 همچنانکه تبيين علي همين کارکرد را داشت.
حال منظور از تحويل تبيين گرايي به انسجام گرايي، کدام معناي آن است؟ به نظر ميرسد که مدعاي طرفداران استنتاج معطوف به بهترين تبيين، انسجام و هماهنگي صرف نيست، تفسيري که به نظر ميرسد نوع انسجام گرايان مدعياند. بلکه ادعاي آنان بالاتر از آن است، يعني تبيين علي. به عبارت ديگر، مدعيان اين نوع استنتاج مدعي آن نيستند که هماهنگي موارد جزئي و اصول ميتواند حداکثر معرفت را ارائه نمايد، بلکه ميگويند علاوه بر سازگاري، بايد بتوانند همديگر را تعليل نموده و به چراهاي همديگر پاسخ دهند در حالي که انسجام گرايي را معمولا در معناي نخست آن مردود ميدانند. بنابراين، اگر منظور از انسجام معناي سوم آن باشد، ميتوان گفت اين نوع استنتاج ميتواند به انسجام گرايي فروکاسته شود. از اين رو، نميتوان کساني همچون موزر را که مدعياند انسجام گرايي مورد پذيرش نيست و درعين حال، استنتاج معطوف به بهترين تبيين را ميپذيرند، به تناقض گوي متهم نموده و اشکالاتي را که بر انسجام گرايان وارد ميدانند، بر خود آنان نيز وارد دانست.
استنتاج معطوف به بهترين تبيين و نسبيت گرايي
نقد جدي ديگر، آن است که اين شيوه از استنتاج نسبتي با صدق ندارد. به تعبير ديگر، وقتي براساس اين شيوه فرضيهاي استنتاج ميشود، نميتوان مدعي شد آن فرضيه از حتميت دائمي و كليت برخوردار است.66 به تعبير ديگر، «بهتر بودن» به «بهتر در نزد من» تفسير ميشود. بنابراين، ميتوان به آن گفت که «محتملترين» (likeliest) تبيين نزد من يا تبييني که بيشتر از همه «مورد علاقه» (loveliest) من است.67 پس هر تبييني که بيشتر از همه مورد علاقه من باشد يا من آن را محتملتر بدانم، بهترين تبيين خواهد بود؛ بهتريني كه به قول واگل، ممكن است در واقع، «بدترين» تبيين باشد.68 چون در اين صورت، سلايق و علايق فردي و اجتماعي ميتوانند در شکل گيري آن دخالت نمايند.
آشکار است که چنين تفسيري به نسبيت آن منتهي ميشود. به همين دليل است که موزر هم ميپذيرد که اين رويکرد نوعي رويکرد نسبي گرايانه است.69 اما نکته درخور توجه آن است که تفسير فوق از نسبيت روش مذکور تااندازه تفسير افراطي و بدبينانه است که در صورت تحقق، به هرج و مرج معرفتي شديدي منتهي ميشود. و لکن تأمل در کلمات مدعيان آن نشان ميدهد که منظور آنان از نسبيت، نسبيت فردي نيست تا موجب چنان هرج و مرج معرفتي گرديده و فاصله آن را باصدق، غيرقابل عبور سازد. پاسخ که مدعيان اين شيوه ميدهند، مؤيد همين نظر است. آنان، خود، در پاسخ به نقد فوق، تصريح دارند به اين که تبيين مذکور مدعي صدق تخميني و تقريبي است.70 نه اين که هيچ رابطه با حقيقت ندارد، آنچنانکه نسبيت فردي ميرساند (هرچند اين نوع نسبيت نيز تلازم قطعي با صدق ندارد و از منظر معرفتي قابل نقد است).
پاسخ ديگري که ممکن است به اشکال نسبيت داده شود، اين است که اين اشکال متوجه تبيين علي نيست، بلکه بيشتر ناظر به تبيين تفسيري است. ترديدي نداريم که در معرفتهاي تجربي عوامل بيرون از روابط اشياء ميتوانند در استنتاج انسان دخالت نمايند اما ميزان اين دخالت آنچنان نيست تا به نسبيت آن منتهي شده، هرج و مرج معرفتي را پديد آورد. تنها مشکل اين روش که به آساني نميتوان از آن چشم پوشي کرد، توانائي انسان در کشف رابطه علي و معلولي، آنهم در امور تجربي، است که به نظر ميرسد کاري دشواري است. اما از آنجا که شيوه فوق از اجتماع قرائن و شواهد بسياري سود ميبرد، ميتواند تاحدودي اين مشکل را مرتفع سازد.
نتيجه
به نظر ميرسد بيشتر اشکالات از آنجا به وجود آمدهاند که استنتاج معطوف به بهترين تبيين را همان استنتاج از طريق استقراء يا «شمارش ساده» شمردهاند.71 اگر چنين باشد، به ظاهر بيشتر اشکالات مطرح شده وارد خواهند بود. اما اگر کسي به هر دليلي چنين نظري نداشته باشد، يعني آن را شکلي از استنتاج از طريق شمارش ساده نداند و معتقد باشد که تبيين پيوند ناگسستني با عليت دارد، ميتواند به اکثر اشکالات مطرح شده پاسخ دهد. بخش ديگر از اشکالات نيز از آنجا به وجود آمده است که تمايزي ميان تبيين علي و تفسيري صورت نگرفته است. اگر اين تفکيک صورت گيرد و آنچنانکه موزر ميگويد: «نظريه شايسته درباب تبيين متضمن نظريه درباب علِّيت خواهد بود»72 يعني تبيين به تعليل تفسير شود، ميتوان برخي از نگرانيهاي منتقدان آن را نيز برطرف نموده، آن را درباب توجيه باور و معرفت کارآمد دانست.
در حقيقت نزاع ميان موافقان و مخالفان اين شيوه از استنتاج برسر آن است که آيا اين شيوه مندرج تحت قياس است يا استقراء. موافقان مدعياند که هرشکلي از استنتاجهاي استقرائي، به اين شکل منتهي ميشود (همچنانکه در منطق سنتي، ارزش هر قياسي به اين است که به برهان بازگردد)، اما مخالفان آن را نميپذيرند. اگر قرار باشد استنتاج معطوف به بهترين تبيين به تعليل فروکاسته شود و تعليل در نهايت به برهان بازگردد، ميتوان ديدگاه موافقان آن را موجه دانست.
بيشتر اشکالات هم ناشي از آن است که حتي در صورت فروکاستن تبيين به تعليل، معلوم نيست منظور از عليت، کدام نوع آن است. آنچه از سخنان مدافعان و مخالفان آن استفاده ميشود اين است که حد اکثر معناي عام عليت منظور است. زيرا توصيه پوزيتيويستها مبني بر ترک عليت و روي آوردن به توصيف، کمابيش بر سنت ديرينه يعني تعليل، سايه انداخته و انديشه انديشمندان علوم طبيعي تاحدودي متأثر از آن است. از سوي ديگر، همگان ميدانند که کشف رابطه عليت تامه در امور تجربي و پسيني معمولا فوق طاقت بشري ميباشد و در صورت پايبندي به آن، بايد غالب معرفتهاي حسي و تجربي خود را اوهام و خيالات بپنداريم که چنين امري نيز قابل پذيرش نيست.
از آنجا که هدف انديشمندان علوم طبيعي متفاوت از هدف فيلسوف، بخصوص معرفت شناس است، ميتوان پذيرش مشکل فوق را آسان نمود. از نظر عالم علوم طبيعي، آنچه محوريت دارد، اطمينان نوعي است که در پرتوي وجود قرائن و شواهد حاصل ميشود، زيرا مجموع آنها ميتوانند مفيد ظن منطقي يا علم متعارف يعني (common sense) باشد. اين قرائن، هرچند تک تک آنها قابل اعتنا نيست، اما رويهمرفته ميتوانند وي را به چنين علمي رهنمون شده و نتيجهاي را عايد شوند.73 بنابراين، هدف علم، تحصيل علم متعارف است و با اجتماع قرائن مفيد يقين متعارف به دست ميآيد.74
از مشخصات بارز اين روش، نگرش کل گرايانه و از «بالا» نگرستن است. اين روش، برخلاف استقرايي معمولي که تفحص و بررسي در موارد محدود است، نگاه به گستره وسيع علم دارد. به همين دليل است که نقش وحدت بخشي تئوريک در آن اهميت بسيار مييابد. منظور از «وحدت بخشي»، آن نيست که صرفا بتوانند در کنارهم بنشنند (آنچنانکه ظاهر مدعاي انسجام گرايان است)، بلکه بايد بتوانند به چراهاي همديگر پاسخ داده و پذيرش آنها راسهلتر نمايند و اين تأکيد بر آن است که در عرصه علوم نبايد محدود نگر بود و اين مسأله ميتواند برخي از نگرانيهاي ديگر (که به آنها اشاره شد) را برطرف سازد.
اما در عرصه معرفت شناسي، در صورتي ميتواند ارزشمند و کارآمد باشد که به تعليل فروکاسته شود، که اگر چنين شود، ميتوان بر آن اعتماد نمود. در اين صورت، شيوه مذکور نوعي برهان از طريق عليت بر اثبات جهان خارج خواهد بود که برخي از فيلسوفان مسلمان نيز به آن استناد نمودهاند.
منابع
ـــ آيت الله مصباح يزدي، آموزش فلسفه، تهران، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 13.
ــ آلن چالمرز، فلسفه علم، ترجمه سعيد زيبا کلام، تهران، سمت، 1371.
-- دانيل ليتل، تبيين در علوم اجتماعي، ترجمه عبدالكريم سروش ، تهران: مؤسسه فرهنگي صراط، 1373.
-- كارل همپل، فلسفة علوم طبيعي، ترجمه حسين معصومي ، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1369.
-- طباطبايي، محمد حسين، نهايه الحکمه، قم، انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1416ه. ق.
-- ـــــــــ، برهان، ترجمه، تصحيح و تعليق مهدي قوام صفري، قم، دفتر تبليغات اسلامي، 1371.
-- راسل، برتراند، علم ما به جهان خارج، ترجمه منوچهر بزرگمهر، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1359.
منابع لاتين
-- Eliott Sober, Simplicity, Oxford: Clarrendon press, 1975.
-- Ernest Nagel, The Structure of Science, New York, Harcourt, 1961.
--Edward Caraig, Routledge Encyclopedia of philosophy, London and New York: Routledge,1998, vol. 4,8.
-- Fine, A., "The Natural Ontological Attitude." in J. Leplin (ed.) Scientific Realism. Berkeley: University of California Press, 1984.
--.Hamid Vahid, Dialogue , Canadian Philosophical Assiciation/Association canadienne de philosophie,2001, vol.XL.
-- Keith Lehrer, Theory of Knowledge, U.S.A., Westview Press, 1990.
-- Gilbert Harman, Philosophy of Science,
-- Van B. Frassen, The Scientific Image, New York, Oxford, 1980.
-- Peter Lipton, Inference to the Best Explanation, in "A Companion to the philosophy of
science", Edited by W.H. Newton Smith, Blackwell, 2000.
,Robert Burch
,Charles Sanders Peirce, in " The Stanford Encyclopedia of philosophy", (Fall 1999
Edition) Edward N. Zalta. (ed) URL= http: // plato. Stanford. Edu/ archives/ fall 1999/ entries/ Russell/
-- Paul k. Moser, Knowledge and Evidence, Cambridge University Press, 1997.
Moser (with others), The Theory of Knowledge, Oxford, 1997.
-- Paul R. Thagard, inference to the best explanation, in :" Philosophy of Science, edited by
Lawrence sklar, Harward University Press, 1999, vol. 5, 1.
-- Sextus Emoiricus, Outlines of Pyrrhonism, Trasilated by R.G.Bury, Buffalo, New York, 1990.
-- Roderick Milton Chisholm, The Problem of the Criterion, Marquette University, in the United
states of America,1996.
-- Robert Amico, The Problem of the Criterion, Edited by Paul K. Moser, U.S.A: Rowman and
Littlefield Publishers, 1993.
Sextus Emoiricus, Outlines of Pyrrhonism, Trasilated by R.G.Bury, Buffalo, New York, 1990. --
-- van Fraassen, B., The Scientific Image, Oxford: Oxford University Press, 1980.
پی نوشت ها
1 . قابل يادآوري است که اين مقاله قبلا در مجله معرفت فلسفي، شماره 6 چاپ گرديده است.
2. Paul k. Moser (with others), The Theory of Knowledge Oxford, 1997, p. 116.
کتاب فوق توسط نگارنده به فارسي ترجمه گرديده، قرار است همراه با نقد و پاره توضحيات به زودي از سوي انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني چاپ و منتشر گردد.
Ibid. p. 177..3
.4. Peter Lipton, Inference to the Best Explanation, in "A Companion to the philosophy of science" p. 184
Gilbert Harman, Inference to the Best Explanation, in: " Philosophy of Science", vol.5, p. 247. .5
Peter Lipton, Inference to the Best Explanation, p. 185. .6
8. Paul k. Moser (with others), The Theory of Knowledge, p. 78
Paul k. Moser, Knowledge and Evidence, Cambridge University Press, 1997, p.3 .8
9. Robert Burch, Charles Sanders Peirce, in " The Stanford Encyclopedia of philosophy"
Gilbert Harman, Inference to the Best Explanation, " Philosophy of Science, vol. 5, p. 251...10
7. به نقل از:
Hamid Vahid, Dialogue , Canadian Philosophical Assiciation/Association canadienne de philosophie,2001, vol.XL, p.488.
Peter Lipton, Inference to the Best Explanation, p. 185 .12
13 . Moser, The Theory of Knowledge, p. 174.
Moser, Knowledge and Evidence, p. 93. .14
Ibid. .15
16. opcit, p. 174.
4. دانيل ليتل، تبيين در علوم اجتماعي، ترجمه عبدالكريم سروش (تهران: مؤسسه فرهنگي صراط، 1373)، ص بيست و يك.
Moser, The Theory of Knowledge, p. 175. .18
19 . در فلسفه، عليت دو اطلاق دارد: اطلاق عام و اطلاق خاص. ر. ک به: بوعلي سينا، النجاة، الالهيات، با ويرايش محمد تقي دانش پژوه، ص 518؛ فخرالدين رازي، المباحث المشرقيه، ج1، ص 586؛ صدرالمتألهين، اسفار، ج2، ص 127؛ شيخ اشراق، مجموعه مصنفات، تصحيح هانري کربن، ج1، ص 377؛ مصباح يزدي، محمد تقي، آموزش فلسفه، ج2، ص14-15.
The Theory of Knowledge, p. 176. .20
Van B. Frassen, The Scientific Image, New York, Oxford, 1980, p.11. .21
Gilbert Harman, Inference to the Best Explanation, in: " Philosophy of Science", vol 5..22
Ernest Nagel, The Structure of Science, New York, Harcourt, 1961, 9.26..23
24 . طباطبايي، سيد محمد حسين، برهان، ص 178 -176.
25 . طباطبائي، سيد محمد حسين، نهايه الحکمه، قم، انتشارات جامعه مدرسين، ص 6.
26 . آلن چالمرز، چيستي علم، ترجمه سيعد زيبا کلام، تهران، سمت، 1378، ص 20.
27 . البته اين ديدگاه مخالفاني نيز دارند. ر. ک:
Edward Caraig, Realism and Anti Realism, Routledge Encyclopedia of philosophy, London and New York: Routledge,1998, vol. 8, pp. 127-124.
Hamid Vahid, Realism and the Epistemological Significance of Inference to the 28.
Best Explanation in, p. 500. .
29. simplicity
30. Moser, The Theory of Knowledge, p. 114
31. Brooke Noel Moore and Richard Parker, Critical Thinking, p.84-83
... Paul k. Moser, The Theory of Knowledge, .32
33 . منظور از «قياس پذيري» آن است که در ساختار شباهت به طبيعت داشته باشد. زيرا ساختار طبيعت قابل اعتماد است و هرآنچه بتواند شباهت بيشتر با آن داشته باشد، قابل اعتماد خواهد بود.
34. Paul R. Thagard, inference to the best explanation, in :" Philosophy of Science, vol. 5, p. 79.
35. Eliott Sober, Simplicity, (Oxford: Clarrendon press, 1975)
6. كارل همپل، فلسفة علوم طبيعي، ترجمه حسين معصومي، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1369، ص36
37 . فخررازي، المباحث مشرقيه، ج1، ص348؛ ملا صدرا، اسفار، ج1، ص90.
Moser, Knowledge and Evidence, p. 161. .38
Moser, The Theory of Knowledge, p. 5. .39
40 . راسل، برتراند، علم ما به جهان خارج، ترجمه منوچهر بزرگمهر، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1359؛ مسايل فلسفي، ترجمه، منوچهر بزرگمهر، شرکت سهامي انتشارات خوارزمي، چاپ سوم.
41. Paul. K. Moser, Knowledge and Evidence, chap. 3.
Gelbert Harman, Inference to the Best Explanation, in the : " Philosophy of Science, vol. 5, p. 251..42
Ibid..43
44 . آموزش فلسفه، ج2، ص52.
45 . مشابه چنين رويکردي را ميتوان در ميان برخي از انديشمندان مسلمان نيز يافت. ر. ک. مصباح يزدي، محمد تقي، آموزش فلسفه، ج2، ص50-51.
46. Sextus Emoiricus, Outlines of Pyrrhonism, Trasilated by R.G.Bury, Buffalo, New York, 1990, p. 101
47. ibid., p.163; Knowledge and Evidence, p.177
48 Roderick Milton Chisholm, The Problem of the Criterion, Marquette University, in the United states of America,1996, p.15-19 ..
Sextus Emoiricus, Outlines of Pyrrhonism, Trasilated by R.G.Bury, Buffalo, New York, 1990, p. 101 .49
Moser, The Theory of Knowledge, p. 165. .50
Ibid. 182. .51
52 . جهت آگاهي از تفصيل اين بحث، به نگارنده، نقد و بررسي ديدگاههاي معرفت شناختي پل موزر، (پايان نامه) مراجعه شود.
53 . ر. ک: آلمن چالمرز، چيستي علم، ص174 به بعد.
54. Edward Caraig, Realism and Anti Realism, Routledge Encyclopedia of philosophy, London and New York: Routledge,1998, vol. 8, p. 518.
55. انتقادهاي مشابه از سوي ون فراسين و لودن نيز مطرح شده است. رک :
van Fraassen, B., 1980. The Scientific Image. Oxford: Oxford University Press.
Laudan, L., 1981. "A Confutation of Convergent Realism" Philosophy of Science 48: 218-249.
56. Fine, A., 1984. "The Natural Ontological Attitude." in J. Leplin (ed.) Scientific Realism. Berkeley: University of California Press.
Peter Lipton, Inference to the Best Explanation, p. 192. .57
58 . مصباح يزدي، محمد تقي، آموزش فلسفه، ص38 .
Hamid Vahid, Realism and the Epistemological Significance of Inference to the 59.
Best Explanation in, p. 500. .
Janathan Vogel, Routledge Encyclopedia of Philosophy, vol. 4, p. 767 .60
Moser, The Theory of Knowledge, chap. 5. .61
Robert Amico, The Problem of the Criterion, p. 100. .62
63 . گراهام پريست، تناقض باوري، ترجمه نگارنده، معرفت فلسفي، شماره 3، سال اول، بهار 1383، ص140.
Keith Lehrer, Theory of Knowledge, U.S.A., Westview Press, 1990, p. 91..64
65. البته چنين تفسيري مورد پذيرش همه نيست و مخالفاني هم دارد. ر. ک: پيشين، ص 110.
Janathan Vogel, Routledge Encyclopedia of Philosophy, vol. 4, p. .66
Peter Lipton, Inference to the Best Explanation, p. 187. .67
56. Edward Caraig, Routledge Encyclopedia of philosophy, vol. 8, p. 582.
Moser, Knowledge and Evidence, p. 178. .69
Hardin and Rosenberg 1982.70
Janathan Vogel, Routledge Encyclopedia of Philosophy, vol. 4, p.71
Moser, The Theory of Knowledge, p. 176. .72
73 . مشابه حکمي که «تواتر» در فقه دارد.
74 . آموزش فلسفه، ج2، ص 38.
|
|